نظم تاریخی در منطقه چگونه در حال فروپاشی است؟
نویسنده: عارف حسن خان آخوندزاده، محقق و تحلیلگر مسائل منطقه ای و پاکستان، عضو شورای مشورتی سنگر
نقشه بالا نشان می دهد که چگونه نفوذ بریتانیا، روسیه و امپراتوری عثمانی، همسایگی دولت-ملت های مدرن را در آسیای مرکزی و جنوبی تشکیل داد: سرزمینی که بخشی از دولت پارسی قدیم بود، مانند افغانستان، پاکستان، ترکمنستان و منطقه قفقاز جنوبی تحت تأثیر انگلیس و روسیه قرار گرفت و بخشی از قدرت های استعماری جدید شد. در همان زمان، انگلیس ها یک "سنگر" منطقه ای (افغانستان + مناطق دره سند - بعداً پاکستان) ایجاد کردند تا از متصرفات امپراتوری هند خود در برابر روسیه محافظت کنند و خود روسیه به سمت جنوب گسترش یافت. دژ بریتانیا بعداً بر ایالت جدید پاکستان متمرکز شد که به طور مناسب توسط آمریکایی ها برای استفاده از 1947 به بعد "به ارث برده شد".
در این برهه از تاریخ، ما شاهد فروپاشی ساختارهای سیاسی پوسیده جهانی هستیم که در بیشتر 100 سال گذشته بر جهان مسلط بوده و عواقب ویرانگری را به همراه داشته است. تعداد کمی از مردم در مورد آنها می دانند، و شاید افراد کمتری حتی بخواهند بدانند - به هر حال، دنیای امروز این است که چگونه می توان مراقب خود را در غفلت انداخت و پس "لگد زد".
با این حال، ریشه های این ساختارها بسیار دورتر میروند - به زمانی که دوران علمی و فناوری "مدرن" بشریت، معروف به رنسانس، در اروپا آغاز شد. نقشه تامل برانگیز بالا فقط به زیرمجموعه ای از این ساختارها اشاره می کند، البته ساختاری مهم. باز هم اسرار پنهان یا ناشناخته را در سطوح معمولی یا روزمره جامعه و گفتمان، در رابطه با موضوعاتی، که مردم عادی در مورد آنها برداشت های سادهای دارند، بسیار متفاوت هستند، اما اساساً آنها را تحت تأثیر قرار میدهند، افشا میکند.
این نقشه سرزمینهایی را نشان میدهد که امپراتوری بریتانیا بهطور خودسرانه از دولت پارسی قدیم در دورهای که در حال ساختن دژ دفاعی اصلی برای «نگین تاج» خود (راج هندی) بود، تصاحب کرده بود. غارت 300 ساله هند، جزیره کوچکی در سواحل اقیانوس اطلس اروپا را به یک قدرت جهانی بی سابقه تبدیل کرد. هدف از سنگر مورد بحث دفع تنها دشمن واقعی در جهان بود که نژاد انگلیس تا به حال حداقل در دوران "مدرن" داشته است. و آن دشمن روسیه است - چه امپراتوری، چه تزاری، چه شوروی و چه «جمهوری» پس از جنگ سرد. لازم به ذکر است که نقشه مذکور، سرزمینی را نیز به تصویر می کشد که در نتیجه تعهدات قراردادی مشابه روسیه از ایران تصرف شده است.
روسیه بزرگترین دولت جهان است، یک امپراتوری زمینی وسیع اوراسیا که شکل و اندازه کنونی خود را در اواخر قرن هجدهم در زمان امپراتور کاترین کبیر، زمانی، که بریتانیا در حال ملحق کردن قلمروهای آخرین به سلطة “شرکت ” خود در هند در زمان پادشاه پادشاه جورج سوم بود، به دست آورد. روسیه با یک کشور جزیرهای کوچک، که تحت سلطه سرمایهداران حریص است، فاصله زیادی دارد. این رقابت سرآغاز فصلی به نام "بازی بزرگ" در آسیای مرکزی و جنوبی بود که از 250 سال پیش آغاز شد، چندین مرحله را در بر گرفت و تنها دو سال پیش به پایان رسید. "بازی بزرگ" شاید عمیقترین، شدیدترین و طولانیترین درگیری ژئوپلیتیکی، اما «موذیانه» بین قدرتهای جاهطلب جهانی زمان ما باشد، اگر چه عملاً به نظر نمیرسد.
با بازگشت به سنگر فوق الذکر، حتی پس از اینکه بریتانیا از کنترل مستقیم نگین تاج هندی امپراتوری خود پس از سال 1945 صرف نظر کرد و مشعل را به دستیار خود در آمریکای شمالی، که شاخه بریتانیا و به طور جداگانه در یک طرف دنیا رشد کرده، به روش خارقالعاده، که والدینش داشت، به پرواز درآمده بود، امور هند را تسلیم کرد.
