خبر روز

او قصری ساخت که مصالحش نه سنگ و خشت، بلکه زبان، حافظه، خرد و مقاومت بود

نویسنده: فیاض بهرمان نجیمی، تحلیلگر امور منطقه و بین‌الملل، عضو شورای مشاوران «سنگر»

قسمت دوم

فردوسی و اخوانیسم

ـ دوم ـ

شاهنامه؛ مانیفیست خرد حماسی و حافظه تمدنی پارسی

۱فردوسی؛ فراتر از یک شاعر

بزرگ‌ترین خطای خوانش‌های ایدئولوژیک از فردوسی، تقلیل او به یک «شاعر» است، که تنها زبان پارسی را حفظ کرد یا مجموعه‌ای از افسانه‌ها را به نظم کشید. این همان خطایی است که در یادداشت حفیظ منصور نیز دیده می‌شود؛ جایی که نقش فردوسی در کنار فتوای ابوحنیفه، اقدامات نظامی ابومسلم یا سیاست‌های سامانیان قرار داده می‌شود، گویی شاهنامه تنها یکی از عوامل فرعی بقای زبان بوده است. به باور من باور حفیظ منصور در حد جعل های است که نخست منسوب به محمد حسنین هیکل مصری در باره زبان مصریان و ایرانیان می شود و بعد تفسیر های غلط بی بی سی که حفیظ منصور گام به گام آن را تکرار کرده است.

اما واقعیت طور دیگر است، فردوسی در حقیقت نه فقط یک  شاعر، بلکه معمار حافظه تمدنی حوزه پارسی بود. او در لحظه‌ای تاریخی ظهور کرد که جهان ایرانی ـ خراسانی پس از چند قرن سلطه خلافت عربی، در آستانه استحاله کامل فرهنگی قرار داشت. زبان پارسی هنوز زنده بود، اما فاقد یک «روایت کلان تمدنی»، که بتواند گذشته، اسطوره، تاریخ، اخلاق، سیاست و معنای بودن را دوباره به یکدیگر پیوند دهد.

شاهنامه این خلأ را پُر کرد.

فردوسی زبان را از سطح ابزار ارتباطی به سطح «هستی تاریخی» ارتقا داد و زبان را «هستی انسان» ساخت. او با پیوند دادن اسطوره و تاریخ، حافظه‌ای مشترک برای تمام حوزه تمدنی پارسی خلق کرد، که از بلخ و بخارا تا هرات و از سمرقند، توس،  اصفهان  تا کابل و بدخشان امتداد یافت. به همین دلیل، شاهنامه فقط یک اثر ادبی نیست؛ بلکه نوعی قانون اساسی نانوشته برای هویت پارسی است.

۲خرد؛ ستون اصلی جهان‌بینی فردوسی

نخستین واژه بنیادین شاهنامه «خرد» است:

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

این آغاز تصادفی نیست. فردوسی جهان را نه بر محور تعبد، بلکه بر محور خرد سامان می‌دهد. در شاهنامه، خرد معیار سنجش انسان، حکومت، جنگ، اخلاق و مشروعیت است. شاه خوب کسی نیست که تنها قدرت دارد یا مدعی دینداری است؛ بلکه کسی است که بر مدار داد و خرد حرکت می‌کند.

این جهان‌بینی تفاوتی بنیادین با ساختار فقهی ـ کلامی رایج در جهان اسلامی قرون میانه دارد؛ به‌ویژه با سنت اشعری و بعدها با اسلام‌گرایی سیاسی معاصر. در تفکر تعبدی، حقیقت نهایی در «نص» و «اطاعت» نهفته است؛ اما در شاهنامه، انسان خردمند مسئول سرنوشت خویش است.

همین نکته است که شاهنامه را به خطری معرفتی برای جریان‌های اخوانی بدل می‌کند. زیرا انسان اخوانی، پیش از هر چیز «عضو امت» است؛ اما انسان فردوسی، یک سوژه تاریخی مستقل است که باید میان داد و بیداد یکی را انتخاب کند.

