گندم پوتین برای که میرود: فقیران، «مدارس الجهاد» یا سازمانهای تروریستی؟
نویسنده: فخرالدین خالبیک، عضو شورای مشورتی“سنگر”
ولاديمير پوتین، رئیس جمهور روسیه، با تخصیص یک محمولة فوری غله به افغانستان موافقت کرد. ضمیر کابلوف، نمایندة ویژة او که از سوی برخی، به نحوی حامی روسی طالبان شناخته شده است، به رسانهها از تخصیص یک «مقدار» گندم «در صورت لزوم» به افغانستان خبر داد.
روی این خبر بیشتر تبصره نمیکنیم، روی این هم که این تصمیم ولاديمير پوتین از سوی برخی در رسانههای اجتماعی «اکمال مستقیم طالبان از سوی روسیه » ارزیابی شد و آن هم در حالی، که روسیه از ماه مارچ سال روان به این سو صادرات گندم را قطع کرده است.
قصه را از دورترآغاز میکنیم.
سال 1992 پس از به قدرت رسیدن مجاهدین در افغانستان یک هیئت استخبارات انگلیس و امریکا (mi6 و CIA) در مهمانخانة «انتیرکانتینینتل» کابل با احمدشاه مسعود، وزیر دفاع حکومت برهانالدین ربانی ملاقات کردند.
آنها از مسعود دو تقاضا کردند: (1 اجازه دهد که در افغانستان پایگاه های نظامی آنها ایجاد شوند؛
2) جنگجویان خارجی یا به اصطلاح عربهای افغان که در جهاد علیه شوروی شرکت کرده بودند، در شمال افغانستان با همان ساز و برگ خود مستقر کرده شوند. در عوض به مسعود وعده کردند که حداقل در 50 سال آینده حکومت او را پشتیبانی خواهند کرد.
مسعود راضی نشد. پس از آن حکمتیار با کمک استخبارات انگلیس، امریکا و پاکستان به تخریب حکومت ربانی شروع کردند و بعدتر، طالبان را هم سر کار آوردند.
کافیست، سخنان بی نظیربوتو، صدر اعظم پاکستان را یادآور شویم که گفته بود: «گروه طالبان را ما، امریکا، عربستان و انگلیس با هم ساختیم».
طالبان محصول امریکاست. این به آن معنیست که هیچ وجه مشترک با روسیه ندارد و اکمال این گروه عملاً همکاری با امریکا بوده میتواند. آنهایی که فکر میکنند، روسیه با کمک طالبان رقیب سرسخت خود امریکا را در افغانستان شکست داده است و همکاری مسکو و به نام امارت اسلامی در منطقه ثبات استراتژی میآورد، اشتباه میکنند.
طالبان در افغانستان در پی توافقی به مانند پیریخ قدرت را از امریکا تسلیم گرفت که به همه معلوم است، اما این معلوم نیست که بنیادش کجاست. حامیان طالبان خوب میفهمند که اگر امریکا میخواست و نیروهای ضد طالبانی را اکمال میکرد، این گروه نیابتی و منفور مردم افغانستان هیچ گاه به قدرت نمیرسید.
از نگاه اینجانب، خروج امریکا حساب شده، طبق برنامه و نمونهای از حضور امریکا در شکل دیگر است. امریکای ها طی 20 سال حضور با همکاری حکومت های دستنشاندة خود طالبان و در کنار آنها حدود 20 سازمان تروریستی را، بخصوص، در قلمروهای مقاومت ضدطالبانی جابجا کردند و تمام رهبران ضدطالب شروع از احمدشاه مسعود تا برهانالدین ربانی و ده ها فرمانده و چهرة سیاسی را از صحنه حذف کردند.
به حدی که طالبان توانستند، به استثنای پنجشیر، 33 ولایت دیگر را از سوی حکومت اشرف غنی بدون جنگ تسلیم بیگیرند.
به علاوه این همه، تمام تجهیزات و زیرساخت های ارتش 350 هزارنفرة افغانستان را که برای امریکا و ناتو به 85 ملیارد دالر تمام شده بود، در اختیار طالبان قرار دادند و این گروهی را که تا به حال در فهرست سازمانهای تروریستی قرار دارد، به حیث قویترین ارتش جنگی منطقه وارد میدان جنگ ساختند.