سنگر آسیای مرکزی-جنوبی نیز به سرعت با تمامی لوازم جانبی برای استفاده در شرایط جدید و در صورت نیاز به آمریکا منتقل شد. اگر شرایط قدیمی به این معنی بود که سنگر باید از هند بریتانیا در برابر تهاجم روسیه محافظت می کرد، شرایط جدید آن را ایجاب می کرد که از منافع ایالات متحده در خاورمیانه (مربوط به نفت) و همچنین روسیه حتی بزرگتر - شوروی محافظت کند. همانطور که غارت هند در افزایش قدرت بریتانیا به تسلط جهان مؤثر بود، نفت نیز رگ حیاتی است که تمدن تکنولوژیک مدرن نمی تواند بدون آن کار کند. حداقل فعلا.
این سنگر ژئواستراتژیک بریتانیا شامل سرزمینی بود که طی مراحلی به دو جزء مجزا از دولت-ملت که در جهان به نام پاکستان و افغانستان شناخته می شد، تقسیم می شد. پاکستان که توسعه یافته تر بود، نوعی مرکز فرماندهی نیابتی بود، در حالی که افغانستان از نظر فیزیکی بیش از هر چیز دیگری به یک حائل نزدیک بود.
تمام این قلمرو مسیر باستانی ترانزیتی اوردههای اوراسیا به سرزمینهای پرنفوس و غنی ایرانی و هندی بود و از این رو کودکان و بقایایی از این قبیل در آن زندگی میکردند که در طبیعت سرکش و دمدمی مزاج خود نمیتوانستند در ملل پایدار متحد یا به عنوان مردم ساکن شوند. اما در عوض با خوشحالی به عنوان حایلی برای منافع دیگران عمل کردند.
بنابراین، تنها چنین مکانیسم هایی لازم بود تا این گونه نهادهای سیاسی در شکل و موجودیت اساسی برای دستیابی به اهداف اساسی ژئوپلیتیک حفظ شوند. اینها کشورهای «رفاه» نبودند که بهطور ایدهآل برای اولویت دادن به آسایش، توسعه و رفاه شهروندان خود ایجاد شدهاند، بلکه صرف ابزارهای ژئوپلیتیکی بودند که توسط دزدان و رهزنان در همه سطوح اداره میشدند و همیشه آماده خدمات خائنانه برای انجام هر گونه شرارت مورد نیاز مایل بودند.
در اینجا قرار نیست اثرات این سنگر در مراحل مختلف استفاده و وجود آن شرح داده شود، زیرا این امر مستلزم انحراف طولانی از موضوع مورد بررسی است. کافی است بگوییم که با پایان عمر مفید خود، سازه در حال حاضر فرسوده، متروکه شده و دیگر شایسته نگهداری نیست و منبعی غیرقابل پیش بینی و خطر و بستری برای رشد انواع طاعون تبدیل شده است. زبانی که من استفاده کردم ممکن است مملو از استعاره است، اما معنای آن باید برای همه روشن باشد.
در مورد وضعیت خود سنگر، افغانستان به دلیل حوادث چهل سال گذشته، تلی از خاکستر و خرابه است، اما در دوران معاصر، به ویژه از زمان حکومت پشتون-افغان در شرق افغانستان/خراسان، این مکان هرگز محل خوبی برای شروع نبوده است. من در مورد دوران شکوه امپراتوری ایران باستان و استان افسانهای آن باختر صحبت نمیکنم، که 1000 سال پیش با شروع رشد افغانستان از بین رفت. افغانستان در حال حاضر تحت حاکمیت طالبان پشتون قرار دارد و من انتظار ندارم که بتوانیم در آینده ای قابل پیش بینی برای بهبود وضعیت آن کاری انجام دهیم.
پاکستان در آستانه فروپاشی کامل مالی و سیستمی است. از زمانی که مأموریتش به حامیان انگلیسی-آمریکایی پس از پیروزی در جهاد و جنگ سرد پایان یافت، همواره در حال افول بوده است. اما حکم مرگ آن در اواخر سال 2021 امضا شد، زمانی که ایالات متحده از کابل رو به فرار آورد و عملاً این صحنه ژئوپلیتیکی را رها کرد، به طالبان اجازه داد پس از بیست سال "طولانی ترین جنگ" و ریختن تریلیون ها دلار در سیاهچاله افغانستان، دوباره کنترل ان را به دست گیرند.
طالبان این بار به مرزهای دولت درانی محدود نمی شود، زیرا به عنوان تحریک طالبان پاکستان در مناطق پشتون-افغان پاکستان وجود دارد. این بار، آنها داراییهای اطلاعاتی و استراتژیک انعطافپذیر ارتش پاکستان نیستند که در ابتدا در سال 1994 و برای سالها پس از آن بودند. آنها اکنون جزو دشمنان اصلی دولت پاکستان هستند - یا آنچه از آن باقی مانده است.
