کسانی که خود را حامی جمهوریت میدانند هرگز به جمهوریت باور و اعتماد ندارند و کسانیکه خود را حامی امارت میدانند هم هرگز به امارت باور ندارند…
نویسنده: احمد سعیدی، تحلیلگر امور افغانستان و منطقه (آلمان) ، مخصوص برای “سنگر”
در حال حاضر در افغانستان بحث دو تعریف خیلی داغ و سر زبان ها است.
اول - طرفرداران جمهوریت شب و روز در دفاع از جمهوریت و اشرف غنی قرار دارند.
دوم - طرفداران امارت شب و روز از ملا هیبت الله و حکومت امارت اسلامی دفاع میکنند.
بنا من منحیث کسیکه تعریف هر دو یعنی جمهوریت و امارت را میدانم خواستم از هر دو تعریفی خدمت شما ارایه کنم تا بدانیم که حقیقت امر در کجا است.
۱- جمهوریت:
نظام جمهوریت در علوم سیاسی، نظام شناخته شده و دارای تعریف واضحی است و تبار تاریخی آن روشن است، و به نظامی گفته می شود که در آن جانشین رئیس کشور موروثی نیست، مدت ریاست غالبا محدود است و انتخاب با رأی مستقیم یا غیر مستقیم انجام می شود. پیشینه بحث جمهوریت به روزگار افلاطون بر میگردد که تقریبا دو هزار و سیصد و هشتاد سال قبل کتاب مشهورش را به همین نام نوشت، و سپس ارسطو کتاب سیاست را به نگارش در آورد، و در آن به نقش جامعه و مردم در سیاست پرداخت. از آن زمان تا اکنون جمهوریت هم در تئوری و هم در عمل پیشرفت قابل توجهی کرده و به نظام مورد قبول بسیاری از کشورهای جهان تبدیل شده است.
جمهوریت چنانکه از نامش پیداست، هویت خود را از جمهور، یعنی مردم میگیرد، و کشوری که نظام آن به خواست مردم شکل گرفته باشد به آن جمهوری گفته میشود. تجربههای جمهوریت در همه جوامع یکسان نیست، اما عنصر مردممحوری گوهر مشترک میان همه مدلهای جمهوریت است. البته تفاوتهایی میان مدلهای جمهوریت وجود دارد، چراکه میتواند سوسیالیستی، لیبرال، دموکراتیک و یا حتی اسلامی باشد. در تمام این مدلها، ارجاع به اراده مردم مبنای جمهوریت است و رأی جمهور نقش تعیین کننده دارد. هر نظام که تبلور بهتر اراده مردم باشد به جمهوریت اصیل نزدیکتر است و هر چه کمتر به رأی مردم بها داده شود به همان پیمانه از جمهوریت اصیل فاصله میگیرد. جمهوریترین نظام آن است که از اختیارات رأس قدرت کاسته و با توزیع آن در میان لایههای مختلف دستگاه دولتی، و ایجاد مکانیسم مشارکت حد اکثری، بیشترین زمینه را برای تجلی ارادهی عمومی فراهم آورد.
۲- امارت:
امارت مبانی فکری مشخصی ندارد که در علوم سیاسی تعریفی برای آن ارائه شده باشد، بلکه با توجه به ویژگیهایی که دارد در ذیل نظامهای دیکتاتوری قابل دسته بندی است. در حقیقت، امارت بیش از آنکه متکی به سیستم باشد متکی به فردی است که در رأس سیستم قرار میگیرد و امیر نامیده میشود. اگر امیر کسی مانند عمر بن عبد العزیز باشد، امارت مدلی از یک نظام عدالتمحور، و اگر کسی مانند ابو العباس سفاح باشد مدلی از یک استبداد خونین خواهد شد. یعنی سازوکاری وجود ندارد که ورای تیپ شخصیتی امیر ماهیت ثابتی داشته باشد و متشکل از عناصر مشخصی باشد که هر زمان یکجا شدند امارت پدید بیاید.
امارت هویت خود را اساسا از امر و فرمان میگیرد، فرمانی که از سوی امیر صادر میشود، و نظام بر محور یک شخص که اولو الامر، یعنی صاحب فرمان است، میچرخد. کلمه امر در زبان عربی معانی متعددی دارد، شاید بیشتر از سیزده معنا، اما دو معنای آن مشهور است، یکی آنکه مفرد امور است و به معنای شأن است، و دیگری که مفرد اوامر و به معنای فرمان است و امیر و امارت از آنجا میآید. ترکیب اولو الامر هم به معنای صاحب کار و هم به معنای صاحب فرمان است، اما امیر تنها بر یک معنا دلالت دارد و آن تنها صاحب فرمان است. امر ماهیتا به فرمانِ از بالا به پایین گفته میشود.
مفهوم امر که ضد نهی و به معنای فرمان دادن از بالاست، رابطهای میان انسانها را به تصویر میکشد که در یک طرف کسی وجود دارد با حق فرمان دادن، و در طرف دیگر کسی قرار دارد با وظیفهی فرمان بردن. در اینجا آمر و مامور در وضعیت مساوی از نظر حق و تکلیف قرار ندارند.
بناً به عقیده من کسانی که خود را حامی جمهوریت میدانند هرگز به جمهوریت باور و اعتماد ندارند و کسانیکه خود را حامی امارت میدانند هم هرگز به امارت باور ندارند، صرف بخاطر تصاحب قدرت از نام استفاده میکنند نه به آن باور دارند و نه هم عقیده…