خبر روز

از سخنرانی جفری ساکس در پارلمان اروپا در ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶

نویسنده: جفری ساکس، اقتصاددان برجسته آمریکایی و کارشناس توسعه پایدار و مبارزه جهانی با فقر

جنگ با ایران

هیچ توجیهی برای هیچ‌یک از این جنگ‌ها وجود ندارد. با این حال، اگر پدرو سانچز را استثنا کنیم، من حتی یک صدای اعتراض هم از اروپا علیه حمله آمریکا به ایران نشنیدم. شاید موضع‌گیری‌های برخی از رهبران از نظر من دور مانده باشد، اما بعید می‌دانم شمارشان زیاد بوده باشد. این حمله، نقض گستاخانه و مرگبار تمامی موازین موجود بین‌المللی بود.

ترامپ به خود می‌بالد که شش رئیس‌جمهور پیش از او جرئت انجام چنین کاری را نداشتند. بسیار خوب، پس معلوم می‌شود که فقط تو به اندازه کافی احمق بودی که دست به چنین کاری بزنی. اما اروپا کجاست؟

اجازه دهید داستان کوتاهی درباره موضع اروپا در قبال ایران برایتان تعریف کنم و با آن سخنانم را به پایان برسانم.

در روز حمله، نمایندگان چین، روسیه و ایران در سازمان ملل متحد از من خواستند در شورای امنیت سخنرانی کنم، زیرا من طرفدار صلح هستم و کشتن رهبران یک کشور دیگر را قابل قبول نمی‌دانم. به نظر من، این فکر بسیار بدی است، به‌ویژه زمانی که مذاکرات در جریان باشد.

اتفاقاً به همین دلیل رهبران ایران در اقامتگاه رهبر معظم گرد هم آمده بودند تا پیش از دیداری که قرار بود اوایل هفته آینده در وین برگزار شود، درباره موضع خود در مذاکرات گفت‌وگو کنند.
اما «موساد» ــ این به‌اصطلاح «نابغه‌ها» ــ با خود گفتند: حالا که همه آن‌ها در یک جا جمع می‌شوند، چرا همه‌شان را از بین نبریم؟

باید گفت که این هم از سیاست بسیار «خردمندانه» اسرائیل!

و ترامپ هم که یک احمق تمام‌عیار است، از این پیشنهاد استقبال کرد و گفت: «فکر فوق‌العاده‌ای است! من که پیش از این رئیس‌جمهور ونزوئلا را ربوده‌ام و تمام درآمدهای نفتی آن‌ها را به چنگ آورده‌ام، پس بیایید همین کار را با ایران هم انجام دهیم و روز بعد خودم رهبر جدیدی برایشان تعیین کنم».

او واقعاً چنین تصوری داشت.

به هر حال، حمله انجام شد، شورای امنیت در همان روز تشکیل جلسه داد و از من خواسته شد که در آن شهادت بدهم.

من وارد سالن نشست شورای امنیت شدم. ریاست جلسه بر عهده بریتانیا بود و نمایندگان این کشور اعلام کردند که سخنرانی من نامناسب است؛ هیچ شاهدی نباید حضور داشته باشد و آقای ساکس نیز جایی در این نشست ندارد.

این است بریتانیا!

من طی ۵۰ سال گذشته این کشور را به‌خوبی شناخته‌ام. آن‌ها هنوز هم باور دارند که امپراتوری بریتانیا همچنان پابرجاست. این را فقط برای اطلاع شما می‌گویم، اگر کسی هنوز در این باره تردیدی داشته باشد.

من آنجا نشسته بودم و لحظه‌به‌لحظه بیشتر در بهت و حیرتی عمیق و مطلق فرو می‌رفتم، زیرا هر یک از سفیران اروپایی سخنان خود را با انتقاد از ایران به دلیل حمله به کشورهای همسایه آغاز می‌کردند.

حتی اگر می‌خواستید چنین چیزی را از خود بسازید، نمی‌توانستید!