تا آنجا که به آمریکا مربوط می شود، طالبان برای پاکستان دردسر است که اکنون فقط باید با آن مقابله کند. اکثر پاکستانیها هرگز نجابت یا شرم ندارند که به نقشآفرینی و کاستیهای متواضعانه خود اعتراف کنند و در عوض با شیوای و مبتذل تئوریهای توطئه پیچیده و در عین حال خندهدار را در تلاشی خام برای پنهان کردن حقیقت زشت خود ترویج میکنند.
عمران خان، تازه وارد سیاسی و "نماد جنسی (sex icon) اسلامی" حاکم بر پاکستان، پس از سال ها ایجاد آشفتگی در حکومت، همانطور که همیشه در اینجا اتفاق می افتد، سعی کرد از جذابیت ستاره محبوب کریکت و تصویر عمومی خود برای ارائه راه نجات استفاده کند. او در همان شبی که روسیه عملیات خود را در اوکراین آغاز کرد، مهمان ولادیمیر پوتین در مسکو بود و از اقدامات کشور میزبان به طور کامل حمایت کرد. اما به دلیل درک ساده لوحانه او از واقعیت های ژئواستراتژیک، به ویژه واقعیت های پاکستان، این یک اشتباه محاسباتی پرهزینه از سوی او بود و کمتر از دو ماه بعد زمانی که ایالات متحده خشمگین دستور برکناری او را صادر کرد، کار او تمام شد. و حامیان سنتی و فرماندهان ارتش آن خیلی خوشحال بودند که از این امر پیروی کنند و معتقد بودند که این ممکن است به نحوی لطف و سخاوت قبلی حامیان سابق را که اکنون در حال کاهش بود به آنها بازگرداند.
از قضا، جذابیت این مرد برای تودههای پاکستانی حول تجسم او از زرق و برق کریکت، یکی از نمادهای اصلی امتیاز هیبت انگیز نخبگان استعماری بریتانیا متمرکز است. برخلاف اکثر باورهای کنونی، نشانههایی از انحطاط نهایی پاکستان در زمان حکمرانی عمران خان و نه در نتیجه سرنگونی او ظاهر شد. او قبلاً در این زمینه مورد نفرین قرار گرفت، اما حافظه عمومی پاکستان نه تنها کوتاه است، بلکه مستعد فریب است.
در حال حاضر اوضاع از نظر ادامه حیات پاکستان چگونه پیش می رود؟ بیایید ببینیم کسانی که بر پاکستان حکومت می کنند چه فکری دارند. فلسفه ساده آنها، که در یگان لغت و اصطلاح نیست، این است: "تا زمانی که سگ این یا آن باشیم، خوشحالیم. اما ما دوست داریم سگ اربابانی باشیم که با ما مهربانانه رفتار کنند، مرتباً ما را نوازش کنند، هرازگاهی استخوان خوبی به ما بدهند و وقتی شرایط اینجا سخت می شود، لانه های خوبی (مهاجرت) برای ما فراهم کنند."
جنبه غم انگیز این است که آنها از درک این موضوع خودداری می کنند که اربابان قدیمی شان دیگر به نقش حائل آنها که در طول 200 سال گذشته یا بیشتر بازی کرده اند، نیازی ندارند. و در حالی که آنها به دنبال اربابان جدید در صورت فاصله گرفتن از قدرت های قدیمی شوند، تمایل دارند روسیه و چین را در یک منظر ببینند، که به سادگی ناممکن است، زیرا اهداف ژئواستراتژیک و اصول سیاسی این قدرت های اوراسیا به شدت با فردگرایی خصوصی انگلوساکسون حریص در تضاد است، و آنها جایی برای پذیرش دسته ای از سگ های خانگی، حداقل از انواع سگ های دوپا، ندارند. درک این موضوع برای کسانی که اصول اولیه را ندارند دشوار است.
از سوی دیگر، پشتون های دهانکلان در دو سوی خط دیورند، سرکش هستند، اما اراذل و اوباش اجیر شده ساده اندیش و بی تکلف هستند، مهم نیست که چقدر ثروتمند یا قدرتمند شوند. ممکن است تصور شود که آنها باید چنین باشند. آنها همیشه با خوشحالی هر نقش کثیفی را بر عهده خواهند گرفت اگر فقط یک چیز به دست آنها بیفتد - پول. در غیر این صورت، ماهیت و انگیزه های آنها بسیار گیج کننده و درک آن دشوار است، اما پول می تواند چنین گره های گوردی را به خوبی از بین ببرد.
ویژگی اصلی آنها پتانسیل منفی بینظیرشان است؛ آنها توانایی بیشتری ندارند. انگلیس ها آنها را به عنوان دستیار و مزدور تحت سرپرستی خادمان وفادار پنجابی خود قرار دادند. این پتانسیل منفی پشتون ها بود که به احیای بنیادگرایی نوین اسلامی در شکل جهادی آن کمک کرد، که در نهایت تأثیری خائنانه بر آمریکایی ها و پنجابی ها گذاشت. این تنها نتیجه خوب برای من در این شرایط است.
سردرگمی جالبی در پیش است. و برای همه این شخصیت های ناخوشایند آرزوی موفقیت دارم!






