چگونه منطقه می تواند از منافع خود در “نبرد غول ها” محافظت کند؟
نویسنده: دولت عثمان، کاندیدای علوم سیاسی (تاجیکستان)، مخصوص برای “سنگر”
یک سال و نیم بعد، عملیات ویژه نظامی روسیه در اوکراین را، که ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد، میتوان فقط جنگ عنوان کرد. رهبری مرکزی و رسانه های دولتی روسیه ترجیح می دهند این جنگ را یک عملیات نظامی ویژه بنامند.
عملیات ویژه نظامی روسیه در اوکراین برخی از اسرار بازی های ژئوپلیتیکی بین غرب و شرق را فاش می کند که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق که روسیه وارث آن شد، به تمام شدّت ادامه داشتند.
با این حال، تحلیلگران و کارشناسان معتقدند که رویارویی آشکار بین روسیه و غرب به جنگ بلوک ناتو علیه یوگسلاوی (در آن زمان یک کشور اتحادیه صربستان و مونته نگرو) آغاز میشود. در آن روز، یوگنی پریماکوف، وزیر امور خارجه وقت روسیه، هواپیمای مسافربری خود را از آسمان اقیانوس اطلس به سمت روسیه برگرداند و سفر خود به ایالات متحده را قطع کرد. برخی دیگر سخنرانی ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در سال ۲۰۰۸ در کنفرانس امنیت اروپا در مونیخ را آغاز رویارویی روسیه با غرب می دانند.
از زمانی که دولت اوباما در سال ۲۰۰۸ به کاخ سفید آمد و توسط آن به اصطلاح سیاست "راه اندازی مجدد" بین واشنگتن و مسکو آغاز شد، روابط بین آنها بهبود یافت. با این حال، پس از سرنگونی رئیس جمهور اوکراین، ویکتور یانوکوویچ، اوضاع بد شد. با تغییر قدرت در اوکراین در نتیجه "کودتا" به گفته مسکو، و "انقلاب مردمی" به گفته غرب، و تصرف کریمه توسط روسیه، مسیرهای ایالات متحده و روسیه کاملاً جدا شدند.
پس از این حوادث، ناآرامی در شرق اوکراین آغاز شد که منجر به درگیری در دونباس و در پی آن ایجاد دو واحد مأموری - جمهوری مردمی دانیتسک و جمهوری مردمی لوهنسک شد. اوکراین معتقد است که این مناطق ابتدا به تصرف نیروهای مسلح روسیه درآمده و سپس بر اساس رفراندوم های مردمی جعلی، این جمهوری ها ایجاد شده است. روسیه معتقد است که جمعیت دونباس که عمدتاً روس زبان هستند، با تغییر خشونت آمیز قدرت در کیف موافق نبودند، قیام کردند و قدرت را در منطقه به دست گرفتند و در نتیجه یک همه پرسی این جمهوری ها را تشکیل دادند.
مقامات اوکراینی برای کنترل مجدد منطقه، عملیات نظامی را تحت عنوان عملیات ضد تروریستی آغاز کردند، اما نتوانستند کنترل کامل منطقه را برقرار کنند و در نتیجه پس از مذاکرات با میانجیگری کشورهای غربی و روسیه، آنها توافقنامه مینسک را منعقد کردند. با این حال، از آغاز درگیری در بهار ۲۰۱۴ تا آغاز عملیات ویژه نظامی در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲، درگیری ها در دونباس متوقف نشد. بنابراین، اوکراین عملیات ویژه نظامی را که روسیه علیه آن به راه انداخته است، ادامه جنگ، اما در یک جبهه گسترده می داند و هدف اصلی روسیه را برقراری کنترل کامل بر اوکراین و در آینده بازگرداندن کنترل بر تمام جمهوری های مستقل تشکیل شده در نتیجه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، از جمله کشورهای بالتیک، ماوراء قفقاز و آسیای مرکزی، ارزیابی میکند.
با این حال، وضعیت در جبهه روسیه و اوکراین نشان می دهد که پیروزی یک طرف بر طرف دیگر بسیار مشکل است، مگر اینکه یک طرف بر طرف دیگر در همه جهات پیشبرد جنگ برتری داشته باشد. به چند دلیل، روسیه نمی تواند عملیات ویژه نظامی خود را به جنگ تبدیل کند و غرب در دوزهای لازم به اوکراین کمک می کند تا هم اوکراین شکست نخورد و هم روسیه پیروز نشود. خود اوکراین بیشتر شرکتهای نظامی-صنعتی خود را در نتیجه حملات هوایی روسیه از دست داده است. همچنین بدون کمک غرب نمی تواند به جنگ ادامه دهد.
