کُشتار مردم ملکی در پنجشیر و بغلان و تخار افغانستان چرا نسلکُشی است؟
نویسنده: فرید احمد, سردبیر سایت سنگر
مسئله نسلکُشی یا ژیناسید تاجیکان در حمل سال روان به آن خاطر دوباره سر زبان ها افتاد که طی سه حمله بزرگ تروریستی حدود ۶۰۰ تاجیک کُشته و زخمی شد -
۸۰ نفر در مسجد پل خشتی و ۳۰۰ نفر در مسجد و یا خانقاه خلیفه شهر کابل و هم ۲۱۰ نفر در مسجد و یا خانقاه ولسوالی امام صاحب ولایت قندز.
کُشتارهای فجیع مردم هزاره افغانستان نیز در این ماه اتفاق افتاد که به دلایل مذهبی و هم از سوی یک گروه تروریستی تکفیری به نام داعش بررسی میشد. این حوادث را چگونه میتوان یک قتل عام عنوان و ردّبندی کرد، بحث دیگر است و فرصت بیشتر میخواهد.
اما تاجیکان که نه شیعه، بلکه سنی هستند و صف داعش را هم پُر کردهاند، چرا کُشته میشوند؟ این کُشتارها را با دشمنی تکفیری ها با اهل تصوف میتوانیم ربط دهیم، اما چرا خانقاه صوفیان یا مکتب های دیگر قوم مورد حمله قرار نمیگیرد؟
از زمانی که طالبان به قدرت رسیدند، صدها تاجیک دیگر در کابل، مزار شریف، هرات، پروان و کاپیسا، تخار و بدخشان و... هنگام جنگها، انفجارها، در قد کوچه و سر مزرعه دهقانی و هر کجا که راست آمد، از سوی طالبان عمدی به شهادت رسیدند.
بنا به اطلاع موثقی که از منابع ویژه دسترس شدهاند، فقط در ولایت پنجشیر، که شاهد جنگ های شدیدترین بود و هست، از زمان حمله طالبان در ماه سنبله (سپتامبر) سال گذشته به این سو حدود ۵۰۰ نفر به شهادت رسانیده شدهاند که نصف زیاد آنها ساکنان ملکی این دره و بقیه نیز مقاومتگران محلی و تاجیکان ولایت های دیگر بودند. طی روزهای اخیر در جنگ های ولایت های پنجشیر و بغلان و تخار افغانستان همه مقتولین بیسلاح (که تعداد تثبیت شدهاش از مرز 30 نفر گذشته) تاجیک بودند، که از دست طالبان پشتون، نه غیرپشتون، کُشته شدند. آنها معلم، راننده، دهقان، دانشجو، معمار، در عموم مردم عادی بودند و به نیروهای مقاومتگر ربطی نداشتند.
شیوههای کُشتار آنها نیز وحشیانه است. همه را تیرباران و حتی یک نفر در پنجشیر با تبر پاره-پاره کرده اند. در روستای ایمند شهرستان ورسج ولایت تخار مویسفید ۶۰ - ساله به نام محمدعظیم را بازداشت کرده، در مظهر عام اول یک مرمی به دست و پا و کمر زده، به "رنجر" بار کرده، در پیشانیاش طبلک نواختند، سپس به اداره پولیس برده، حدود یک ساعت تحقیر و اذیت کردند و در نهایت یک مرمی به پیشانیاش زده، در کنار راه انداختند. عکس و نوار و شواهد زیادی از این وحشیگری طالبان پشتون، که در روستاه تاجیکنشین افغانستان قصه میکنند، زیاد است.
آیا این همه نسلکُشی نیست؟
نسلکُشی یا گیناتسید "اعمالیست، که به قصد نابودی کلی یا جزئی هر گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی به عنوان آن گروه انجام میشود". آن چه که امروز در برابر تاجیک و هزاره در افغانستان میبینیم.
هزاره را به دلایل مذهبی و تاجیک را به دلایل قومی میکُشند. اگر ازبیک، ترکمن یا یگان قوم دیگر افغانستان نیز سر بالا کند، حتماً قتل عام خواهد شد.
