اگر اخلاق از سیاست حذف شود، راهزنی بهتر از سیاستورزی است.
نویسنده: حفیظ منصور، نویسنده و سیاستمدار، مخصوص برای «سنگر»
***
آقای محمد حسن ولس مل در سالهای جهاد در شهر پشاور هفته نامهی بنام "مجاهد ولس" منتشر می کرد. در این هفته نامه در کنار لعن و طعن به اتحاد شوروی و ایادی آن از تنظیم های جهادی که در آن شهر مرکزیت داشتند، خرده می گرفت و شمارهی خالی از این مطالب نبود.
در آن سال ها آقای گلبدین حکمتیار خود را نسبت به سایر سران جهادی جدی و فعال نشان می داد. او از پولیس پاکستان خواست ،تا ولس مل را زندانی کند، که همان شد و آقای ولس مل به مرکز پولیس کشانده شد. شاید شماری از سران احزاب جهادی از این واقعه مسرور شده باشند، زیرا یک منتقد بی باک و خشمگین دستگیر شده بود و قرار بود جزای خود را ببیند، ولی استاد ربانی رهبر جمعیت اسلامی این رویداد را ناگوار شمرد و برای رهایی آقای ولس مل دست به کار شد، در فرجام ایشان رهایی یافتند، و استاد ربانی در امر محافظت فزیکی ایشان هم اقدام کرد.
استدلال حضرت استاد ربانی این بود، که اگر جلو چنین اعمال پولیس پاکستان گرفته نشود، در آینده جسارت بیشتر به خرچ داده، فرماندهان جهادی و رهبرانی را که خواسته باشند، به زندان می برند!!
***
در همین سال ها سرور نورستانی، افسر مارکسیست و معروف در نورستان بار و بساطی برای خود چیده بود، و افرادی را در آن ولایت حمایت مالی و تسلیحاتی می نمود. به دلیل موقعیت حساس ولایت نورستان، این افراد گاهی بر کاروان های تدارکاتی مجاهدین ایجاد مزاحمت می کردند.
دولت پاکستان تصمیم گرفته بود، تا این نیروی مزاحم را از سر راه بردارد، و بدین منظور یک عملیات کوماندویی طرح ریزی شده بود، همهی سران احزاب جهادی برای اجرای چنین عملیاتی موافقت نشان داده بودند، اما باز هم استاد برهانالدین ربانی مخالفت خود را ابراز داشت و مانع اجرای آن حمله شد.
حضرت استاد ربانی در این باره می گفت، نباید به پاکستانی ها اجازهی مداخله در قلمرو افغانستان/خراسان را داد، زیرا این دست درازی با گذشت زمان توسعه می یابد و برای آینده کشور ما زیان بار است.
***
یک ماه پس از خروج کامل قوای شوروی از افغانستان، جنگ جلالآباد آغاز یافت. در این جنگ برای احمدشاه مسعود قطع شاهراه سالنگ را در نظر گرفته بودند، تا شاهرگ تدارکاتی رژیم کابل قطع شود، بدین منظور مبلغ دولک دالر امریکائی هم فرستاده بودند، که شرح این ماجرا در جنگ اشباح آمده است، احمدشاه مسعود در این جنگ سهم نگرفت، و در سالنگ دست به اقدامی نزد، که باعث مسدود شدن شاهراه سالنگ گردد.
حضرت احمدشاه مسعود در مصاحبه با یک روزنامه نگار غربی در این باره گفت، رژیم کابل از هر طریق می تواند، اکمالات خود را انجام دهد، از بسته شدن شاهراه سالنگ هزاران کابلی محروم و مظلوم آسیب می بیند، که به نان شب و روز شان درمانده اند.
***
در سال ۱۳۶۸ دولت پاکستان در مشورت با سران تنظیم های جهادی، طرح یک حملهی چند جانبه بالای شهر کابل را ریختند، این برنامه پس از شکست جنگ جلالآباد و شکست کودتای شهنواز تنی اتخاذ شده بود. احمدشاه مسعود نیز در بدین منظور به پاکستان دعوت شده بود، این تنها سفرش در دوران جهاد به پاکستان بود.
او در گفتگویی که با میرزا اسلم بیک رئیس ستاد ارتش پاکستان داشت، این برنانه را هم از نظر نظامی و هم از رهگذر انسانی نادرست ثابت کرد و از شرکت در آن عملیات ابا ورزید، در نتیجه حملهی وسیع بالای شهر کابل که تدارکات آن صورت گرفته بود، لغو شد.