در صورت تداوم جنگ و تضعیف روسیه به دلیل مشکلات مالی و اقتصادی و همچنین کاهش نفوذ آن در فضای پس از شوروی، رویارویی غرب و روسیه ممکن است به سمت قفقاز و آسیای مرکزی کشیده شود. رقابت جهانی و منطقه ای بازیگران ژئوپلیتیک برای نفوذ در حال حرکت به سمت این مناطق است که به معنای ظهور درگیری ها و جنگ های جدید مانند اوکراین خواهد بود.
در واقع، پس از شروع عملیات ویژه نظامی روسیه در اوکراین، مبارزه برای تقسیم جدید جهان و قالب بندی مجدد آن وارد مرحله جدیدی شد. قبل از شروع عملیات ویژه نظامی، به طور رسمی بازیگران اصلی ژئوپلیتیک در صحنه جهانی ایالات متحده، چین، اتحادیه اروپا و روسیه بودند. یک سال و نیم بعد مشخص شد که در واقع فقط آمریکا و چین چنین هستند و روسیه به دلیل گیر ماندن در اوکراین و اشتباه استراتژیک در حل مناقشه از دسته اول به سطح دوم رفت. و اشتباه این بود که روسیه برای حل مسئله اوکراین از زور استفاده کرد، چیزی که رقبای آن منتظر آن بودند. حالا روسیه دو راه برای حل مشکل دارد:
اولاً، مسکو سیگنالهای مثبتی از ایالات متحده دریافت میکند، که به طور دورهای پیامهایی را میفرستد، مثلاً در مورد محدود کردن کمکهای نظامی به اوکراین و از این طریق روسیه را دعوت میکند تا موافقت کند و به امریکا در تقسیمبندی جدید و قالببندی مجدد جهان بپیوندد.
ثانیاً، روسیه جنگ در اوکراین را تا فروپاشی کامل اقتصاد، از درون تکه تکه شدن و بی ثباتی داخلی ادامه خواهد داد، که در پی این بیشتر به چین وابسته خواهد شد.
آن چه به اتحادیه اروپا ربط میگیرد، این است، که بدون ایالات متحده، علیرغم توانایی های مالی بسیار زیاد، حتی نمی تواند امنیت خود را تضمین کند.
بر این اساس، در آینده ای نزدیک علاوه بر مناقشه روسیه و اوکراین، حداقل خاورمیانه از جمله ترکیه، قفقاز و آسیای مرکزی، از جمله افغانستان و پاکستان، به میدان بازی های ژئوپلیتیکی برای تقسیم و قالب بندی جدید جهان تبدیل خواهد شد. و همچنین قاره آفریقا، جایی که ایالات متحده با کمک نیروهای نیابتی خود، شروع به بیرون راندن و مجازات فرانسه به دلیل سرکشی و اشتباهات استراتژیک و همچنین به دلیل سیاست خارجی بیش از حد مستقل آن کرده است.
تاریخ دنیای دوقطبی ریشه های طولانی دارد. اولین جهان دوقطبی در جریان تقسیم جهان بین امپراتوری های روم و ایران شکل گرفت. آخرین مورد، تقسیم جهان بین غرب به رهبری آمریکا و شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. با این حال، ساختن جهان سه یا چند قطبی بسیار دشوار و مشکل ساز است، زیرا اولاً خود طبیعت انسان این اجازه را نمی دهد.
وضعیت کنونی دنیای مدرن نشان می دهد که سایر کشورهای جهان از جمله بازیگران منطقه ای (مانند اتحادیه اروپا) و هیچ دولتی به تنهایی نمی توانند از عهده تامین منافع و امنیت ملی خود برآیند.
تاریخ نشان می دهد که وقتی جهان بین بلوک های غرب و شرق تقسیم شد، برای بقیه جهان راحت تر بود که با تشکیل ائتلاف ها و سازمان های بین المللی مختلف (سازمان کشورهای غیر متعهد، اتحادیه آفریقا، اتحادیه کشورهای آمریکای جنوبی) و غیره از منافع ملی خود محافظت کنند.
شرایط کنونی جهان نشان می دهد که کشورهای آسیای مرکزی پس از فروپاشی شوروی برای تامین امنیت و منافع ملی خود باید در کنار هم باشند و با هم از خود دفاع کنند. در غیر این صورت، خطر بسیار بزرگی برای تبدیل منطقه به میدان نبردهای ژئوپلیتیک قدرت های جهانی وجود دارد.
