"از جنگلک تا سریچه": احمدشاه مسعود که بود؟
در اوایل سال ۲۰۰۱، احمد شاه مسعود ائتلافی از کشورهای حامی مقاومت ضد طالبان و ضد تروریسم، شامل روسیه، ایران، قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان و هند را به وجود آورد، که هیچ گاه به گونه رسمی اعلام موجودیت نکرد.
نویسنده: محمد فهیم دشتی، نویسنده و روزنامه نگار (افغانستان)
یاد دهانی مختصر
وقتی مسؤولان بنیاد شهید احمد شاه مسعود، قصد شان در مورد نشر زندهگینامه قهرمان ملی کشور، احمدشاه مسعود را با من در میان گذاشتند، میدانستم که تهیه این زندهگینامه سهل نیست. زندهگی مردی که بیش از نیمی از عمرش را در مبارزه علیه نیرو های متجاوز، برای حفظ آزادی و استقلال کشورش صرف کرد، به حدی با تحولات آن سال ها پیوند خورده و به اندازهای پر از کارنامههای درخشان و فرود و فراز های سریع و شدید است که جمع کردن آن در چهارچوبی به نام زندهگینامه از یک سو کار سادهای نیست و از سوی دیگر به گفته معروف "مثنوی هفتاد من کاغذ" میشود.
بنابراین به دلیل ضیقی وقت تصمیم دوستان بر این شد تا زندهگینامۀ مختصری از آمرصاحب تهیه و چاپ شود، تا آنگاه که خداوند توفیق نوشتن زندهگینامۀ کامل این رهبر بیبدیل در تاریخ افغانستان را به ما بدهد.
محمد فهیم دشتی
زندگینامه
احمد شاه مسعود،
قهرمان ملی افغانستان
11 سنبله/شهریور 1332- 18 سنبله/شهریور 1380
دوران کودکی و نوجوانی
احمدشاه مسعود، ملقب به شیر پنجشیر و فاتح جنگ سرد، قهرمان ملی افغانستان، در یازدهم شهریور 1332 خورشیدی برابر با دوم سپتامبر 1953 میلادی در دهکده جنگلکِ دره پنجشیر در یک خانواده نظامی، به دنیا آمد.
پدر احمد شاه مسعود، دگروال (سرهنگ) دوست محمد خان افسر ارتش در دوران سلطنت محمدظاهرشاه بود و پدر بزرگش، یحیی خان از بزرگان و متنفذین ولایت پنجشیر.
دگروال دوست محمد خان در کنار اجرای وظیفه در پست های مختلف ارتش افغانستان، مدتی هم در وزارت داخله اجرای وظیفه کرده است. پدر احمدشاه مسعود در دوران خدمتش، در ولایات مختلف از جمله کابل، هرات، غزنی، ننگرهار، بدخشان و بغلان اجرای وظیفه میکرد که به این دلیل خانوادهاش پیوسته در حال سفر از یک ولایت به ولایت دیگر بودند.
دوست محمد خان سه بار ازدواج کرده بود، زمانی که خانم اولش فوت شد، او با بیبی خورشید، دختری از یکی از خانواده های بزرگ پنجشیر ازدواج کرد. احمدشاه مسعود فرزند سوم از خانم دوم، یا در واقع فرزند پنجم خانواده بود. احمد شاه مسعود، در سن شش سالگی شامل مکتب بازارک که در یک و نیم کیلومتری قریه پدریش موقعیت دارد، شد؛ اما به زودی، با خانواده به کابل آمد و باقی دوران سال اول مکتب را در مکتب شاه دوشمشیره کابل درس خواند.
با تقرر پدرش به عنوان فرمانده ژاندام و پولیس ولایت هرات، احمد شاه مسعود با خانواده به هرات رفت و سال های دوم تا چهارم مکتب را در لیسه علی موفق هرات درس خواند. در همین سال ها به تشویق پدر به فراگیری علوم دینی در نزد علمای دینی هرات نیز پرداخت.
درپایان سال چهارم مکتب، دوباره با خانواده به کابل برگشت و وارد لیسه استقلال کابل شد. لیسه استقلال یکی از سه بهترین مکتب های افغانستان در آن سال ها بود که به کمک فرانسه ایجاد شده بود.
