متن زیر پیادهسازی بخش پایانی برنامه «Escalation Show» پروفسور الکساندر دوگین در رادیو اسپوتنیک است.
منبع: Arktos Journal
مجری رادیو اسپوتنیک، برنامه Escalation Show: موضوع برنامه امروز بهطور اجتنابناپذیر با خاورمیانه گره خورده است. در هر چارچوب جهانی که به مسائل نگاه کنیم، تقریباً هر موضوعی امروز — چه اقتصاد باشد یا سیاست عالی — بهنوعی با رویدادهای این منطقه مرتبط است.
بیایید با داغترین موضوع فعلی آغاز کنیم: احتمال عملیات زمینی نیروهای ایالات متحده علیه ایران. دیگر تنها سخن از جزایر نیست. پیشبینیها درباره حمله احتمالی به سواحل یا حتی اهداف استراتژیک در خود سرزمین اصلی، روزبهروز بیشتر میشود.
وضعیت پارادوکسیکال است: از نگاه نظامی، رهبری ایران بارها اعلام کرده است که عملاً «منتظر» چنین تهاجمی است تا بتواند ضربهای قاطع وارد کند. رهبری سیاسی تهران اعتماد به نفس نشان میدهد و تأکید میکند که از تهاجم مستقیم هراسی ندارد.
به نظر شما: تا چه حد عملیات زمینی آمریکا در ایران واقعبینانه است؟ آیا این یک برنامه حسابشده است، یک بلوف، یا یک بازی پرخطر با ریسک بسیار بالا؟ و اگر چنین عملیاتی واقعاً رخ دهد، هدف اصلی آن چه میتواند باشد؟
الکساندر دوگین: در اینجا باید به زمینهای گستردهتر توجه کرد. عملیاتهای آمریکا در دهههای اخیر، که شامل تهاجم و تغییر رژیم بودهاند، تنها در یک صورت موفق شدهاند: زمانی که در درون رهبری کشور هدف، لایهای وجود داشته که پیشتر با آمریکاییها به توافقی خیانتآمیز رسیده باشد.
بدون این، آنها هرگز در انجام هیچ کاری موفق نشدهاند — چنین عملیاتهایی حتی آغاز هم نمیشد.
سناریو همیشه یکسان است: ابتدا تهدیدها مطرح میشود، نیروها مستقر میشوند و حملات هوایی آغاز میگردد. سپس — چه توسط خود آمریکاییها، چه متحدان محلی آنها، یا حتی «از درون» — شخصیتی که نماد مقاومت، حاکمیت و انسجام است، حذف میشود. یا اعتبارش را از بین میبرند، یا بهطور فیزیکی حذفش میکنند.
و سپس خیانت اجتنابناپذیر فرا میرسد. من به چیزی اشاره میکنم که آن را «ستون ششم» مینامم. این همان «ستون پنجم» نیست که به خیابانها میآید و اعتراض میکند — در رژیمهای سرکوبگر، مانند چین یا ایران، آنها را بهسادگی دستگیر میکنند و ماجرا همانجا پایان مییابد.
«ستون ششم» استراتژی اصلی آمریکا است و بزرگترین خطر محسوب میشود. اینها افرادی هستند در بالاترین سطوح قدرت، نزدیک به حاکم دولت. همیشه کسی پیدا میشود که آماده باشد با واشنگتن معامله کند، تا از مقام دوم یا سوم به مقام اول برسد. از آنجا که آمریکاییها مستقیماً علیه رهبر اعلام جنگ میکنند، افراد بعدی در صف وارد مذاکره میشوند تا جایگاه اجتماعی خود را بهطور چشمگیر تغییر دهند.
این تنها چیزی است که همواره کارایی داشته است. همیشه.
اما در ایران وضعیت متفاوت است. بهطور طنزآمیز، «ستون ششم» بالقوه — کسانی که در نظریه میتوانستند با آمریکاییها معامله کنند — با همان نخستین حملات آمریکا و اسرائیل از میان برداشته شدند. در رهبری کشور دیگر کسی باقی نمانده است که آماده مذاکره جداگانه باشد.
شناسایی «ستون ششم» بسیار دشوار است: بهطور رسمی این افراد کاملاً وفادار هستند؛ به دولت سوگند وفاداری میخورند، اما در واقع با دشمن بازی پنهانی انجام میدهند. دقیقاً بر همین افراد بود که واشنگتن در عراق، لیبی و سوریه تکیه داشت؛ تمام «انقلابهای رنگی» از ونزوئلا تا خاورمیانه بر همین اصل بنا شده بودند.