۳شاهنامه؛ بازسازی حافظه ایرانشهری

پس از فروپاشی ساسانیان، خلافت عربی تنها به سلطه سیاسی بسنده نکرد؛ بلکه کوشید حافظه تاریخی جهان ایرانی را نیز نابود سازد. بسیاری از متون، اسطوره‌ها و سنت‌های فکری ایران باستان یا از میان رفتند یا به حاشیه رانده شدند. در چنین شرایطی، خطر اصلی فقط نابودی دولت نبود؛ بلکه فراموشی تاریخی بود.

فردوسی در برابر همین فراموشی ایستاد.

او تاریخ و اسطوره را درهم آمیخت تا «تداوم تاریخی» خلق کند. در شاهنامه، فریدون، جمشید، کاوه، رستم و سیاوش تنها شخصیت‌های افسانه‌ای نیستند؛ آنان نمادهای حافظه تمدنی‌اند. هر یک حامل مفهومی سیاسی و فلسفی‌اند:

  • کاوه، نماد شورش علیه استبداد؛
  • سیاوش، نماد پاکی و عدالت؛
  • رستم، نماد مسئولیت و مقاومت؛
  • و ضحاک، تصویر جاودان استبداد و اهریمن سیاسی.

به این ترتیب، شاهنامه به مردم حوزه پارسی یادآوری کرد که تاریخ آنان از خلافت آغاز نمی‌شود. آنان پیش از عباسیان و امویان نیز دارای فلسفه سیاسی، نظام اخلاقی و جهان‌بینی مستقل بوده‌اند.

به درستی همین استقلال حافظه است که جریان‌های امت‌گرا را آزار می‌دهد. زیرا ایدئولوژی اخوانی می‌کوشد همه هویت‌ها را در «امت اسلامی» حل کند؛ در حالی‌که شاهنامه از یک «تمدن مستقل» سخن می‌گوید.

۴فردوسی و فلسفه سیاسی داد

یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم شاهنامه، «داد» است. در جهان فردوسی، مشروعیت سیاسی نه از نسب، قومیت یا حتی دین، بلکه از عدالت و خرد سرچشمه می‌گیرد.

شاه تا زمانی مشروع است که دادگر باشد. به محض آنکه به خودکامگی، غرور و بیداد روی آورد، «فره ایزدی» را از دست می‌دهد و سقوط می‌کند. این مفهوم، ریشه‌ای عمیق در سنت ایرانشهری دارد و بعدها در فلسفه اشراق سهروردی نیز بازتاب یافت.

در شاهنامه:

  • جمشید به دلیل غرور سقوط می‌کند؛
  • ضحاک به دلیل ستم نابود می‌شود؛
  • و کیخسرو به دلیل دادگری به اوج مشروعیت می‌رسد.
  • این نگاه، تفاوتی بنیادی با فقه سنتی دارد که در بسیاری موارد، اطاعت از حاکم مسلمان را ـ حتا اگر ظالم باشد ـ برای جلوگیری از فتنه ضروری می‌داند. فردوسی اما مشروعیت را اخلاقی و عقلانی می‌فهمد، نه در کُل فقهی.

از همین‌جاست که شاهنامه به یک متن بالقوه رهایی‌بخش بدل می‌شود؛ زیرا انسان را به مقاومت در برابر بیداد فرامی‌خواند، نه به تسلیم در برابر قدرت.

۵پیوند فردوسی با ابن‌سینا، فارابی و سهروردی

یکی از بزرگ‌ترین سوءفهم‌ها درباره شاهنامه این است که آن را تنها اثری ادبی ‌پنداشت، در حالی‌که این اثر حامل یک سنت عمیق فلسفی است؛ سنتی که هم دز آثار  فارابی یا ابن‌سینا و بعدها سهروردی به شکل نظری جریان داشت.

فارابی از «مدینه فاضله» سخن گفت؛ جامعه‌ای که بر عقل و فضیلت استوار  باشد. ابن‌سینا عقل را جوهر تعالی انسان دانست و سهروردی با احیای حکمت خسروانی، کوشید پیوند میان خرد ایرانی و فلسفه اسلامی را بازسازی کند.

فردوسی همین سنت را در قالب حماسه بیان می‌کند.

در شاهنامه، خرد تنها ابزار محاسبه نیست؛ جوهر روشنایی و انسانیت است. نبرد میان ایران و توران، در سطحی عمیق‌تر، نبرد میان داد و بیداد، نور و ظلمت، خرد و جهل است. همین ساختار دوگانه، بعدها در فلسفه اشراق سهروردی به زبان فلسفی بیان شد.