دانشگاه وآغاز فعالیت های سیاسی
احمدشاه مسعود باوجود علاقه به تحصیلات عالی در رشته نظامی و شامل شدن در ارتش، به تشویق پدر و پس از گذشتن از آزمون کانکور، وارد انستیتوت پولیتکنیک (مهندسی) که پسان ها به دانشگاه پولیتکنیک تغییر نام یافت، شده، در رشتۀ مهندسی، تحصیلات عالیاش را آغاز کرد.
در سال های دانشگاه بود که با فعالین نهضت اسلامی افغانستان، از جمله انجنیر حبیبالرحمن، رهبر نهضت اسلامی آشنا شد و به دلیل تمایل به افکار دینی، به عضویت سازمان جوانان مسلمان در آمد. سازمان جوانان مسلمان در حقیقت شاخه دانشجویان نهضت اسلامی بود.
با زیر فشار قرار گرفتن نهضت اسلامی از سوی جمهوری تازه تأسیس شدۀ محمد داوود، که در پی آن شماری از فعالین و رهبران نهضت بازداشت یا کشته شدند، احمد شاه مسعود، مانند بسیاری از رهبران و فعالین نهضت اسلامی، مدتی را در داخل کشور به صورت مخفیانه فعالیت نموده و بالاخره از کشور بیرون رفت.
در پشاور یک دروه آموزشی کوتاه مدت نظامی دید و از آنجا با جمع اندکی از یاران و همفکران، به زادگاهش، پنجشیر برگشت و در 29 سرطان 1354 در چهارچوب طرح یک کودتا که قرار بود از سوی نهضت اسلامی، انجام شود، ادارات دولتی پنجشیر از جمله مرکز ولسوالی (در آن زمان پنجشیر در ساختاری اداری افغانستان یک ولسوالی بود) و دو علاقهداری پنجشیر را تصرف کرد؛ اما به دلیل این که طرح کودتا در بخش های دیگر کشور به اجرا گذاشته نشد، مجبور به عقب نشینی به بالاترین بخش های دره پنجشیر گردید و از آنجا دوباره به پاکستان برگشت.
آمرصاحب عمدهترین دلیل شکستش را در این عملیات نظامی، عدم حمایت مردم از او و گروه تحت فرمانش میدانست. در آن زمان مردم هنوز به آن حدی از آگاهی اجتماعی نرسیده بودند تا از حرکت های انقلابی و تحولطلب حمایت کنند. در حالی که درست چهار سال پس از این حادثه، زمانی که حزب دموکراتیک خلق (حزب مارکسیست – لیننست افغانستان) با کشتن رییس جمهور محمد داوود، قدرت را در افغانستان به دست گرفت، مردم به دلیل مخالفت با دیدگاه های کمونیستی نظام جدید، به پیمانۀ وسیع از آمرصاحب و یارانش که غرض ایجاد پایگاه های نظامی به پنجشیر برگشته بودند، حمایت و استقبال کردند.
در سال 1357 حزب دموکراتیک خلق افغانستان که اتحادی بود از دو جریان کمونیستی خلق و پرچم، طی یک کودتای نظامی محمدداوود رییس جمهور کشور را با همه اعضای خانوادهاش به قتل رساند و قدرت را به دست گرفت. پس از این کودتا احمدشاه مسعود به منظور ایجاد هستۀ های مقاومت و جهاد در پنجشیر، دراواخر ماه ثور/اردیبهشت 1358 در رأس گروه کوچکی از مجاهدین، پشاور را به قصد زادگاهش ترک گفت و از مسیر استان نورستان، به پنجشیر، برگشت.
جهاد و مبارزه مسلحانه
از1358 تا 1361 که ارتش سرخ، حاضر به عقد قرارداد آتش بس یک ساله با مجاهدین پنجشیر شد، حداقل پنج هجوم نیرو های دولت کمونیستی و ارتش سرخ در پنجشیر عقیم ساخته شدند. در همین دوران بود که برای نخستین بار نام احمدشاه مسعود به عنوان یک فرمانده چریکی در سطح جهان و به صفت یک فرمانده قدرتمند مجاهدین در درون افغانستان مطرح شد. در همین سال ها بود که احمدشاه مسعود، در میان مجاهدین و مردم پنجشیر به لقب "آمر صاحب" شهرت یافت.