اما امروز در ایران چنین سناریویی وجود ندارد. برای نخستین بار پس از مدتها، آمریکاییها ناچار خواهند شد واقعاً بجنگند.
آنها با کشوری با جمعیت ۹۰ میلیون نفر و جغرافیایی حتی صعبالعبورتر از افغانستان روبهرو هستند. ایرانیها مرگ رهبران و کودکان خود را نخواهند بخشید — کشته شدن ۱۶۵ دختر با موشکها، مردم را علیه مهاجم متحد کرده است، حتی کسانی که با نظام موافق نبودند.
شکست دادن چنین مردمی در مناطق کوهستانی مرتفع، پس از چنین جنایتهای هولناک امپریالیسم آمریکا، کاری تقریباً ناممکن به نظر میرسد. آمریکا بهسادگی چنین تجربهای ندارد. اگر آنها تصمیم به تهاجم گسترده بگیرند، این برایشان به یک ویتنام دوم تبدیل خواهد شد — اما بسیار وحشتناکتر و طولانیتر.
این جنگ سالها ادامه خواهد یافت و به احتمال زیاد با فاجعه پایان خواهد یافت.
افزون بر این، ایالات متحده عملاً هیچ متحدی برای یک عملیات زمینی ندارد. اسرائیل در آستانه فروپاشی است: ارتش اسرائیل در لبنان تلفات سنگینی متحمل شده، «گنبد آهنین» تنها بخش اندکی از موشکها را رهگیری میکند و خود سرزمین کشور بهتدریج زیر ضربات حملات حزبالله و یمن به نسخهای از غزه تبدیل میشود.
اسرائیل در مراحل پایانی خود قرار دارد؛ موج مهاجرت جمعی بهزودی آغاز خواهد شد — آنها دیگر زمانی برای کمک به یک متحد ندارند.
در مورد پادشاهیهای عربی، زیرساختهای آنها تضعیف شده و خودشان بیش از حد به زندگی لوکس و تجارت مالی عادت کردهاند تا وارد جنگ شوند. برخی از آنها، مانند قطر، ممکن است بهطور کامل از مشارکت در این ماجرا خودداری کنند.
مقاومت در حمایت از ایران دستکم در چهار نقطه اصلی شعلهور خواهد شد: عراق، یمن، سوریه و حزبالله لبنان. آنچه اشغالگران اسرائیلی امروز در جنوب لبنان انجام میدهند، نهتنها در میان شیعیان، بلکه در کل جامعه لبنان — که پیشتر آماده هرگونه توافق با غرب بود — انزجار ایجاد کرده است.
در سوریه نیز وضعیت کمتر متشنج نیست: حتی اگر الشرع با دخالت سیا و موساد به قدرت رسیده باشد، او ناچار است به خواستهای مردم پاسخ دهد، و «خیابانهای» سوریه بهشدت ضد اسرائیل هستند.
این احساسات ضدصهیونیستی میتواند جهان سنی را نیز به حرکت درآورد، بهویژه در عربستان سعودی، مصر یا الجزایر. تنها یک جرقه کافی است — برای مثال، حمله به مسجد الاقصی.
دیروز، پاتریارک لاتین، پیر باتیستا پیتسابالا، از ورود به بیتالمقدس در روز یکشنبه نخل منع شد. این اقدامی بیسابقه (برای نخستین بار در هزار سال) است که موجی از خشم را در سراسر جهان کاتولیک برانگیخته است.
اگر صهیونیستها اقدامات رادیکالی علیه اماکن مقدس اسلامی انجام دهند، اسرائیل در یک نقطه بحرانی قرار خواهد گرفت. چگونه میتوان از «اسرائیل بزرگ» سخن گفت، در حالی که خود موجودیت این کشور زیر سؤال رفته است؟
و در چنین وضعیت فاجعهباری، پس از ناکامی در حفظ متحدان خود در خاورمیانه و تأمین امنیت پادشاهیهای خلیج فارس، که به «نفت-اپستین» معروفاند، آمریکای ترامپ در حال آمادهسازی برای آغاز یک عملیات زمینی است. این در شرایطی رخ میدهد که جهان با نوعی قفلشدگی انرژی روبهرو شده است.
بسته شدن تنگه هرمز ضربه عظیمی به اقتصادهای چین، ژاپن، هند و اروپا وارد میکند. ما نیز نمیتوانیم — و صادقانه بگوییم، تمایلی هم نداریم — منابع خود را در اختیار دشمنانمان قرار دهیم.
ترامپ تلاش میکند این تهاجم را با ضرورت «باز کردن» تنگه توجیه کند، اما واقعیت بسیار وخیمتر است. شب گذشته، نیروهای ایرانی تأسیسات نمکزدایی آب در اسرائیل را هدف قرار دادند که ۶۷ درصد آب کشور را تأمین میکرد.