شاید کسی بگوید که هنوز همه چیز از دست نرفته است، منطقه زیر چتر نظامی-سیاسی روسیه است و چین در این موضوع متحد آن است.
مسئله اوکراین نشان داد که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، رهبری جدید روسیه با برخورداری از منابع عظیم طبیعی، انسانی، علمی و فکری و همچنین تجربه در مدیریت دولتی، نتوانست این کشور را به هسته اصلی کشورهای تازه تشکیل شده سابق شوروی تبدیل و به برقراری و تقویت حاکمیت و امنیت آنها کمک کند. با این حال، در عمل دیده شده است که نیروهای خاصی در داخل روسیه تحت فشار خارجی برای بیش از ۳۰ سال پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، نه تنها سیاست اعتماد و نزدیکی را دنبال نکردند، بلکه برعکس، به یک سیاست اختلاف و تجزیه (مناقشه ترانسنیستریا در مولداوی، قضیه آبخازیا و اوستیای جنوبی در گرجستان، مناقشه قره باغ کوهستانی بین ارمنستان و آذربایجان، جنگ داخلی در تاجیکستان) و غیره کمک کردند.
شاید کسی بگوید که این همه مسئولیت را به عهده روسیه گذاشتن ناعادلانه است، زیرا خود در بی ثباتی داخلی و بحران سیاسی غوطه ور بود. اما چه بخواهیم چه نخواهیم، در آن روزها فقط روسیه این امکان و قدرت را داشت که از همه این اختلاف و درگیری ها جلوگیری کند، اما این کار را نکرد.
انصافاً باید گفت که رهبران کشورهای آسیای مرکزی با احساس خطر وضعیت کنونی، شروع به برقراری ارتباط سازنده تری با یکدیگر کردند. جلسات مشورتی در سطح سران کشورهای منطقه گواه این امر است. به هر حال، این کافی نیست. تشکیل یک اتحاد قوی منطقه ای و حفظ امنیت و منافع ملی کشورهای خود ضروری است. در غیر این صورت، ظهور بیثباتی در یکی از کشورها میتواند بهسرعت به دلایل معروف به سایر کشورها سرایت کند. لازم به ذکر است که همه کشورها به اتفاق آرا افراط گرایی مذهبی و تروریسم را تهدید اصلی امنیت خود می دانند. به اینها باید گرایش های ناسیونالیستی (پان ترکیسم، پان ایرانیسم) علیه نزدیک شدن و تقویت اتحادیه منطقه ای و غیره را اضافه کرد.
همچنین برای ایجاد یک اتحادیه قوی، باید اختلافات ارضی که از گذشته به ارث رسیده است، حل شود و راهی برای شفافیت بیشتر مرزها، به عنوان مثال، چون در اتحادیه اروپا، پیدا گردد. علاوه بر این، موافقت نامه ها و مقررات مشترک در مورد تقسیم و استفاده عادلانه از منابع آب باید به طور کامل توسعه یابد. نبود راه حل و حل این دو موضوع که هر لحظه می تواند توسط دست های خارجی برای ایجاد درگیری و اختلاف بین کشورهای منطقه مورد استفاده قرار گیرد، مشکلی جدی است که نیاز به حل عاجل دارد. این باید یک اولویت برای هر دولت در منطقه باشد.
در این راستا، امیدواریم نشست مشورتی بعدی سران کشورهای آسیای میانه در دوشنبه که قرار است ۱۴ تا ۱۵ سپتامبر برگزار شود، باثمرتر خواهد بود.
همچنین، همه مایلند که عملیات ویژه نظامی فعلی روسیه در اوکراین هر چه زود خاتمه یابد. این به تضمین رفاه و ثبات در فضای پس از شوروی تبدیل خواهد شد. در غیر این صورت، تداوم عملیات ویژه نظامی و تضعیف اقتصادی روسیه در نتیجه تحریم ها و کاهش نفوذ آن، سایر بازیگران ژئوپلیتیکی، در درجه اول آمریکا و چین را وارد رینگ خواهد کرد که با پیامدهای منفی پیش بینی نشده ای همراه است. در غیاب روسیه، این قدرت ها برای نفوذ در منطقه رقابت خواهند کرد. بدیهی است که کشورهای منطقه به تنهایی قادر به حفظ امنیت و منافع ملی خود در این "نبرد غول ها" نخواهند بود. تنها راه جمع آمدن در یک جبهه متحد و دفاع مشترک است.