در سال 1361 روس ها موافقتنامۀ آتش بس با جبهۀ پنجشیر را امضا کردند. امضای قرارداد آتش بس با احمدشاه مسعود، نخستین تماس مستقیم روس ها با یکی از فرماندهان مجاهدین در افغانستان بود که دستآورد بزرگی برای دیپلماسی مجاهدین محسوب میگردید. احمد شاه مسعود با استفاده از فرصت به دست آمده از آتش بس، به گسترش جبهات مجاهدین زیر فرمانش در دره های اطراف پنجشیر، از جمله سالنگ که مشرف بر مهمترین شاهراه ارتباطی شمال افغانستان با شهر کابل است، اندرآب، فرخار و ورسج پرداخت.
در همین دوران بود که احمد شاه مسعود شالودۀ شورایی را که بعد ها به شورای نظام مسما گردید، گذاشت. هدف او از ایجاد شورای نظار رفع اختلافات داخلی میان فرماندهان احزاب و تنظیم های مختلف مجاهدین و ایجاد هماهنگی در میان این نیروها بود.
نخستین نشست شورای نظار با شرکت اکثر فرماندهان ولایت های بدخشان، بلخ، سمنگان، تخار، کندز، بغلان، پروان و کاپیسا به تاریخ 15 قوس 1362 در منطقهای به نام شَرشَر که یک ساحه دور افتاده در ولسوالی اشکمش ولایت بغلان است، برگزار گردید.
آتش بس میان ارتش سرخ و احمد شاه مسعود، بیش از یک سال دوام کرد؛ اما در پایان آن، ارتش سرخ، گستردهترین و قدرتمندترین عملیات خود از زمان حضور در افغانستان، را بر پنجشیر طرح و اجرا کرد. دراین عملیات که نیرو های کشور های عضو پیمان ورشو به پیمانۀ وسیع شرکت داشتند، از جت های جنگنده و نیرو های ویژه که با پاراشوت در سرتاسر درۀ پنجشیر پیاده گردیده بودند، استفادۀ گسترده صورت گرفت. هدف اصلی این عملیات بزرگ، نابودی نیرو های احمدشاه مسعود و کشتن خود او بود. مسعود اما یک روز قبل از آغاز این تهاجم از موضوع اطلاع حاصل میکند و به تمام باشندهگان پنجشیر و نیروهای خود دستور میدهد تا دره را تخلیه کنند.
هنگامی که هزاران نیروی چترباز روسی و متحدینش به روستا ها، کوه ها و گردنه های پنجشیر فرود میآیند، با درهی خالی از سکنه مواجه میشوند که این امر خشم آنها را برمیانگیزد. روس ها درکمال خشونت و بیرحمی به منازل و مزارع روستاییان هجوم میبرند و همه را آتش میزنند و نابود میکنند. در این تهاجم عدهای از باشندهگان پنجشیر که به دلیل پیری و یا بیماری نتوانسته بودند، از دره خارج شوند، همه توسط عساکر اردوی سرخ شهید میگردند.
در فاصله زمانی بین سال های 1363 تا 1367 هیچ جنگ وسیع و گسترده میان نیروهای احمدشاه مسعود و روس ها اتفاق نمیافتد و دره عملاً در اختیار مجاهدین قرار میگیرد. در همین سال ها با استفاده از ظرفیت های تازه به وجود آمده در چهار چوب شورای نظار، احمد شاه مسعود برای آزد سازی مناطقی در شمال هندوکش (عمدتا ولایت های تخار، بغلان و بخش های از بدخشان و کندز) برنامه هایی را طرح و اجرا میکند.
