"گذشته به آینده شبیهتر از آب به آب است" ابن خلدون
نویسنده: حفیظ منصور، عضو رهبری جبهه مقاومت ملی افغانستان
وقتی انتقادات و اعتراضات دربارهی جبههی مقاومت ملی زبانه می کشد ،پارهای از دوستان نوآموز با نگرانی روبرو می شوند ،و از دیدن چنین وضعیتی دچار حیرت می گردند .برای توضیح مساله ،یک راه آن است ،که نگاهی به سال های جهاد و مقاومت اندازیم و اکنون که در آستانهی تجلیل از هفتهی شهید و ۲۲ مین سالگرد شهادت احمد شاه مسعود رحمت الله علیه هستیم ،ببینیم ،که ایشان با چه دشمنانی مواجه بود؟ و در برابر ایشان از چه شیوه هایی کار می گرفت؟
یک. در سال های جهاد اعضای حزب دموکراتیک خلق، قوای شوروی و در عهد مقاومت،، تحریک تالبان از دشمنان آشکار احمد شاه مسعود بودند ،که هر کدام صف معین و شعار مشخص خود را داشتند. دو جانب با زبان گلوله با یکدیگر حرف می زدند. اما آن هایی که به صف مجاهدین می پیوستند ،شامل عفو و گذشت می شدند، از خون شان می گذشتند ،اگر آمادهی خدمت می بودند ،در صف مجاهدین در جای مناسبی جذب می شدند و کسانی که آماده نبودند ،به آغوش خانواده های شان بر می گشتند.
مقابله با این دشمن پر هزینه بود ،ولی درک و هوشیاری زیادی نیاز نداشت، وقتی با دشمنچه ها روبرو می شوی ،تدبیر و درایت فراوانی می طلبد، که آن ها را در چند دسته می توان جا داد.
دو. دگروال محمد عیسی خان کاکای احمد شاه مسعود ،هیچ گاه به برادر زادهاش روی خوش نشان نداد ،در کنار رژیم زندگی می کرد و در زمستان ۱۳۵۸ باری از جانب ببرک کارمل در رأس هیاتی نزد احمد شاه مسعود آمد و از او خواست، تا به دولت تسلیم شود. احمد شاه مسعود ،هرگز دربارهی این خصومت کاکایش چیزی نگفت. ریشهی این خصومت نه اعتقادی بود و نه سیاسی، به باور من حسادت انسانی سبب شده بود ،که کاکایی درخشش برادر زادهی خود را دیده نتواند.
سه .گروهک "سازا" نخستین ضربه را بر شخص احمد شاه مسعود وارد آورد ،و آن هم به گونهی بود ،که یکی از منسوبین این گروه، در تابستان ۱۳۵۸ از عقب مسعود را مورد هدف قرار داد و خود متواری شد. احمد شاه مسعود بخاطر این که در آغاز کار دو دستگی قومی در پنجشیر به وجود نیاید ،از تعقیب مساله منصرف شد ،ولی یک سال بعدتر از آن، بقایای "سازا" بر آن شدند، تا دست به اقدام وسیعتری بزنند. در آن زمان احمد شاه مسعود ،برنامهی شان را کشف کرد، سر دسته های آن ها را به زندان برد و از آن میان محدود کسانی محاکمه شدند، بقیه با ابراز ندامت رهایی یافتند.
دشمنی این گروهک تا یک سال قبل از سقوط رژیم داکتر نجیب الله ادامه یافت ،آن ها در ولایت های بدخشان ،تخار ،کندز و بغلان غندهای قومی به طرفداری از داکتر نجیب الله داشتند، که شرح آن را "ظهور الله ظهوری" در کتاب خود آورده است.
معامله با "سازا" از این دشواری برخوردار بود ،که در زبان شعار تاجیکی و دفاع از حقوق پارسی گویان سر می دادند ،در عمل در خدمت ،اشغال و رژیم داکتر نجیب الله قرار داشتند ،سران این دسته مرموز ،فاقد روحیهی وطنی و سجایای مردمی بودند ،تفاهم با اعضای حزب خلق و جناع پرچم چندان پیچیده نبود، یا می پذیرفتند و یا رد می کردند، در حالی که "سازا" با منش منافقانه هم خود را به ذلت کشاند ،و هم هزاران جوان را در دفاع از آن چه که آن ها "فاشیسم قومی" می نامند، سوق داد.