در خاورمیانه، آب از نفت ارزشمندتر است و اکنون تأسیسات مشابه در کویت و امارات متحده عربی نیز در پاسخ به حملات علیه زیرساختهای انرژی ایران از کار افتادهاند.
آغاز یک عملیات زمینی در چنین شرایطی، خودکشی ژئوپلیتیکی است. ترامپ در داخل کشور از حمایت یکپارچه برخوردار نیست: او نهتنها با مخالفت دموکراتها، بلکه با بخش قابل توجهی از رأیدهندگان خود نیز روبهرو است.
محبوبیت او به پایینترین سطح رسیده و زمانی که نخستین تابوتها به آمریکا بازگردند، فضای سیاسی برای او کاملاً غیرقابل تحمل خواهد شد.
مجری: من کاملاً با تردید شما نسبت به موفقیت چنین عملیاتی موافقم. اگر به ارقام نگاه کنیم: در افغانستان، بیشترین تعداد نیروهای آمریکایی به ۱۱۰ هزار نفر رسید و نتیجه آن را میدانیم.
اما در اینجا، نیروها حتی به ۵۰ هزار نفر هم نمیرسند، در حالی که ایران از نظر راهبردی و جغرافیایی چندین برابر پیچیدهتر است. این مانند یک معادله عمداً حلناشدنی به نظر میرسد.
در چارچوب اظهارات شما درباره حملات «تاماهوک» به اهداف غیرنظامی، یک سؤال منطقی مطرح میشود: آیا ممکن است واشنگتن از واکنشی که این اقدامات در ایران برمیانگیزد، آگاه نبوده باشد؟
تمام کشور در یک موج واحد از اندوه در مراسم خاکسپاری کودکان کشتهشده متحد شد و نفرت از مهاجم به حد مطلق رسید. بنابراین، آیا این حمله یک اشتباه نبود، بلکه نتیجه یک منطق روشن بود؟ آیا هدف واقعی ایجاد همان هرجومرج کامل در خاورمیانه نبود که اکنون پس از اقدامات تلافیجویانه تهران شاهد آن هستیم؟
به نظر شما، آیا این آتشافروزی برای آمریکا و اسرائیل خود بهخود یک هدف است، یا آنها بهسادگی کنترل پیامدهای اقدامات خود را از دست دادهاند؟
الکساندر دوگین: دقیقاً همینطور است. اما میخواهم یک عامل دیگر را نیز اضافه کنم که هرگونه عملیات زمینی را امروز بهشدت دشوار میسازد: این عامل، تغییر بنیادی در خود فناوری جنگ است.
در چهار سال گذشته، ما از تجربه خود دریافتیم که سامانههای بدون سرنشین — هم در هوا و هم، که اهمیتش کمتر نیست، در دریا — بهطور کامل توازن استفاده از ابزارهای سنتی را تغییر میدهند.
امروز، یک ارتش ۵۰ هزار نفری که به پهپادهای مدرن مجهز باشد، عملاً میتواند به سطح توان یک نیروی ۵ هزار نفری کاهش یابد. ما در جریان عملیات ویژه خود با این مسئله روبهرو شدیم: این جنگی است که هیچکس برای آن آماده نبود و این جنگ در برابر چشمان ما پارامترهای خود را تغییر میدهد.
تانکهای معروف «آبرامز»، که همه به آنها امید بسته بودند، اکنون کجا هستند؟ آنها در چند هفته سوختند؛ هیچ چیز از آنها باقی نمانده است. و اکنون دیگر درباره آنها سکوت میکنند. چرا باید آهنی چند میلیون دلاری را برای نابودی در برابر یک پهپاد کوچک چوبی فرستاد؟
همین موضوع به نیروی دریایی نیز مربوط میشود. پهپادهای زیرآبی مدرن امکان میدهند که یک ناوشکن چند میلیارد دلاری تنها با ۱۰ هزار دلار غرق شود. این فناوری علیه ما نیز استفاده شد و ما، متأسفانه، تلفات دادیم. اما این بازی دوطرفه است.
ایرانیها با دقت تجربه ما را مطالعه میکنند. ممکن است تصرف جزیره خارک امکانپذیر باشد، اما در سواحل ایران، نیروهای آمریکایی کاملاً در معرض دید خواهند بود. تعداد تلفات آنها غیرقابل شمارش خواهد بود.
ما خود تجربهای مشابه با جزیره مار داشتیم: گرفتن آن آسان است، اما نگهداشتن آن به معنای تحمل تلفات سنگینی است که با منافع حضور در آنجا قابل مقایسه نیست. این خودکشی است.
