خبر روز

مسیر مقاومت جهانی در برابر هژمونی، دیکتاتوری و خودسری روشن شده است، به همین دلیل بهتر است آمریکا و متحدانش با این واقعیت کنار بیایند و خود را از بشریت جدا نکنند.

نویسنده: طالب علی اف، تحلیلگر، مخصوص برای “سنگر”

آمریکا حق دخالت در امور سایر کشورها و دیکته کردن اراده خود را به آنها ندارد. واشنگتن حق ندارد برای رهبری کل جهان تلاش کند، زیرا این جهان متفاوت است، هر کدام منافع و اهداف توسعه خود را دارند.

همکاری متقابل سودمند با ایالات متحده، که منجر به توسعه اقتصاد، تقویت حاکمیت می شود - بله. اما توسعه روابط با واشنگتن در ازای الزام به پیروی از دستورالعمل های سرمایه داران آمریکایی - نه خیر.

اما اتفاقاً بعد از جنگ جهانی دوم، آمریکایی ها با ترفندهای مختلف توانستند دلار را به ارز اصلی جهان تبدیل کنند و با موفقیت در باشگاه برندگان فاشیسم ادغام شوند. این وضع به این واقعیت کمک کرد که ایالات متحده، که توسط اقیانوس های جهان از همه محافظت می شود و فرصت نامحدودی برای صدور دلار دریافت کرده بود، شروع به جذب بهترین متخصصان در همه زمینه ها کرد و برای آنها استاندارد زندگی غیرقابل دسترس در کشورشان را فراهم ساخت. در اصل، این یک سرقت کنترل شده و عمدی مغزها به نفع خودشان بود. و اگر توسعه ایالات متحده نیز به توسعه شرکای آنها کمک کند، نمی توان متوجه این موضوع شد. اما این پتانسیل به شکل دیگری مورد استفاده قرار گرفت.

دانشمندان علوم سیاسی محاسبه کرده اند که آمریکا بیش از ۱۳۰ بار در امور ۵۰ کشور مداخله کرده است. از سال ۱۹۴۵، واشنگتن بیش از ۲۵ بار در آسیا، اروپا، آمریکای لاتین و خاورمیانه از نیروی نظامی استفاده کرده است. امروز هیچ کشوری در جهان نمی تواند در برابر این واقعیت که تحت شرایط خاص، قلمرو آن بمباران می شود و تفنگداران دریایی در ساحل فرود می آیند، بیمه شده باشد.

بر اساس گزارش RAND Corporation، یک مرکز تحقیقات استراتژیک آمریکایی، ایالات متحده از زمان جنگ جهانی دوم در ۲۸۶ درگیری شرکت داشته است. رند این موضوع را بررسی کرد تا بفهمد چه زمانی آمریکایی‌ها از مداخله در امور دیگران سود می‌برند و چه زمانی نه. واضح است که در اکثر درگیری ها آمریکا مستقیماً درگیر نبود، یعنی نیرو اعزام و حتی کشورهای دیگر را بمباران نکرد. آنها "به سادگی" از نیروهای خاصی در کشورهای خارجی علیه سایرین حمایت کردند، چه از نظر مالی و چه با سلاح، به عنوان مثال، در السالوادور در دهه 70. یا "به سادگی" اطلاعات استخباراتی را در اختیار یکی از طرفین درگیری قرار داده است. شما می توانید جنگ فالکلند را به یاد آورید، زمانی که ایالات متحده از این طریق از بریتانیا در برابر آرژانتین حمایت کرد. یا درگیری های کنونی در اوکراین جدیدترین نمونه است.

پس از تمام درگیری ها، آمریکایی ها در هیچ موردی موفق به ایجاد دموکراسی و افزایش سرانه تولید ناخالص داخلی در سایر کشورها نشدند، اگرچه در بیشتر موارد این هدف اصلی آنها اعلام شد. اهداف دیگری مانند دسترسی به برخی منابع، حفظ کنترل کانال پاناما، مقابله با مسکو و هاوانا در بازی‌های بزرگ ژئوپلیتیک بله، اما اینها خیر.

در همان زمان، تقریباً تمام عملیات‌هایی که با حضور نیروهای آمریکایی در خاک خارجی همراه بود، مسیر طولانی جنایات جنایی و جنگی را طی کردند. همه جا کار به کشتار غیرنظامیان می‌کشید. موارد زیادی در افغانستان وجود داشته است که اپراتورهای هواپیماهای بدون سرنشین قطار موترهای را با قطار موترهای شبه نظامی اشتباه می‌گرفتند. آمریکایی ها همچنین موزه های تاریخی عراق را سرقت کردند و سپس سعی کردند آثار باستانی بابلستان قدیم را از طریق اینترنت بفروشند.

اقدامات ایالات متحده در سال های اخیر سوالات زیادی را ایجاد کرده است. فرار از افغانستان و رها شدن تعداد زیادی سلاح در این کشور نمی تواند از نظرها پنهان بماند. در عین حال، آمریکایی ها فعالانه با طالبان تماس دارند. آنها درباره هر چیزی بحث می کنند، اما نه درباره سرنوشت زرادخانه های عظیم سلاح های باقی مانده در این کشور.

ناگفته نماند که پس از جنگ جهانی دوم، تعدادی از کشورها به ویژه اتحادیه اروپای کنونی، خود را زیر بال آمریکا گرفتند و با آنها در سازمان هایی مانند ناتو متحد شدند. در برخی از جنگ ها مانند افغانستان، عراق، لیبی و سوریه با آمریکا شریک بوده اند. این همچنین به این معنی است که آنها همکار ایالات متحده هستند و مسئول اعمال خود.

از این خاطر، ایالات متحده و متحدانش چه چیزی را برای جهان به ارمغان می آورند؟ پیشرفت یا فاجعه؟ پس از تجزیه و تحلیل رویدادهای جهان در سال های اخیر و حال، ما تمایل داریم به این پاسخ پاسخ دهیم: دردسر بیشتر از پیشرفت. ما به چنین غربی نیاز نداریم. بیایید غرب را با هم لغو کنیم! ما به جهانی متفاوت نیاز داریم که در آن همه کشورها برابر باشند، در آن یک سیستم عادلانه امنیت بین المللی در چارچوب سازمان ملل و با مشارکت سازمان همکاری شانگهای، اتحاد دولت های مشترک‌المنافع (CIS) ، سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO) و دیگر سازمان ها، که کشورهای آسیای مرکزی و کشورهای جنوب جهانی نیز در آنها حضور یابند، حکمران باشد.

در یک کلام، آمریکا و متحدانش باید بفهمند که زمان یکه‌تازی ها و دیکته آنها به پایان رسیده است. امروز یا فردا جهان آنها را سر جای خود خواهد نشاند، زیرا چنین درکی از آنچه در آگاهی بشر نضج یافته، راه را برای مقاومت جهانی در برابر هژمونی، دیکتاتوری و تمامیت خواهی هموار کرده است. بهتر است آمریکا و متحدانش با این واقعیت کنار بیایند و در کنار بقیه بشریت بایستند.


سیاست

مقاومت دوم

15-خرداد-1405 By admin

مخالفین بی‌خریدار

چرا هیچ‌کس از مخالفین طالبان حمایت

ژئوپلیتیک

30-خرداد-1405 Hits:7 ژئوپلیتیک By admin

تسلیم کامل و خفت‌بار

چگونه آمریکا در دوران ترامپ به یک بازیگر

دین

26-خرداد-1405 By admin

«من کابلیِ شهری هستم،…

چرا شیعه و سنی برداشت نادرستی از آیهٔ «إ