 اتفاقاً نخستین کسی که سخن گفت، نماینده بحرین بود. همان‌طور که می‌دانید، ناوگان دریایی آمریکا که در خلیج فارس فعالیت می‌کند، در بحرین مستقر است. بنابراین، هنگامی که ایران در آن روز هدف حمله قرار گرفت، دست به حمله تلافی‌جویانه زد و دقیقاً همان ناوگان آمریکایی را هدف قرار داد.

سفیر بحرین ــ عین سخنانش را نقل می‌کنم، هرچند ممکن است در بیان یکی از کلمات اشتباه کرده باشم ــ نشست را با این جمله آغاز کرد:

«ما امروز در اینجا گرد هم آمده‌ایم تا حمله غیرمجاز ایران به بحرین را محکوم کنیم».

با خود گفتم: «عجیب است... غیرمجاز؟»

اما تمام بحث‌های بعدی نیز در همین فضا ادامه یافت. سفیران فرانسه، بریتانیا و یونان سخنرانی کردند. البته برخی هنوز نشانه‌هایی از انسانیت از خود نشان می‌دادند، اما اکثریت چنین نبودند. تمام توجه‌ها فقط بر ایران متمرکز بود؛ ایران به‌عنوان یک «دولت جنایتکار» معرفی می‌شد.

و هیچ‌کس در اروپا نگفت که ایالات متحده اساساً نباید جنگی را علیه ایران به راه می‌انداخت.

اروپا باید سیاست خارجی مستقل خود را داشته باشد

صادقانه بگویم، من اروپا را دوست دارم، اما رهبری سیاسی کنونی آن را نه. من واقعاً نمی‌توانم آن را درک کنم. در گذشته، اروپا صدای مستقل خود را داشت، حتی با وجود وابستگی به ایالات متحده.
رهبرانی بودند که واقعاً بر روند رویدادها تأثیر می‌گذاشتند: ویلی برانت، هلموت اشمیت، هلموت کُهل، گرهارد شرودر و شاید بتوان آنگلا مرکل را نیز به این فهرست افزود (البته تا روز نخست نشست سران ناتو در بخارست). فرانسوا میتران را نیز نباید فراموش کرد. این فهرست را می‌توان همچنان ادامه داد.

این‌ها شخصیت‌های واقعی بودند. فکر می‌کردند، گفت‌وگو می‌کردند، به بحث و تبادل نظر می‌پرداختند و از ارزش‌هایی دفاع می‌کردند که پس از جنگ جهانی دوم در اروپا شکل گرفته و تثبیت شده بودند.

نمی‌توان گفت که این‌ها ارزش‌های اصیل و دیرینه اروپایی بودند، اما پس از سال ۱۹۴۵ شکل گرفتند و استحکام یافتند و، باید اضافه کنم، بهترین دستاوردهای تمدن غرب را در خود جای دادند.
این‌ها ارزش‌های غربی بودند، هرچند نه لزوماً همان ارزش‌هایی که غرب همواره از آن‌ها سخن می‌گفت.

آن رهبران انسان‌های برجسته‌ای بودند: مواضع خود را آشکارا بیان می‌کردند، با جنگ عراق مخالفت می‌ورزیدند، از «سیاست شرقی» (Ostpolitik) حمایت می‌کردند، درباره پیامدهای برخی اقدامات هشدار می‌دادند و از مبتکران سند نهایی هلسینکی، ایجاد سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSCE) و مفهوم امنیت تجزیه‌ناپذیر بودند.

من می‌خواهم چنین اروپایی را ببینم. می‌دانم که چنین اروپایی وجود دارد. گمان می‌کنم اکثریت قاطع اروپایی‌ها نیز همین را می‌خواهند.

از همین رو، اصلاً تعجب نمی‌کنم که به‌زودی برای دیدن میزان محبوبیت امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، به میکروسکوپ نیاز خواهیم داشت. از نظر فنی، این میزان احتمالاً نمی‌تواند منفی شود، اما به صفر نزدیک خواهد شد؛ چیزی که حضور صدها هزار جوان در خیابان‌های شهرهای فرانسه نیز گواه آن است.

