اگر چیزی از طالبان در تاریخ باقی نماند، دروغ هایش آن را ماندگار میکند.
نویسنده: فرید احمد، مدیر مسئول سایت “سنگر”
طالبان یا از حد زیاد سرمست قدرت است یا عقل خود را باخته است، که آشکارا دروغ میگوید و برایش فرقی نمیکند، که کسی او را باور میکند یا حرف او را میبپذیرد یا خیر. ظاهراً برای طالبان واکنش و نظر مخاطب مهم نیست و حتی یک پول هم ارزش ندارد. طالبان نیازی به باور و پذیرش ندارد، چه از سوی مردم افغانستان باشد و چه از سوی کل جهان.
شاید حالا طالبان به حدی از حماقت رسیده است، که دروغ های خودش را باور کند. شگفتانگیز نیست، که فکر کند همه میداند، که دروغ میگوید. مثل شترمرغی، که سرش را به خاک فرو میبرد و فکر میکند، اگر دیگران را نمیبیند، دیگران هم او را نمیبینند.
یکی از آخرین نمونههای دروغ های طالبانی، اظهارات اخیر ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان مبنی بر ایجاد یک واحد نظامی ویژه برای حفاظت از کانال قوش تپه است. او با پررویی اعلام کرد، که این واحد برای حفاظت از این "پروژه بزرگ ملی" و هزاران کارگر، تجهیزات ساختمانی و وسایل نقلیه اختصاص خواهد یافت.
آیا عجیب نیست، که تطبیق «پروژه بزرگ ملی» در ماه مارس 2022 آغاز شده، ساخت حدود 100 کیلومتر کانال تکمیل شده است و طالبان اکنون به فکر امنیت آن افتاده اند؟ در واقع زمان های خطرناک برای کانال پشت سر شده است. و یا: بیش از یک سال و نیم به این سو آیا کسی به این “پروژه بزرگ ملی” حمله کرده است یا انفجارهایی در قلمرو، حتی در اطراف آن رخ داده است؟ پاسخ منفی است: نه.
به نظر میرسد، کسی طالبان را به ضعف بیانیه مجاهد متوجه کرد، که این گروه به سرعت در صدد اصلاح این اشتباه برآمد و پس از آن اخباری مبنی بر“دستگیری یک گروه مسلح، که میخواست سربند کانال قوش تپه را منفجر کند ”- را در دهان رسانهها انداخت. اما این بار نیز طالبان مانند دزدی خود را به نمایش گذاشت، که ابتدا اعلام میکند، که قصد دارد فلان کالا را از فلان جا بدزدد و سپس اقدام میکند و همه میدانند، که دزد کیست.
در رابطه به این اتفاق نامی از داعش یا هیچ گروه خرابکار دیگری برده نشد. اما انگشت سبابه به سمت پاکستان نشانه رفت، که یک بار در نشستی با طالبان گویا با ساخت کانال قوش تپه مخالفت کرده است.
بلی، این (ردپای پاکستان) بخشی از دروغ بزرگ مجاهد نبود، اما رسانهها این نسخه را با اشاره به "استخبارات طالبان" منتشر کردند. دولت ها ساختمان های چندطبقه میسازند و طالبان دروغ هایی چندطبقه میبافند...
موضوع اخراج مهاجران افغان: پاکستان با اخراج تعداد زیادی از مهاجران افغان از شر حامیان عمرانخان (و ده ها بلای دیگر) خلاص شد و طالبان نیز به نوبه خود داوطلبان ناامید و خشن را برای پشتونیزه کردن شمال افغانستان پیدا کرد. بنابراین، این ادعا که پاکستان مخالف پروژه قوش تپه است و می خواهد آن را منفجر کند، چه قدر منطقی بوده میتواند؟ هیچ منطقی ندارد.