این پدیدة نو هم نیست. امیر عبدالرحمان (۱۸۸۰-۱۹۰۱) ، که از قوم پشتون بود، نخستین کاری را که کرد، سرکوب غیرپشتون ها بود. وی در زندگینامهاش چنین میگوید: "اسیران تاجیک و ازبیک را به تیر بستم. تمام آنهایی که در طول سه سال شورش به این شکل مجازات شدند، بیش از ۵۰۰۰ نفر بودند. افرادی که توسط لشکریانم کُشته شدند، به قریب ۱۲۰۰۰ نفر میرسید. "
این امیر راجع به دیگر جنگ ها علیه ازبیک ها چنین ادعا میکند: "دشمنان در میدان جنگ ۳۰۰۰ کُشته دادند... ۶۰۰ نفر را اسیر کردیم. من دستور دادم، که از سرهای مخالفان منارهایی برپا گردد، تا در دل های کسانی، که زنده ماندهاند، وحشت بفگند". امیر عبدالرحمان خان و مردم بدخشان: "کسانی را که اسیر میشدند، من به دهن توپ میگذاشتم. در مدت سه سال اغتشاش (در بدخشان) تعداد کسانی که به این قسم من کُشتهام، تقریباً پنج هزار نفر میشد و تعداد کسانی که از دست لشکر من کُشته شدند، ده هزار نفر بودند." در جنگهای قتغن (ولایت های کُندوز و تخار و بغلان) "هشت نفر کاپیتان را حکم دادم به دهن توپ پراندند". "توجار بدخشانی را، که ۵۰ نفر بودند، ولی من حکم دادم، همه آنها را به دهن توپ گذاشتند..". همانا در باره هزارهها نمیگوییم، که بنا به ادعای خودشان، حدود 65%- را عبدالرحمان خان قتل عام کرده است.
اما در این تاریخ کُشتار و ظلم های حاکمان پشتون حرف تاجیک ها همیشه برجستهتر بود، زیرا تاجیکان را خطر اساسی برای خود و حکومت خود و تحمیل کردن فرهنگ و زبان خود بر سر غیرپشتون ها میدانستند. کار به این جا کشیده که برای اهداف خود از ارزش های والاترین انسانی و اسلامی هم میگذرند.
نادرخان (۱۹۲۹-۱۹۳۳) ، شاه دیگر پشتون، قسمی را که به قرآن کریم داده بود، شکست تا رقیب تاجیکش حبیبالله کلکانی را از راه فریب به کابل آرد و او را به دار کشد. وی به بهانه سرکوب قیام مردمی یک لشکر 25-هزارنفری را از پشتون های قبایل برای کُشتار و تاراج شمالی - ولایتهای پروان و کاپیسا فرستاد، که سر به سر تاجیک بودند و پایگاه مردمی حبیبالله کلکانی به حساب میآمدند. میر غلاممحمد غبار، نویسنده کتاب "افغانستان در مسیر تاریخ" مینویسد که در این جنگ خانه ها را تاراج، دیوارها و باغ ها را تخریب میکرد و قلعهها را میسوختاند. زندگان را شکنجه، اهانت و تحقیر میکرد، "از قیام کننده جان میخواست و از مطیع مال، انکارکننده را چوب میزد و دشنام میداد، حتی تهدید به احضار زنش در مجلس عام مینمود. در خانهای که تلاشی میشد و اسلحه و پول به دست نمیآمد، زنان خانواده تهدید به فرو بردن سوزن در پستانشان میشد."
در زمان ظهور اول طالبان نیز شاهد قتلیام ها در مزار شریف و یکولنگ و سیاست "زمین سوخته" در شمالی بودیم. اگر احمدشاه مسعود و مقاومت او نمیبود، فقط خدا میفهمد، که به سر تاجیکان چه میآمد. آن زمان هم ملا عمر به خاطر اسامه ابن لادن، رهبر سازمان تروریستی القاعده، از افغانستان گذشت، اما از اسامه نه.
کاری که امروز طالبان در پنجشیر و اندراب و تخار میکنند، از این همه چه فرق دارد؟ همان جنایات بشری، همان قتل عام، که به طور سیستماتیک در افغانستان تکرار میشود.
در این میان حرف تاجیکان بخصوص است. مشکل تاجیکان این بوده که هیچ گاه مظلوم نمایی نکردند و مثل ارمنی ها و یهودیان، هندوان امریکا، مسلمانان کوزوو و بوسنی موضوع را به مراجیع بینالمللی نکشیدند. در حالی که هیچ یک از آنها را نمیتوان با نسلکُشی تاجیکان در طول تاریخ مقایسه کرد. تاریخ گواه است، که چنگیزخان بیش از ۲۰ و تیمورلنگ بیش از ۱۷ میلیون تاجیک را کُشتند، شهرهایشان را به خاک یکسان و از سرشان کلهمنارهها ساختند.
با به حال کسی صدا بلند نکرد. اما امروز درست وقتش است، که موضوع در سطح بینالمللی مطرح شود.
در همین حال، مقاومت تنها راه مبارزه تاجیک ها و سایر غیر پشتون ها علیه این نسل کشی است و باقی می ماند، چیزی که هم طالبان و هم حامیان بین المللی آنها باید در نظر داشته باشند.