افزون بر این، ترامپ در این جنگ هیچ هدف مثبتی ندارد، جز تلاش برای «باز کردن» تنگه هرمز، که خود او آن را بسته است. حتی اگر چنین موفقیت مشکوکی را تصور کنیم، دشوار است وضعیت را پیروزی بنامیم، وقتی که ابتدا همه چیز را ویران میکنید و سپس با هزینههای عظیم تنها بخش کوچکی از آن را ترمیم میکنید. البته، ترامپ هر چیزی را بهعنوان موفقیت تلقی خواهد کرد.
از من خواسته شده است که اقدامات و اظهارات رئیسجمهور آمریکا را با خویشتنداری ارزیابی کنم و من به این درخواست پایبند هستم. فکر میکنم مردم ما استعارههای کافی برای توصیف رفتار او دارند. ما به معیارهای دیپلماتیک پایبند خواهیم ماند، اما هر آنچه ترامپ انجام میدهد بیشتر به «یک طرح زیرکانه» شباهت ندارد، بلکه به خودکشی نظاممند غرب میماند.
برخی از تحلیلگران غربی، در میان مخالفان ترامپ، ناگهان «روسیهگیت» را به یاد آوردهاند. آنها میگویند: «ما به شما هشدار دادیم که ترامپ عامل پوتین است! ببینید او چه میکند: او اقتصاد غرب را نابود میکند، قدرت ایالات متحده را تضعیف میکند و نهاد ریاستجمهوری را به یک تمسخر جهانی تبدیل میکند.»
من نمیخواهم درباره او قضاوت شخصی کنم — اینها سخنان مخالفان اوست. شاید برخی او را مردی بزرگ و شایسته پرستش بدانند، اما به نظر میرسد امروز دیگر هیچکس چنین فکری ندارد — نه در آمریکا و نه در باقی جهان.
در واقع، ترامپ تحت پوشش تقویت هژمونی آمریکا، آن را برای همیشه نابود میکند. این سؤال پیش میآید: چگونه چنین چیزی ممکن شد؟ من تنها یک توضیح دارم: یک عامل آخرالزمانی وارد صحنه شده است. این همان چیزی است که در غرب آن را «نبوت» مینامند. امروز تعداد زیادی از تحلیلگران جدی از این اصطلاح برای تحلیل وضعیت ژئوپلیتیکی خاورمیانه استفاده میکنند.
نتانیاهو و اطرافیانش، بهویژه تندروهایی مانند بنگویر، صمیمانه باور دارند که ظهور مسیح نزدیک است. آنها در حال آمادهسازی زمینه برای معبد سوم و پروژه «اسرائیل بزرگ» هستند — و این یک استعاره نیست، بلکه یک فراخوان مستقیم به عمل است.
در آمریکا، صهیونیستهای مسیحی نیز تحت تأثیر همین انگیزه قرار گرفتهاند: برای آنها، جنگ در اسرائیل نبرد نهایی پیش از بازگشت دوم مسیح است. پیت هگست، رئیس پنتاگون، آشکارا درباره این موضوع سخن میگوید. او به نیروها میگوید: «شما برای بازگشت دوم خواهید مرد؛ شما به یک جنگ صلیبی میروید.»
بیشتر بشریت — از جمله بسیاری از آمریکاییها و اسرائیلیها — به این موضوع باور ندارند. اما این به یک انگیزه غیرعقلانی و قدرتمند برای نیروهای کلیدی در غرب تبدیل میشود.
ژئوپلیتیکِ نبوی تنها عاملی است که میتواند مجموعهای از اقدامات متضاد را توضیح دهد. اگر این عامل پذیرفته شود، همهچیز در جای خود قرار میگیرد: نباید از هرجومرج و ویرانی ترسید، زیرا اینها مرحله ضروری «مصیبت عظیم» هستند.
از دید صهیونیستهای مسیحی، یک فاجعه جهانی که بشریت را فرا بگیرد، مقدمه ضروری برای بازگشت دوم مسیح است و برای یهودیان، برای نخستین ظهور مسیحا.
مجری: تبادل حملات علیه زیرساختهای حیاتی نهتنها ادامه دارد، بلکه در حال تشدید است: طبق گزارشهای اخیر، یک پالایشگاه نفت در حیفا در آتش میسوزد، تأسیسات پتروشیمی ایران خسارات جدی دیدهاند و دیروز یکی از بزرگترین کارخانههای آلومینیوم در بحرین هدف قرار گرفت.