وظیفه نیروهای ویژه برای قوش تپه حفاظت از "پروژه بزرگ ملی" یا "کارمندان و تجهیزات آن" نیست، بلکه مراقبت از همان "مهاجران اخراج شده" یا پشتون های پاکستان است. امیر نامرئی نیز فرمانی صادر نمود، که به موجب آن شخصاً زمین های قوش تپه را توزیع خواهد کرد.
به همین منوال، ابتدا باید این "گوروه مسلح" را شناسایی کرد، که چیزی در مورد آن معلوم نیست. چون حتی معلوم نیست اصلاً وجود دارد یا نه و اگر هست، پس جزو کدام گروه است. ثانیاً، این امر حداقل برای رعایت نجابت باید اجرا شود.
رسانههای دیگر این گروه را داعش و یکی از اعضای آن را “زن اوکراینی” معرفی کردند. و داعش در گذشته بارها برنامههای خود را برای اعزام انتحاریان به کشورهای آسیای مرکزی اعلام کرده است.
ما چرا طالبان این گروه خاص را "مسلح" اعلام کرد و نه به طور سنتی به عنوان اعضای داعش که با آن می جنگد؟ یا ممکن است آنها اعضای یک سازمان تروریستی دیگر مانند جنبش اسلامی ازبکستان باشند؟
واشنگتن، مسکو، پکن، تهران و... مات و مبهوت “مبارزه طالبان با داعش" هستند. این "مبارزه" تنها طوماریست، که لعنت و نفرین قدرت ها را از سر طالبان دور میسازد و این گروه تروریستی قومی و قبیله ای را برای آنها جذاب می کند. اما چرا طالبان در مورد حمله نافرجام داعش به قوش تپه صحبت نمی کنند؟
منطقی است که پرسیده شود: اگر داعش تجسم یا جهش یافته دیگری از طالبان نیست و واقعاً میخواهد به طالبان ضربه بزند، پس چرا سربند کانال قوش تپه را انفجار ندهد و طالبان را به ازبیکستان و ترکمنستان شاخ به شاخ نکند؟ ممکن است نظم در منطقه مختل شود! داعش چه ضربه مؤثرتری به طالبان وارد خواهد کرد!؟
اما طالبان هرگز این "گروه مسلح" را به عنوان داعش معرفی نخواهد کرد، زیرا در این صورت افسانه و دروغ های قبلی آن در مورد "مبارزه با داعش" فاش خواهد شد. به ویژه، خلیلزاد و کابلوف، لابیگران طالبان، ناامید خواهند شد، زیرا مبارزه "موفقیتآمیز" طالبان علیه داعش چیزی است که آنها را پیش رهبریشان در توجیه اشتباه استراتژیک به قدرت رساندن طالبان و تبدل افغانستان به یک مرکز بزرگ تروریستی یا اولین دولت تروریستی در تاریخ روسرخ میکند.
اگر داستان "زن اوکراینی"، که طبق آخرین اطلاعات، یک شهروند روسیه بوده، از مرز ازبیکستان و افغانستان (دومین مرز امنترین و محافظت شده در جهان پس از مرز بین کره شمالی و جنوبی) عبور کرده است و به ماهی گیران ولوسوالی کلدار پیوسته است، که او را به ریاست ضدتروریسم اداره امنیت ولایت بلخ تحویل دادهاند، روشن شود، میتوان تصور کرد، که چه اسرار دیگری ممکن است فاش شود. حدس و گمان و بحث ها در مورد "جبهه جنوبی" علیه روسیه و ردپای ایالات متحده و اوکراین به یک مزخرف سادهای تبدل خواهد شد.
هر چه هست، طالبان موجود شگفتانگیزی است. باید پذیرفت که دروغ ها، توطئه ها و دسیسه های آن در تاریخ سابقه نداشته است. به طور کلی، "امارت اسلامی" آن خود دروغ بزرگی است که بشریت، حتی تاریخ، باید آن را باور کند و در عین حال بداند که دروغ است، امارت دروغ . اگر چیزی از طالبان در تاریخ باقی نماند، دروغ هایش آن را ماندگار خواهد کرد.