چهار. احمد شاه مسعود کار سازمانی خود را با جوانان آمادهی پیکار آغاز کرد، این جوانان به سرعت از خود لیاقت و شایستگی نشان دادند، در میان مردم به شهرت رسیدند و صاحب نام و منزلت جهادی شدند، که در واقع صف بندی های اجتماعی را در میان مردم پنجشیر به هم زدند و فرماندهان جهادی جای (خان)، (ملک)، (ارباب)، (حاجی) را گرفتند. متنفذین قومی که از نام، شهرت و سن بلندی برخوردار بودند واکنش شان این بود، تا احمد شاه مسعود را دست کم بگیرند و با الفاظ سبک و حقیرانه از او یاد بدارند تنها کاری که می توانستند انجام بدهند.
احمد شاه مسعود تا سال ها نزد این عده "بچه دوستک" بود ،چون پدرش دوست محمد خان نام داشت، این متنفذین قومی مخالف جهاد نبودند، نا رضایتی شان ریشه در آن داشت که اشخاص نوجوان از مجاهدین احمدشاه مسعود جای ایشان را در میان مردم گرفته است . و مسعود هم همه ی حرف های زشت و سبک را نادیده می انگاشت و هر گاهی فرصتی می یافت به ملاقات آن ها می رفت و با آن ها مشورت می کرد.گذشت زمان شماری از آن ها را روانه آخرت کرد و بقیه مجبور شدند، تا واقعیت تازه را بپذیرند.
پنج. از میان صف مجاهدین با نام و نشان کسانی تبارز کردند، که دعوای زعامت پنجشیر بر سرشان افتاد، قومندان ابوبکر و حاجی محمد صدیق خان از زمره ی مجاهدین سابقه دار و نامدار بودند، ایشان خواستند، احمد شاه مسعود را با یک، اقدام نظامی از میان بردارند، و خود عهده دار امور شوند، احمد شاه مسعود برنامه آن ها را کشف کرد، ایشان را از وظایف شان سبکدوش نمود، بدون آن که آزار و اذیتی به آن ها رسانده باشد.
شش. در میان تنظیم های جهادی، حزب اسلامی تحت رهبری گلبدین حکمتیار ازبدو تاسیساش، احمد شاه مسعود را در صدر دشمنان خود قرار داده بود، دشمنی این حزب از همان آغاز سال های جهاد در ولایت های مختلف تبارز یافت، با راکت باران شهر کابل (۱۳۷۱-۱۳۷۵)به اوج رسید، و متناسب به امکاناتش خصومت و عناد حکمتیار با مسعود تا هنوز ادامه دارد، و هر زمانی که فرصت می کند، با نیش و کنایه عقده های خود را خالی می کند.
هفت .انگشت شمار کسانی هم بودند، هم در سال های جهاد و هم در سال های مقاومت که در صف دشمن جا نمی گیرند، زبان شان زهر آگین و همت شان کم، هنری که دارند نیش زدن و تخریب اذهان است، احمد شاه مسعود با این گروه هم رو برو بود، و آن ها را در اطراف خود نگه می داشت، تا از یکسو ار زیان شان کاسته باشد و از جانبی زیر نظر بوده باشند.
دستهی هشتم از دشمنان مسعود رح شامل کسانی میشود که در دوران جمعیت اسلامی در مقام های بلند تصمیم گیری و نظامی قرار داشتند. عمده این اشخاص متعلق به شمال کابل بودند و پيوسته در ارسال اسلحه ومهمات به مسعود کار شکني می کردند و از لحاظ سیاسی و تبليغاتی برنامههای او را کم ارزش جلوه می دادند.
احمدشاه مسعود، در برابر این اشخاص با احترام کامل برخورد داشت و از هرگونه انتقام جویی و گلایه گزاری پرهیز نمود، تا این که رژیم دکتر نجیب الله بدست مسعود سرنگون شد و همه سران جمعيت اسلامی به دور احمدشاه گرد آمدند و به برتری او اعتراف کردند.
مراد از یاد آوری این دسته ها این است که آیا منتقدان و معترضان جبهه مقاومت ملی در این دسته بندی ها قرار نمی گیرند؟ و آیا ما نباید انتظار گونه های دیگری از دشمنی ها بوده باشیم؟ مبارزه دشمن می آفریند بدون دشمن مبازره شکل نمی گیرد و مهم این است که همه را در یک صف قرار نباید داد و با هر کدام در خور شان واکنش نشان باید داد.