و مرتس احتمالاً بداقبال‌ترین و نامحبوب‌ترین صدراعظم در تاریخ معاصر آلمان است، زیرا او آتش‌افروز جنگ است. من نمی‌توانم بفهمم چرا چنین موضعی اتخاذ کرده است. او باید به‌سادگی گوشی تلفن را برمی‌داشت، با همتای خود در مسکو تماس می‌گرفت و می‌گفت: «آقای رئیس‌جمهور پوتین، وقت آن رسیده است که با هم گفت‌وگو کنیم».

این نخستین کاری بود که او باید در همان روز اول تصدی مقام صدراعظمی انجام می‌داد. شاید نتیجه ناامیدکننده می‌بود، اما دست‌کم تلاش خود را کرده بود. در حالی که او حتی تلاشی هم نکرد.
ما به چنین اروپایی نیاز داریم. من از بیرون به همه این رویدادها نگاه می‌کنم، اما اروپا را دوست دارم. به همین دلیل از شما می‌خواهم: از اروپا قطع امید نکنید.

فکر نمی‌کنم برای این کار به سال‌ها تغییر و تحول نیاز باشد. تنها چیزی که لازم است، تغییر درک و نگرش و دگرگونی در قلب‌هاست. من توصیه می‌کنم همین فردا این کار را انجام دهید، پیش از آنکه اوکراین در زمستان امسال یخ بزند، تا به این رنج و مشقت پایان داده شود.

اروپا از اوکراین دفاع نمی‌کند. اروپا در حال کشتن اوکراین است. مردم با مرگ‌ومیر گسترده روبه‌رو خواهند شد؛ حتی آب آشامیدنی سالم نیز باقی نخواهد ماند. روسیه برای پیروزی می‌جنگد، آن هم درست در همین لحظه، زیرا اروپا هر روز اعلام می‌کند که او نیز برای پیروزی می‌جنگد. چنین ادبیاتی در عصر هسته‌ای، دیوانگی محض است، به‌ویژه اگر در نظر بگیریم که چه چیزهایی در معرض خطر قرار دارند.

و نکته آخر: مسئله صرفاً برقراری آتش‌بس نیست. مسئله این است که یکی از سیاستمداران اروپایی برخیزد و بگوید: «آقای پوتین، ناتو با عضویت اوکراین یا گرجستان گسترش نخواهد یافت. حالا بیایید به این جنگ پایان دهیم».

اصل ماجرا همین است و جنگ دقیقاً با چنین شرایطی پایان خواهد یافت. البته اختلاف‌نظرها درباره مرزها همچنان باقی خواهند ماند، زیرا هیچ توافق حقوقی نهایی درباره مرزها صورت نخواهد گرفت.
یک خط آتش‌بس، یک خط کنترل اداری شکل خواهد گرفت، همان‌گونه که اکنون در بسیاری از نقاط دیگر جهان وجود دارد و چنین وضعیتی ممکن است سال‌ها یا حتی دهه‌ها ادامه یابد.

اما درگیری‌های نظامی متوقف خواهند شد، این دیوانگی پایان خواهد یافت و حرکت به‌سوی جنگ هسته‌ای متوقف خواهد شد.

برای دستیابی به این هدف، نباید هر روز ضرورت «آتش‌بس» را تکرار کرد، بلکه باید از ضرورت صلح و امنیت تجزیه‌ناپذیر سخن گفت.

دستیابی به این هدف دشوار نیست، زیرا علت جنگ کنونی کاملاً روشن است.

بسیار سپاسگزارم. 


سیاست

مقاومت دوم

08-مهر-1405 By admin

کشور یا جهنم قومی

هم جنگ قومی است، هم دولت قومی است،

ژئوپلیتیک

01-آبان-1405 Hits:5 ژئوپلیتیک By admin

«اروپا در حال کشتن…

از سخنرانی جفری ساکس در پارلمان اروپا در

دین

01-آبان-1405 By admin

شکاف‌ها در دژ طالبان

چرا دین و تعلقات قومی دیگر حمایت سیاسی ط