اما آنچه واقعاً نگرانکننده است این است که ساختمانهای دانشگاهی در ایران به هدف تبدیل شدهاند. تهران پیشتر وعده داده است که پاسخ متقابل به مراکز آموزشی مشابه در کشورهای خلیج فارس خواهد داد.
در این زمینه، یک اظهارنظر بسیار مهم از سوی نماینده ایرانی، علاءالدین بروجردی، مطرح شد: او تأکید کرد که عضویت ایران در معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) دیگر معنایی ندارد، زیرا ایالات متحده و اسرائیل عملاً هرگونه معیار بینالمللی را نادیده میگیرند.
این موضوع یک سؤال منطقی را مطرح میکند: اگر ایران واقعاً در فکر خروج از این معاهده است، آیا این به معنای آن نیست که «آستانه هستهای» قبلاً عبور شده است؟
در نهایت، منطق حکم میکند که کشورها زمانی از یک توافق خارج میشوند که آن توافق مانع اجرای ظرفیتهای موجود آنها شود. آیا شما معتقدید که ما در آستانه به رسمیت شناختن رسمی ایران بهعنوان یک قدرت هستهای هستیم؟
الکساندر دوگین: اینها سؤالاتی هستند که دههها هیچکس نتوانسته پاسخ مستقیمی به آنها بدهد.
تنها اخیراً دونالد ترامپ بهطور آشکار اذعان کرد که اسرائیل دارای سلاح هستهای است، در حالی که تحلیلگران سالها درباره آن سخن گفته بودند و خود تلآویو تنها به آن اشاره میکرد. اینکه اسرائیل از این سلاحها استفاده خواهد کرد یا نه — هیچکس نمیداند. وضعیت هستهای میتواند برای مدت طولانی در «منطقه خاکستری» باقی بماند، تا زمانی که شرایطی خاص باعث آشکار شدن کامل واقعیت شود.
آیا ایران سلاح هستهای دارد؟ ما میبینیم که تهران دارای سامانههای موشکی بسیار پیشرفته با برد گسترده است. از نظر فنی، انتقال یک، بیست یا حتی صد کلاهک هستهای از طریق دریا از کره شمالی — در حالی که این مسیر هنوز بهطور کامل تحت کنترل نیست — یا انتقال آنها از طریق دریای خزر از قلمرو ما، یا رساندن آنها از پاکستان، چندان دشوار نخواهد بود.
اگر ایرانیها مردمی عقبمانده بودند که با تیر و کمان میجنگیدند، میشد درباره زمان لازم برای توسعه فناوری بحث کرد. اما با چنین زیرساخت نظامی قدرتمند، فناوری موشکی پیشرفته و یک نظام امنیتی عمیقاً لایهبندیشده، این تنها مسئله اراده است.
این جنگ یک ماه است که ادامه دارد؛ فضای هوایی تا حد زیادی تحت کنترل آمریکا است، اما موشکها بهطور منظم از تونلهای کوهستانی پنهان در سراسر خاورمیانه فرود میآیند و ایران همچنان پابرجاست.
برای مدت طولانی، فتوای امام خمینی فقید، که داشتن سلاح هستهای را منع میکرد، در حال اجرا بود. ایرانیها مردمی خردمند و معنوی هستند؛ آنها میدانستند که این سلاحی جهنمی است، سلاحی شیطانی که تنها به خودویرانگری میانجامد. آنها دلایل معنوی قوی برای استفاده نکردن از آن داشتند.
اما در یک وضعیت بحرانی، زمانی که موجودیت کشور در خطر باشد، آنها یا کلاهکهای از پیش پنهانشده را بیرون خواهند آورد یا در هر لحظه آنها را به دست خواهند آورد. نصب یک کلاهک آماده بر یک موشک ایرانی، که قطعاً به هدف میرسد، تنها به اندازه «یک دست فاصله» است.
من به اطلاعات محرمانه دسترسی ندارم، اما بهعنوان یک تحلیلگر و فیلسوف، حدس میزنم: آنها این سلاح را دارند و در صورت ضرورت از آن استفاده خواهند کرد.
احتمالاً این سلاح به خاک آمریکا نخواهد رسید، اما حملهای علیه پایگاههای آمریکایی در خاورمیانه — که پیشتر تا حدی آسیب دیدهاند — و علیه اسرائیل انجام خواهد شد. تهران قادر است کاری کند که تا صد سال در این سرزمین چیزی جز چرنوبیل و موجودات تغییریافته باقی نماند. آنها قادر به این کار هستند — اگر نه اکنون، در آینده.
