آنها فقط برای "جهاد نکاح" نیاز هستند و مانند یک کالا، غنیمت جنگی محسوب می شوند.
نویسنده: دکتر مولوی برهانالدین محمدی
در جوامعی که افراطگرایی مذهبی حاکم است، نخستین قربانیان اغلب زنان هستند؛ گروههای افراطی مانند طالبان و داعش نمونههای بارز این واقعیتاند. در هر دو نظام، زن بهجای آنکه بهعنوان یک فرد مستقل با حقوق و آزادیهای انسانی شناخته شود، به ابزاری برای تحقق ایدئولوژی، استمرار نسل و تقویت ساختار مردسالارانه تبدیل شده است. هرچند ممکن است در برخی شیوههای اجرایی تفاوتهایی میان این دو گروه دیده شود، اما در ماهیت سرکوبگرانه و زنستیزانهشان، تمایزی نمیتوان قائل شد.
زنان موجودی در زندان ایدئولوژی
طالبان و داعش هر دو زن را موجودی تحت قیمومیت مرد میدانند که حق تصمیمگیری و حضور فعال در جامعه را ندارد. در هر دو ساختار، زن نه فردی مستقل، بلکه تابعی از مرد، پدر، شوهر یا برادر تلقی میشود. هرگونه مشارکت زن در عرصههای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، امری نامشروع و تهدیدی علیه نظام خلافتی و امارتی اسلامی مورد نظر آنها محسوب میگردد.
جایگاه زنان در ساختار داعش
در ایدئولوژی داعش، زن دارای دو کارکرد اصلی است؛ نخست در قالب مادر و همسر جهادی و دوم بهعنوان سرباز نامرئی در عرصه جهاد نکاح و تبلیغات. زنان در مناطق تحت کنترل داعش، از ابتداییترین حقوق انسانی نظیر آزادی تردد، حق تحصیل و کار محروماند و در اکثر موارد بهعنوان غنائم جنگی مورد بهرهکشی جنسی قرار میگیرند. داعش با تحریف شدید متون دینی، بردهداری جنسی را مشروعیت بخشیده و زنان را عملاً به ابزار جنگی تبدیل کرده است.
همزمان، برخی زنان نیز در قالب نیروهای تبلیغاتی داعش به کار گرفته میشوند تا از طریق فضای مجازی، دیگر زنان را به پیوستن به خلافت اسلامی ترغیب کنند. این استفاده ابزاری از زن، در جهت بازتولید قدرت و گسترش ایدئولوژی داعشی صورت میگیرد.
زنان در چنگال طالبان
هرچند طالبان برخلاف داعش از سیستماتیزهکردن جهاد نکاح پرهیز میکنند، اما از نظر فلسفه حاکم بر زن، تفاوتی اساسی با داعش ندارند. در دوران حاکمیت اول و دوم طالبان، زنان عملاً از عرصه آموزش و اشتغال حذف شدهاند. مکاتب دخترانه تعطیلاند، و بسیاری از زنان از حق کار در ادارات دولتی و حتی سازمانهای بشردوستانه محروم شدهاند از زنان جز برده جنسی و ابزار سوء استفاده شخصی چیزی بیشتر قایل نیستند؛ در این اواخر طالبان بیشماریاند که برای چندمین بار جهت ارضا شهوات جنسیشان ازدواج کردهاند.
طالبان پوشش اجباری، منع تردد بدون محرم، و حذف زنان از عرصه عمومی را به عنوان ستونهای نظام اسلامی خود اعمال میکنند. در این نظام، زن تنها باید در خانه بماند و به تربیت فرزندان و اطاعت از مرد بپردازد.
مشابهتهای بنیادین
بررسی تطبیقی نشان میدهد که طالبان و داعش در سرکوب، زندانیکردن و تحقیر زنان همنظرند. هر دو گروه یکیاند.
زن را از حقوق انسانی مانند تحصیل، کار، و حضور اجتماعی محروم کردهاند.
پوشش اجباری، کنترل رفتوآمد، و وابستگی کامل به مرد را بر زن تحمیل کردهاند.
نقش زن را به خانهداری، زایش و تربیت نسل افراطی محدود کردهاند.
تفاوتهای موجود، بیشتر در شکل اجراست: داعش زنان را بهطور فعال وارد میدان جنگ و تبلیغ میکند، در حالی که طالبان سعی دارند زن را از هرگونه فعالیت اجتماعی و حتی رسانهای دور نگاه دارند.
طالبان و داعش، دو روی یک سکهاند؛ سکهای که ارزش آن با نفی انسانیت زنان سنجیده میشود. هر دو با ایدئولوژیی که زن را تابع، مطیع و بیصدا میخواهد، نهتنها حقوق زنان را سرکوب میکنند، بلکه آینده جوامع تحت سلطه خود را نیز در تاریکی نگاه میدارند. حذف زن از عرصه اجتماعی، نه تنها از منظر انسانی فاجعهبار است، بلکه از لحاظ توسعه و عدالت اجتماعی نیز مخرب و نابودگر است.
در نهایت، فهم مشترک از این سرکوبها، گامی مهم در شناخت ماهیت واقعی جریانهای افراطی و ضرورت مبارزه فکری، فرهنگی و سیاسی با داعش و طالبان است.