به حالت امروزی در افغانستان، درست ترش، شمال افغانستان مرزهای آسیای مرکزی، ایران و چین تمام 20 گروه تروریستی، مانند القاعده، حرکت اسلامی ازبیکستان، حرکت اسلامی ترکستان شرقی، داعش، جماعت انصارالله، لشکر طیّبه، کتیبت امام بخاری، جندالله و دیگران پایگاه دارند و آزادانه عمل میکنند.
مثال های مشخص: پایگاه بزرگ یا «دولت خرد» ا القاعده در یک منطقهای میان ولایت های جوزجان، فاریاب، غور و سرپل افغانستان در سال 2008 با همکاری امریکا و حامد کرزی (که خود را «دوست بزرگ» روسیه عنوان می کرد) ایجاد شده بود. در این منطقه، مشخصاً، در روستای حوال و منطقة گجر شهرستان کوهستانات ولایت سرپل کارخانههای ساخت مواد انفجاری فعالیت دارد که از بالونهای گاز و لولههای آهنین مانند مینه و موشک و جلیقة انتحاری میسازند. تمام مواد انفجاری که عملیات های تروریستی طالبان، داعش و غیره استفاده میشدند و میشوند، محصول همین کارخانه ها اند. مرزهای ازبیکستان و تاجیکستان نیز از موشک های همین کارخانهها هدف قرار گرفتند. در این منطقه حدود 5 تا 7 هزار خانوادة تروریستان پاکستان، آسیای مرکزی، روسیه، چین، ایران و غیره زندگی میکنند.
قصّه کوتاه! همان سازمانهای تروریستی که زمان ورود امریکا و ناتو در ولایت وزیرستان شمالی خیبر ایجنسی پختونخواه پاکستان حضور داشتند، طی 20 سال کاملاً به شمال افغانستان کوچ داده شدند. این برنامه با هدایت امریکای ها به دست حکومت های دستنشاندهشان در کابل اجرا شد.
به گونة مثال، قاری فصیحالدین، فرمانده تاجیک طالبان در بدخشان و مخدوم عالم، فرمانده ازبیک آنها در فاریاب، از بخش سرحدی و اقوام و قبایل ریاست 024 ریاست امنیت ملی سابق افغانستان سرمایهگذاری میشدند و پول را استخبارات امریکا میداد. مخدوم عالم برای همکاری با امریکا بازداشت شد، اما بعدتر، طبق برخی اطلاعات، با دخالت انگلیس آزاد شد.
نکتة جالبی که به این دو ربط میگیرد، رابطة آنها با سازمانهای تروریستی است. قاری فصیحالدین مسئول رابطة طالبان با سازمانهای تروریستی در بدخشان بود و مخدوم عالم در فاریاب و جوزجان، همان «دولت خرد»القاعده بود. حالا اکثر محافظان قاری فصیحالدین از شهروندان تاجیکستان مربوط «جماعت انصارالله» هستند.
سازمانهای تروریستی در افغانستان تحت نظارت شبکة حقانی و این سازمان همکار و تابع القاعده است. اعضای طالبان در نهادهای حکومت طالبان در وظیفههای مسئول کار میکنند. امین الحق، سابق دستیار اسامه بن لادن، بنیان گذار القاعده، رابط این سازمان و مشاور نهادهای قدرتی طالبان است.
اما آن چه در طرح «وزیرستان شمالی نو» در افغانستان نمیرسد، ایجاد صدها مکتب جهادی به نام «مدارس الجهاد» است که اخیراً با فرمان «امیرالمومنین» طالبان ملا هیبتالله آخوندزاده وارد مرحلة عملی شد.
17 مارت سال روان، فرمان شمارة 235 رهبر گروه طالبان در بارة تشکیل و مصارف مدارس جهادی صادر شد. به اساس این فرمان، در هر 380 ولسوالی افغانستان از 3 تا 5 باب مدرسة جهادی ایجاد شود. به گونه اوسط، در این مدارس از 500 تا 1000 طالب و 18 کارمند جلب میشود که در عموم، بیش از 1 میلیون و 100 هزار نفر را دربر خواهد گرفت. خرج یک شاگرد روزانه دو دالر و هزینة ماهانة این مدارس در سراسر افغانستان حدود 65 میلیون دالر است.