آن افرادی در آمریکا و اسرائیل که بهدنبال تشدید تنش هستند، هیچ چشمانداز مثبتی ندارند. حتی اگر پیروزی محدودی بر ایران تصور شود — که با توجه به دفاع ایران بعید است — نتیجه فاجعهبار خواهد بود: خاورمیانه و اسرائیل در ویرانی، اقتصاد جهانی در حالت کما، و تصویر آمریکا موجب نفرت عمیق در میان بشریت خواهد شد.
اسرائیل از سوی همه مورد نفرت است. در خود آمریکا نیز موج یهودستیزی شکل گرفته که حتی در زمان هنری فورد دیده نشده بود.
سطح خصومت نسبت به لابی اسرائیل، آیپک و صهیونیستهای مسیحی امروز بیسابقه است.
ترامپ چه به دست آورده است؟ — بهجای تقویت اسرائیل بزرگ و هژمونی خود، او وارد جنگی شده است که از پیش آن را باخته است — از نظر اخلاقی، سیاسی و اقتصادی.
پیت هگست، رئیس پنتاگون، ایده «آمریکای بزرگ» شامل گرینلند و کانادا را مطرح کرد — ظاهراً برای منحرف کردن توجه از شکست خاورمیانه. اما این یک رسوایی بدون هیچ پایه واقعی است.
بهجای حل مشکلات داخلی، ترامپ خود را در یک تله گرفتار کرده است. مگر آنکه کسی به این فرضیه باور داشته باشد که او عمداً در حال تضعیف پایههای سلطه غرب است، تنها یک توضیح باقی میماند: او و اطرافیانش به گروگان یک پیشگویی تبدیل شدهاند. اینها اقدامات خودویرانگر هستند.
جنگهای موفقی وجود داشتهاند، مانند اشغال کوتاهمدت عراق، هرچند حتی آن نیز به یک رکود طولانی تبدیل شد. نابودی رهبری ایران یک موفقیت تاکتیکی بود، اما واکنشها از همه پیشبینیها فراتر رفت. در درازمدت، هیچ نکته مثبتی برای ایالات متحده در اینجا وجود ندارد.
این خودویرانگری است. اگر «ژئوپلیتیک نبوی» را به یاد آوریم، تمام فجایع کنونی بهطور منطقی در سناریوی آخرالزمانی پروتستانهای دیسپنساسیونالیست، که اکنون در کاخ سفید در قدرت هستند، جای میگیرند.
این مکان توسط افرادی مانند پائولا وایت اداره میشود — یک کشیش زن که به زبانهای شیطانی سخن میگوید و هیپنوتیزم را تمرین میکند. این چهرههای متعصب، در اتحاد با سیاستمداران اسرائیلی که گرفتار جنون مسیحایی شدهاند، یک بلوک کاملاً غیرعقلانی در رأس غرب جمعی ایجاد کردهاند.
اروپا با وحشت از این وضعیت عقبنشینی میکند: حتی سیاستمداران وفاداری مانند ویکتور اوربان نیز اعتراف میکنند که منع کاردینال پیتسابالا از ورود به معبد، کاملاً فراتر از حد قابل قبول است.
مجری: جالب اینکه نتانیاهو در نهایت اجازه ورود کاردینال به معبد را صادر کرد. البته، این کار را تنها یک روز پس از یکشنبه نخل انجام داد.
الکساندر دوگین: برای کاتولیکها، امروز دوشنبه مقدس، نخستین روز هفته مقدس است، در حالی که عید پاک ارتدوکس امسال یک هفته پس از عید پاک کاتولیک برگزار خواهد شد. اما در امور معنوی، انجام هر کار در زمان مناسب بسیار مهم است.
اگر به شخصی اجازه حضور در جشن مذهبی داده نشود یا مثلاً وعده داده شود که روز بعد به آتش مقدس دسترسی خواهد داشت — این مانند آببازی با آب سرد است.
از نظر من، توضیح آنچه در حال رخ دادن است با چیزی غیر از «ژئوپلیتیک جنون نبوی» عملاً غیرممکن است. اما نگاه کنید: در این جنون، یک منطق درونی وجود دارد.
اگر کسی صمیمانه به لحظه مسیحایی باور داشته باشد — همانگونه که صهیونیستهای مسیحی اطراف ترامپ، مانند پیت هگست، پائولا وایت و لیندسی گراهام، یا همانگونه که تندروهای اسرائیلی پیرامون نتانیاهو باور دارند — آنگاه هر عملی برای آنها توجیهپذیر میشود.
آنها گویی از زمانهای آخرالزمانی آینده «قرض گرفتهاند». آنها «سرمایه مسیح» را مصرف میکنند، که به باور عمیقشان بهزودی ظهور خواهد کرد.