در این دوران است که نیرو های احمدشاه مسعود که از آموزش های عالی نظامی و نظم و انظباط خوب برخوردار بودند، عملاً ابتکار جنگ را در سرتاسر حوزه شمالشرق افغانستان که از شمال کابل در منطقۀ معروف به کوهدامن آغاز میگردد و ولایت های چون پروان، کاپیسا، پنجشیر، بغلان، کندز، تخار و بدخشان را در بر میگیرد، به دست میگیرند. مسعود اینک گذشته از این که در هشت ولایت کشور عملاً فرمانده بلامنازعی است که هیچ گروهی را یارای مقابله با او نیست، در سرتاسر افغانستان متحدینی از میان فرماندهان مقتدر مجاهدین مربوط به احزاب و تنظیم های مختلف دارد که ساحه نفوذ او را از شمال افغانستان به مناطق مرکزی، غرب، زون شرق و تا حدی هم جنوب کشور گسترش میدهد.
در سال 1366 در چهارمین نشست شورای نظار، فیصله میشود که ساحه فعالیت این شورا به ولایت های شرقی لغمان، نورستان و ننگرهار گسترش یابد.
با بیرون شدن ارتش سرخ در دلو 1367 احمدشاه مسعود با توجه به ضعف به وجود آمده در حکومت وقت افغانستان، حملاتی را برای فتح گارنیزیون های دولتی در شمال افغانستان، به راه انداخت. فتح گارنیزیون های شهرستان های کلفگان، نهرین، کران و منجان، بُرکه و بالاخره آزاد سازی شهر تالقان و تصرف گارنیزیون شهرستان خواجه غار که بزرگترین پایگاه نیروهای حکومت داکتر نجیبالله در شمال و در مرز با اتحاد جماهیر شوروی، از این جمله اند. با تصرف گارنیزیون شهرستان خواجهغار سرزمین اصلی شوروی عملاً در تیررس نیرو های شورای نظار قرار میگیرد که این امر یک موفقیت بزرگ استراتیژیک برای مجاهدین محسوب میگردید.
با ضعیف شدن تدریجی حکومت داکتر نجیبالله و ایجاد تنش میان جناح های خلق و پرچم در آن حکومت، زمینه سقوط آن فراهم شده بود. شماری از برجسته ترین ژنرالان نظامی و کادر های سیاسی حکومت نجیب الله با احمدشاه مسعود تماس گرفته و اعلان همکاری کردند. شواری نظار به رهبری احمدشاه مسعود، هفتمین اجلاس خود را در اوایل ثور 1370 در فرخار برگزار کرد تا زمینه های سقوط حکومت کابل را به بررسی بگیرد. با جدا شدن ملیشه های جنرال دوستم از ساختار نظامی حکومت داکتر نجیبالله و پیوستن شماری از ژنرالان آن به حزب اسلامی حکمتیار، احمدشاه مسعود فرصت را از دست نداده با سرعت دست به کار شد و به نیرو های خود که از ماه ها در اطراف کابل تجمع کرده بودند، دستور داد تا وارد شهر کابل شوند. هدف او از این کار جلو گیری از هرج و مرج ناشی از فروپاشی حاکمیت دولتی در کابل بود.
نیرو های وفادار به احمدشاه مسعود در سحرگاه هشتم ثور/اردیبهشت سال 1371 وارد شهر کابل میگردند. در آن روز هزاران تن از شهریان کابل در جادۀ عمومی این شهر که از شمال به مرکز شهر کشیده شده است، به استقبال این نیرو ها تجمع کرده بودند.
حکومت مجاهدین
از آغاز حکومت موقت مجاهدین تا یک سال بعد از آن (ثور 1372) احمدشاه مسعود وزیر دفاع دولت مجاهدین بود. حکمتیار که مخالف اصلی دولت مجاهدین به شمار می رفت، شرط مصالحه با دولت را کنار رفتن احمدشاه مسعود از وزارت دفاع یا کنار رفتن برهان الدین ربانی از ریاست دولت، گذاشته بود. احمدشاه مسعود برای این که بهانهای برای ادامه جنگ در برابر دولت و حملات راکتی بر شهر کابل، در دست حکمتیار باقی نماند، از وزارت دفاع کنار رفت.
از آن زمان تا سقوط حکومت مجاهدین به دست طالبان در ششم میزان/مهرماه 1375 احمدشاه مسعود با وجود این که فرماندهی عمومی نیروهای نظامی دولتی را بر عهده داشت، در چوکات دولت وظیفه رسمی نداشت؛ اما عامل اصلی دوام حکومت مجاهدین و دفاع از آن دولت در برابر گروه های رقیب بود.