حضرت مسعود می فرمود، این جنگ باعث کشته شدن هزاران انسان بی گناه می شود و ما نمی توانیم در آن اشتراک نمائیم.
***
زمانی آقای محمد صدیق راهی برادر دکتر نجیبالله رئیس رژیم کابل به پاکستان رفت، از قول ایشان رسالهی زیر عنوان "نجیب را بشناسید" به دو زبان پارسی و پشتو به هزاران نسخه چاپ گردید. در آن رساله بیشتر از آن که کارنامهی سیاسی نجیب به نقد گرفته شود، اخلاق و رفتار شخصی و خانوادگیاش بازتاب یافته بود. دولت پاکستان این رساله را در میان مهاجران پخش نمود، و علاوه بر آن شماری دیگر را به درون افغانستان/خراسان فرستاد.
کاک جان محمد خان که در آن زمان مسوولیت امور تدارکاتی شورای نظار را در پاکستان عهده دار بود، می گوید: ۵۰ کارتن از این کتاب ها برای ما هم تحویل داده شد، تا به داخل بفرستم، از آن میان ۴ کارتن آن ها را فرستادم، زیرا در آن زمان اولویت به ارسال سلاح و مهمات بود، نه کتاب.
وقتی کتاب ها به جبهه رسید، در اولین فرصت احمدشاه مسعود یکی از آن رساله ها را مطالعه کرده، پشت مخابره آمد و گفت: این کتاب ها را که داده به شما؟
_ دولت پاکستان.
_ چند جلد است؟
_ ۵۰ کارتن است.
_ ۴کارتن آن این جا رسیده، متباقی نزد شما است؟
_ بلی ۴۶ کارتن دیگر آن آماده و موجود است.
_ جان برادر! همین که از پشت مخابره رفتی، چند گیلن تیل گرفته، روی آن ها می پاشی و حریق می کنی. تا اخیر حریق را نظارت بکن، فهمیده شد، غفلت نکنی؟
کاکا جان محمد خان می گوید، مطابق دستور آمر صاحب(احمدشاه مسعود) کتاب ها را سوختاندم.
وی می گوید، چند ماه بعدی که به جبهه آمدم، از احمدشاه مسعود پرسیدم، چرا نگذاشتی آن کتاب ها به جبهه بیاید؟
_ درست است که ما در حال حاضر با نجیب دشمنی داریم، اما این دشمنی درونی ماست، پاکستان چه حق دارد، که دربارهی یک کلان افغانستان چنین بد و بیراه بگوید. اگر جلو آن ها گرفته نشود، فردا در بارهی دیگران هم تبصره می کنند و کتاب چاپ می کنند.
کاکا جان محمد خان می افزاید، آن سال ها گذشت، رژیم دکتر نجیبالله سقوط کرد، و من مهماندار نجیب در مهمان خانه ملل متحد شدم. اوقاتی با هم قصه می کردیم، روزی همین حکایت کتاب و دستور احمدشاه مسعود را دربارهی حریق آن به او گفتم: دکتر نجيبالله گریست، و گفت، ما دربارهی او چگونه فکر می کردیم ،اما او چگونه می اندیشید.
***
در سال های مقاومت اول شهید مغفور دکتر عبدالله لغمانی یکی از کسانی بود، که میان جبهه و پاکستان رفت و آمد می کرد، در دو نوبت دیدم، ضمن نامه ها و پیام هایی به کسانی فرستاده می شد، احمدشاه مسعود به جنرال شهنواز تنی پول نقد بدست ایشان فرستاد.
به قول شاعر،
ز دیگ پختگان ناید صدائی
خروش از مردمان خام خیزد
من ناپخته اعتراض کردم، چه نیاز است به یک کودتاچی فراری، پول ارسال می کنی؟
_ جان برادر! همین هم یک روزی وزیر دفاع افغانستان/خراسان بود، نباید دستش پیش پاکستانی دراز باشد!!
من این رویداد ها را بدون شرح و تبصره نوشتم، و شما خوانندگان عزیز می توانید، در پرتو آن، حمله های هوائی پاکستان به سرزمین کشور ما را به بررسی بگیرید.
اگر اخلاق از سیاست حذف شود، رهزنی بهتر از سیاستگری است.