از این منظر، فردوسی و سهروردی دو بیان متفاوت از یک روح تمدنی‌اند:

  • یکی در قالب شعر و اسطوره،
  • و دیگری در قالب فلسفه و حکمت.

 ۶اخوانیسم و هراس از حافظه مستقل

برای جریان‌های اخوانی، مشکل اصلی فردوسی فقط «ملی‌گرایی فرهنگی» نیست؛ بلکه استقلال معرفتی شاهنامه است. شاهنامه جهانی را تصویر می‌کند که در آن:

  • خرد بر تقلید مقدم است،
  • عدالت بر قدرت برتری دارد،
  • و انسان مسئول سرنوشت خویش است.

این نگاه با ساختار ایدئولوژیک اخوانی ناسازگار است؛ زیرا اسلام‌گرایی سیاسی، مشروعیت را نه از حافظه تاریخی و خرد انسانی، بلکه از ایدئولوژی دینی استخراج می‌کند. در چنین ساختاری، تاریخ پیشااسلامی یا باید اسلامی‌سازی شود یا بی‌اهمیت جلوه داده شود.

به همین دلیل است که حفیظ منصور می‌کوشد نقش فردوسی را در کنار فتوای ابوحنیفه یا اقدامات کارگزاران خلافت قرار دهد. این تنها یک اشتباه تاریخی نیست؛ بلکه تلاشی آگاهانه یا ناخودآگاه برای خلع سلاح هویتی حوزه پارسی می باشد.

شاهنامه خطرناک است، زیرا به پارسی‌زبان یادآوری می‌کند که:

  • او فقط عضو یک امت مذهبی نیست،
  • بلکه وارث تمدنی کهن، خردورز و مستقل است.

۷شاهنامه؛ کتاب زندگی و مقاومت

برخلاف بسیاری از متون زاهدانه قرون میانه، شاهنامه کتاب مرگ و انزوا نیست؛ کتاب زندگی است. انسان شاهنامه، انسانِ مبارزه، شادی، عشق، مسئولیت و ایستادگی است.

  • رستم در برابر ظلم می‌ایستد؛
  • کاوه علیه ضحاک قیام می‌کند؛

سیاوش قربانی فساد قدرت می‌شود اما تسلیم دروغ نمی‌گردد.

در این جهان، انسان موجودی منفعل نیست که فقط به آخرت بیندیشد. او موظف است در برابر اهریمن بایستد؛ حتی اگر شکست بخورد. همین روحیه است که شاهنامه را به متن مقاومت تاریخی تبدیل کرده است.

و درست به همین دلیل، جریان‌های تعبدی و اخوانی نسبت به آن احساس بیگانگی می‌کنند. زیرا شاهنامه اراده انسانی را بیدار می‌سازد؛ در حالی‌که ایدئولوژی‌های بنیادگرا هماره بر اطاعت، انقیاد و هویت توده‌ای تکیه دارند.

۸فردوسی و بقای حوزه تمدنی پارسی

اگر فردوسی نبود، شاید زبان پارسی همچنان باقی می‌ماند؛ اما به احتمال زیاد، به یک زبان محلی یا درباری فروکاسته می‌شد. عظمت فردوسی در این است که او پارسی را به زبان «خودآگاهی تمدنی» تبدیل کرد.

شاهنامه سبب شد که:

  • تاریخ ایرانشهری فراموش نشود،
  • اسطوره‌ها نابود نگردند،و پارسی‌زبانان خود را فقط بخشی از خلافت اسلامی نپندارند.

از همین رو، فردوسی نه فقط شاعر، بلکه یکی از بزرگ‌ترین معماران بقای تمدنی در تاریخ مشرق‌زمین است. او کاخی ساخت که مصالحش نه سنگ و آجر، بلکه زبان، حافظه، خرد و مقاومت بود، که هزار سال بعد، هنوز بزرگ‌ترین سد در برابر استحاله فرهنگی و ایدئولوژیک حوزه پارسی است.


سیاست

مقاومت دوم

15-خرداد-1405 By admin

مخالفین بی‌خریدار

چرا هیچ‌کس از مخالفین طالبان حمایت