آیا "بورد صلح دونالد ترامپ" جای شورای امنیت سازمان ملل متحد را میگیرد، یا با تشکیل این بورد قصه شورای امنیت دیگر مفت خواهد شد یا خیر؟
نویسنده: احمد سعیدی، تحلیلگر مسائل افغانستان و منطقه (سوئیس)، ویژه برای "سنگر"
نشست اخیر داووس در سوئیس شاهد رخدادی کمسابقه در عرصه دیپلماسی جهانی بود؛ جایی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده امریکا، با امضای منشور نهادی تازه به نام «بورد صلح» کوشید چارچوبی جدید برای مدیریت منازعات و پیگیری روندهای صلح در سطح بینالمللی معرفی کند. این اقدام از همان ابتدا واکنشها و پرسشهای گستردهای را در میان دولتها، تحلیلگران و نهادهای بینالمللی برانگیخت، بهویژه از آن جهت که برخی آن را تلاشی برای به چالش کشیدن نقش سنتی شورای امنیت سازمان ملل متحد ارزیابی کردند.
بهگفته دونالد ترامپ، بورد صلح بهمنظور نظارت بر تطبیق طرح صلح پیشنهادی او در ارتباط با غزه ایجاد شده است. ترامپ که شخصاً رهبری این بورد را بر عهده دارد، اعلام کرده است که از شمار زیادی از رهبران جهان برای پیوستن به این ابتکار دعوت کرده و تا کنون ۵۹ کشور به این روند ملحق شدهاند. هرچند فهرست کامل این کشورها بهصورت رسمی منتشر نشده، اما بر اساس معلومات موجود، کشورهای شاخصی که منشور بورد صلح را امضا کرده یا عضویت خود را اعلام نمودهاند شامل ایالات متحده امریکا، عربستان سعودی، ترکیه، مصر، اردن، قطر، امارات متحده عربی، بحرین، پاکستان، اندونزی، مراکش، مجارستان، آذربایجان و شماری از کشورهای آسیای مرکزی و دیگر دولتهای همسو با واشنگتن میباشند.
ترکیب این کشورها نشان میدهد که بورد صلح عمدتاً بر محور دولتهای خاورمیانه، آسیای جنوبی و برخی کشورهایی شکل گرفته است که روابط نزدیک سیاسی و امنیتی با ایالات متحده دارند. در مقابل، عدم حضور قدرتهای مهم اروپایی مانند فرانسه، آلمان و کشورهای اسکاندیناوی، و نیز غیبت برخی بازیگران بزرگ نظام بینالملل، بیانگر آن است که این ابتکار هنوز از اجماع فراگیر جهانی برخوردار نیست و با تردیدهای جدی مواجه است.
از منظر حقوق بینالملل، شورای امنیت سازمان ملل متحد نهادی است که بر پایه منشور ملل متحد شکل گرفته و تنها مرجع دارای صلاحیت قانونی برای صدور قطعنامههای الزامآور، اعمال تحریمها و مجوز استفاده از نیروی نظامی در سطح جهانی بهشمار میرود. در مقابل، بورد صلح ترامپ فاقد چنین پشتوانه حقوقی است و نه در چارچوب رسمی سازمان ملل تعریف میشود و نه از اختیارات الزامآور حقوقی برخوردار است. از همین رو، این بورد نمیتواند بهصورت رسمی جایگزین شورای امنیت سازمان ملل متحد شود.
با این حال، تأثیر واقعی بورد صلح را باید بیش از هر چیز در حوزه سیاسی و دیپلماتیک جستوجو کرد. این بورد میتواند بهعنوان یک سازوکار موازی برای گفتوگو، هماهنگی سیاسی و نظارت بر روندهای صلح عمل کند؛ بهویژه در بحرانهایی مانند غزه که شورای امنیت به دلیل اختلاف میان اعضای دائم یا استفاده از حق وتو دچار بنبست شده است. از این منظر، بورد صلح میکوشد خود را بهعنوان نهادی سریعتر و عملیتر معرفی کند، هرچند این سرعت لزوماً به معنای مشروعیت یا مقبولیت جهانی نیست.
منتقدان این ابتکار هشدار میدهند که ایجاد چنین ساختارهایی، بدون اجماع گسترده بینالمللی، میتواند به تضعیف نظم چندجانبه مبتنی بر سازمان ملل منجر شود. حرکت بهسوی بوردها و سازوکارهای موازی، خطر چندپارگی نظام امنیتی جهانی را افزایش میدهد. افزون بر آن، تمرکز رهبری بورد صلح در دست یک رهبر سیاسی مشخص، این نگرانی را تقویت کرده است که تصمیمگیریها بیش از آنکه مبتنی بر اجماع جهانی باشد، تحت تأثیر منافع و اولویتهای یکجانبه قرار گیرد.
در مقابل، حامیان بورد صلح بر این باورند که ناکارآمدی شورای امنیت در حل برخی بحرانهای بزرگ، از جمله بحران غزه، زمینهساز شکلگیری ابتکارات جدید شده است. از نگاه آنان، این بورد میتواند فضای تازهای برای مشارکت کشورهایی فراهم کند که احساس میکنند در ساختارهای سنتی بینالمللی نقش و نفوذ کافی ندارند. اگر بورد صلح بتواند در نظارت بر تطبیق طرح صلح غزه یا کاهش تنش در برخی منازعات منطقهای نقشی ملموس ایفا کند، ممکن است بهتدریج جایگاهی عملی، هرچند غیررسمی، در معادلات دیپلماتیک جهانی به دست آورد.
در جمعبندی میتوان گفت که بورد صلح دونالد ترامپ بیش از آنکه جایگزینی واقعی برای شورای امنیت سازمان ملل متحد باشد، نشانهای روشن از نارضایتی فزاینده از وضعیت کنونی نظم بینالمللی است. این بورد در کوتاهمدت توان سلب جایگاه حقوقی شورای امنیت را ندارد، اما در سطح سیاسی میتواند به ابزاری برای اعمال نفوذ، ابتکار عمل و پیگیری اهداف خاص ایالات متحده و کشورهای همسو با آن تبدیل شود. آینده بورد صلح به میزان موفقیت عملی آن در پروندههایی مانند غزه، گسترش یا محدود ماندن دامنه اعضا و نحوه تعاملش با نهادهای رسمی بینالمللی بستگی خواهد داشت. آنچه مسلم است، شکلگیری چنین بوردی نشان میدهد که جهان در حال ورود به مرحلهای تازه از رقابت بر سر تعریف صلح، امنیت و سازوکارهای تصمیمگیری جهانی است، این چالش ها میتواند فضای جهان را طوری بسازد که هرکس هر چه دلش میخواهد انجام دهد.