تمام اقدامات آنها در مرز خطا انجام میشود. این مانند پریدن از یک برج بلند است، با این امید که در لحظه آخر نجات داده شوند. به یاد آورید که شیطان چگونه عیسی مسیح را وسوسه کرد: «خود را به پایین بینداز، زیرا نوشته شده است: فرشتگان خود را درباره تو فرمان خواهد داد و تو را بر دستهایشان خواهند گرفت.»
آنچه ترامپ و نتانیاهو، آمریکا و اسرائیل اکنون انجام میدهند، دقیقاً همان پریدن از برج است. آنها باور دارند که فرشتگان جهنم آنها را هنگام سقوط نجات خواهند داد و به آنها سلطه جهانی خواهند بخشید. این یک وسوسه شیطانی کاملاً واقعی است. بنابراین، ژئوپلیتیک نبوی نه یک خیال، بلکه یک نیروی فعال و بسیار خطرناک است.
مجری: بیایید به شخصیتی بپردازیم که جایگاهش بههیچوجه قابل مقایسه با رهبران پیشگفته غرب و شرق نیست، اما دائماً تلاش میکند در مرکز توجه رسانهها باقی بماند. منظور من رئیسجمهور در حال کنارهگیری اوکراین است، که ناگهان به خاورمیانه سفر کرد و حتی برخی توافقها را در امارات متحده عربی امضا نمود — ظاهراً در زمینه تأمین سوخت دیزل و مسائل دیگر.
روشن است که در مقیاس جهانی، این موضوع اهمیت بسیار کمتری دارد، اما برای ما، برای روسیه، در چارچوب عملیات نظامی ویژه جاری، همچنان مرتبط است.
نظر شما درباره حضور زلنسکی در خاورمیانه — دقیقاً در این لحظه از آشوب و دوپارگی جهانی — چیست؟ چرا او به آنجا رفت و چه اهداف سیاسی را در شرایط کنونی دنبال میکند؟ و مهمتر از همه — آیا به آنها دست خواهد یافت؟ در نهایت، بسیاری از کارشناسان معتقدند که در پسزمینه تحولات جهانی، مردم دیگر توجهی به او ندارند.
الکساندر دوگین: اولاً، مردم واقعاً دیگر به او توجه نمیکنند. وقتی شیاطین بزرگ وارد میدان میشوند، دیگر کسی به شیاطین کوچک و موجودات بیاهمیتی مانند زلنسکی توجه نمیکند.
او تلاش میکند با یادآوری وجود خود، خود را در اتحاد این «شیاطین بزرگ» جای دهد و نشان دهد که او نیز میتواند مشکل ایجاد کند و بکشد. اما اینها همه تنها تلاشهای نومیدانه هستند.
پیشتر، زمانی که نیروهای اصلی تازه در حال نزدیک شدن بودند، یک ذرهبین عظیم مقابل او قرار داده شده بود؛ او مانند یک هولوگرام بر صفحات نمایشی جهان نمایش داده میشد؛ پارلمانها برایش کف میزدند. این تنها یک مرحله مقدماتی بود.
اما اکنون، با ورود «شیاطین بزرگ»، او طبعاً در مقایسه با آنها ناچیز به نظر میرسد. «کمک» او، البته، هیچ تأثیری ندارد. چند پهپاد رسید — و ایرانیها بلافاصله آنها را همراه با خدمه اوکراینی نابود کردند.
یک چیز است که با ما در سرزمینی آشنا بجنگند، جایی که آنها سالها در آنجا در نقض توافقهای مینسک موضع گرفتهاند. اما در خاورمیانه وضعیت متفاوت است: آنجا آنها کاملاً در معرض دید هستند؛ در آنجا از بین بردن کارشناسان آنها و حتی خود زلنسکی آسانتر از آسان است. پس از تمام آنچه تجربه کردهاند، ایرانیها دیگر تشریفات غیرضروری را کنار گذاشتهاند.
شما به موضوع مهمی اشاره کردید: چرا آمریکاییها و اسرائیلیها، مانند قصابان و دیوانگان واقعی، دانشگاهها را هدف قرار میدهند و اندیشمندان، دانشمندان و دانشجویان را نابود میکنند؟ زیرا این جنگ روح است، جنگ میان تاریکی و نور.
آنها میفهمند که قدرت ایران تنها در موشکها نیست، بلکه در دلها و ذهنها، در آموزش و فرهنگ نهفته است. ما نیز باید این را در نظر بگیریم. دشمن بهخوبی آگاه است که علم و آموزش مستقل، منابع بنیادین جامعه هستند که همهچیز بر آنها استوار است.