این طرح تا سه دیگر به شدّت در سراسر افغانستان عملی میشود. به گونة مثال، انستیتوت تکنیکی و مسلکی تخار، بنای تلویزیون میترا در شهر مزار شریف، لیسة عالی عبدالحی حبیبی ولایت خوست، لیسة تکنیکی ولایت قندهار، لیسة ببرک خان زدران شهر گردیز ولایت پکتیا و غیره به مدرسه الجهاد تبدل شده اند.
در شهر جلال آباد ننگرهار یک محل موسوم به فامیلی ها است که 15 هکتار زمین و ده ها بنا و زیرساخت دارد. حالا آن را هم به مدرسة جهاد تبدل دادند. یا در انستیتوت تکنیکی و مسلکی تخار 236 دانشجوی دختر و پسر در رشتههای مهندسی برق و کامپیوتر، ساختمان و ترمیم ماشین میخواندند. حالا در آن «جوانان علوم اسلامی را به صورت تحقیقی و تخصصی خواهند آموخت». گذشته از این، طالبان در برنامة تحصیل مکتب و دانشگاه های افغانستان نیز تغییر وارد نموده، مضامین علوم اسلامی را افزایش دادهاند.
عبدالحکیم حقانی (در عکس) ، قاضیالقضات یا رئیس دادگاه عالی طالبان به زبان عربی یک کتابی با نام «الامارت الاسلامیه والنظام ها» (امارت اسلامی و نظام آن) را به نشر رساندکه عملاً دوکترین یا قانون اساسی طالبان است، زیرا آن چه این گروه در افغانستان انجام میدهند؛ از امور سیاسی شروع تا امور اجتماعی را در این کتاب نوشته اند. از دیگر مسائل بگذریم، در صفحة 243 این کتاب قاضیالقضات از حاکمان و علما دعوت میکند، که از فعالیت مکاتب علوم عصری جلوگیری کنند، زیرا آنها از ثمرات کفار است و مسلمانان را به فسادمیکشانند و از دین منحرف میکنند.
ظاهراً، نوشته شدن این کتاب به زبان عربی نیز یک گونه بازاریابی «مدارس جهاد» برای کشورهای خلیج است، که تجربة سرمایهگذاران آنها را در پاکستان دارند.
اگر این واقعیت امروز افغانستان است، یک خبر بد برای منطقه نه، بلکه برای تمام جهان است. در «مکاتب جهاد» تا یک سال دیگر، بیش از 1 میلیون به ظاهر ملابچه، در عمل انتحاری آماده خواهد شد، که برای انفجار دادن تمام جهان بسنده است. استخبارات جهانی دقیق تشخیص کرده است که مردم فقیر افغانستان از ناچاری فرزندان خود را به این مکاتب میسپارند، تا فرزندان شان از گرسنگی نمیرند.
و این همه ادامه اجرای همان طرح است که در سال 1992 انگلیس و امریکا با احمدشاه مسعود به میان گذاشته بودند. آن چه آنها میخواستند استقرار سازمانهای تروریستی در شمال افغانستان بودکه با موفقیت برای آنها و به بدبختی کشورهای منطقه انجام شد. ارتش میلیونی این سازمانها نیز در مدارس جهاد ملا هیبتالله به شدت در حال تربیت شدن هستند.
اما روسیه و کشورهای همکاراش در آسیای مرکزی، چین و ایران امشب و روز گلآویزی هایی با طالبان دارند. نمایندههای دیپلماتیک آنها را میپذیرند، ازحکومت فراگیرصحبت میکنند. ترکمنستان با آنها از لولة گاز و ازبیکستان از خط آهن قصه میخوانند. به زور مخالفین طالبان را به آغوش امریکا و انگلیس میکشانند. اما باری هم کسی، حداقل، خالصاًلله از طالبان نپرسید که این همه تدارکات به خاطر چیست؟
به نظر می رسد که وقتی روسیه گندم را در اختیار طالبان میگذارد، می تواند روند توزیع آن را نظارت کند، تا برای فقیرانی که به قول کابلوف، از خشکسالی و بیحاصلی امسال در افغانستان به تهدید گرسنگی گرفتارند برسد، نه سازمانهای تروریستی و«مدارس جهاد». به نظر میرسد، مسکو به سگی نان میدهد، که یک روزنه تنها که دست خودش را، بلکه دست متّحدانش را نیز خواهد گزید.