احمدشاه مسعود برای تشکیل یک حکومت فراگیر و جلوگیری از ادامه درگیری میان گروه های مختلف مجاهدین، تلاش کرد. برهان الدین ربانی، رییس دولت را قناعت دهد تا در اجلاس هرات (سرطان 1373) قدرت را به اعضای شورای اهل حل و عقد واگذار کند.
داکتر یوسف، اولین نخست وزیر دهه دموکراسی (ده سال اخیر سلطنت محمد ظاهر شاه) از اعضای این اجلاس بود و احمدشاه مسعود میخواست با قرار گرفتن وی به عنوان یک شخصیت بیطرف و قابل اعتماد همه طرف ها در راس قدرت، زمینه تفاهم و ایجاد یک حکومت ملی به وجود بیاید؛ اما به دلیل مخالفت برهان الدین ربانی و محمداسماعیل خان که در آن سال ها امیر حوزه جنوب غرب خوانده میشد، این طرح احمدشاه مسعود، ناکام ماند.
سال های مقاومت تا شهادت
با سقوط کابل در ششم مهرماه 1375 به دست طالبان، احمدشاه مسعود نیرو هایش را به پایگاه تاریخی آنان در دره پنجشیر، عقب کشید و از آنجا طرح مقاومت در برابر طالبان را ریخت. از 1375 تا 1378 پایگاه های گروه های دیگر سیاسی - نظامی در شمال و مرکز افغانستان از سوی طالبان اشغال گردید و تنها نیروی باقی مانده در برابر طالبان، نیرو های تحت فرمان احمدشاه مسعود بود که بار ها هدف حملات گسترده و بیسابقۀ طالبان قرار گرفتند اما به مقاومت ادامه دادند.
احمدشاه مسعود از اوایل 1379 با دعوت رهبران و فرماندهان جهادی و زمینه سازی برای ایجاد جبهات جدید در برابر طالبان، وضعیت مقاومت در برابر طالبان را از حالت تدافعی به حالت هجومی در آورد. احمدشاه مسعود در اواخر سال 1379 همچنان شماری از کشور های منطقه را قناعت داد تا به حمایت از جبهه مقاومت بپردازند که حاصل این تلاش ها، تشکیل ائتلاف کشور های حامی مقاومت شامل روسیه، ایران، قزاقستان، ازبکستان، تاجیکستان و هند بود که هیچ گاه به گونه رسمی اعلام موجودیت نکرد.
در 16 حمل 1380 احمدشاه مسعود در راس هیأتی از رهبران قومی و فرماندهان مقاومت افغانستان، به دعوت اتحادیه اروپا به فرانسه و بلژیک سفر کرد و برای نخستینبار در انظار جهانیان به عنوان یک رهبر سیاسی، تبارز نمود. تا آن زمان بیشتر، کارنامه های جنگی احمدشاه مسعود به عنوان یک فرمانده نظامی اساس شناخت او در جهان بود؛ اما موضعگیری های روشن او در برابر تروریزم، دیگاه واضحش در مورد آینده افغانستان، منطقه و جهان و ارائه راه حل های معقول برای پایان دادن به خشونت و درگیری ها در افغانستان، طی نشست ها و جلسات متعدد در فرانسه و بلژیک، چهره دیگری از او به نمایش گذاشت که همانا چهرۀ یک رهبر مقتدر سیاسی بود.
احمد شاه مسعود در هژدهم سنبله 1380 خورشیدی، برابر با نهم سپتامبر 2001 میلادی، در پی یک حمله انتحاری (نخستین حمله انتحاری تاریخ افغانستان) که از سوی دو تروریست عرب وابسته به القاعده در ساختمان ریاست امنیت دولتی در ولسوالی خواجه بهاالدین ولایت تخار، انجام شد، به شهادت رسید و در روز یکشنبه، 25 سنبله 1380 در تپه سریچه که بعداً به تپه سالار شهدا مسما گردید، در درۀ پنجشیر، به خاک سپرده شد.
از احمد شاه مسعود یک پسر و چهار دختر باقی مانده است.