حملات به دانشگاهها تنها دیوانگی یا نقض قوانین نیست. دشمن به قلب حمله میکند، زیرا این یک جنگ ایدئولوژیک است.
در یک سو، پیشگویی آنها قرار دارد؛ در سوی دیگر، دیدگاه ایرانی یا دیدگاه خود ما درباره جایگاه روسیه در این دوران بحرانی آخرالزمان. مفهوم پیشگویی یک امر درونی نیست. آنها آن را به شیوه خود تعریف کردهاند؛ ایرانیها به شیوهای دیگر.
اما ما مأموریت خود را داریم: نقش «کاتخون» — کسی که مانع ظهور دجال میشود. حاکمان ما این نقش را از بیزانس به ارث بردهاند.
هر یک از طرفهای درگیر در این نزاع کنونی — چه در اوکراین و چه در خاورمیانه — طرح خاص خود را از این نبرد نهایی دارند. و اگر دشمن دانشگاهها را هدف قرار میدهد، این به معنای آن است که تفکر مستقل یکی از عناصر کلیدی این جنگ است.
ما باید از رویدادهای خاورمیانه درسهای زیادی بگیریم، اما این نکته — درباره اهمیت اندیشه و روح — به نظر من از همه مهمتر است.
مجری: و در پایان، یک پرسش جالب که از طریق کانال تلگرام به ما رسیده است. این پرسش درباره امکان «آتشبس عید پاک» است: به نظر شما، الکساندر گِلوویچ، آیا این عید بزرگ — چه عید پاک کاتولیک که اکنون در غرب جشن گرفته میشود، یا عید پاک ارتدوکس ما — میتواند تأثیری بر شدت درگیریها داشته باشد؟
آیا ممکن است اقداماتی از سوی ایران یا اسرائیل در ارتباط با این تاریخها انجام شود، یا با توجه به تنشهای آخرالزمانی کنونی، چنین توقفهایی دیگر قابل تصور نیستند؟
الکساندر دوگین: من چنین فکر نمیکنم. به هیچ وجه. در مورد ارتدوکس — این ایمان ماست، ایمان مردم ما، و مسیحیان ارتدوکس بهطور مستقیم در این تشدید خاص خاورمیانه دخیل نیستند.
در مورد کاتولیکها، آنها این جنگ را محکوم میکنند و اکنون عملاً آزار و فشار علیه آنها در آمریکا آغاز شده است. کاتولیکها بار دیگر به یهودستیزی متهم میشوند و در چارچوب سیاست جدید رادیکال-مسیحی ایالات متحده به نوعی «قربانی» تبدیل شدهاند. از این رو این ممنوعیتها، از این رو تمسخرهایی که متوجه آنهاست.
پاپ اخیراً ممنوعیت سختگیرانهای برای دعا کردن برای کسانی که این خونریزی را آغاز کردهاند، صادر کرد: «دستهای آنها به خون آلوده است». پونتیف گفت: «ما برای آنها دعا نمیکنیم».
این نکته بسیار مهم است: سنت مسیحی جهانی دعا برای همه را در بر میگیرد، زیرا روح و قلب انسان رازآلود است و این خداوند است که باید قضاوت کند، نه ما.
اما اگر رهبر کلیسای کاتولیک — بزرگترین مذهب که یک و نیم میلیارد مؤمن را در بر میگیرد — اعلام کند که دعا برای ترامپ، نتانیاهو و صهیونیستهایی که این جنگ را آغاز کردهاند ممنوع است، این یک نشانه بسیار جدی است.
در چنین فضایی، دیگر نمیتوان از هیچ آتشبسی سخن گفت.
مجری: پس بهطور خلاصه: عید پاک حملات ایران به اسرائیل را متوقف نخواهد کرد و نباید انتظار هیچ توقفی را داشت؟
الکساندر دوگین: سنت یهودی اساساً مسیح را رد میکند، بنابراین اعیاد مسیحی برای آن طرف اهمیتی ندارد. مسلمانان نیز عید پاک را جشن نمیگیرند — آنها تقویم و اماکن مقدس خود را دارند.
بنابراین، بازیگران اصلی این روند از نظر ذهنی و معنوی با عید پاک ارتباطی ندارند. و «تمدن اپستین» در قالب ایالات متحده معاصر، هیچ ارتباطی با این عید بزرگ ندارد.
من مطمئن هستم که عید پاک برای هیچیک از طرفهای مستقیم این درگیری اهمیت مقدسی ندارد. در چارچوب ذهنی آنها، هیچ دلیلی برای توقف درگیریها در این زمینه وجود ندارد.
تقویم مسیحی به هیچ وجه عاملی در این جنگ نیست.