چهرههای گذشته با اکثریت مطلق وابسته به غرب هم از دوران جنگ سردند و هم از زمان دو دهه جمهوریت و بیشتر آنها دستنگر و وابستههای کشورهای غربی و در رأس ایالات متحده امریکا بوده و هستند.
نویسنده: فیاض بهرمان نجیمی، تحلیلگر مسائل منطقه و جهان، عضو شورای مشوره “سنگر”
چرا جهان با طالبان تعامل می کند؟ پاسخ خیلی ساده است. ما در جهان سرمایه داری زندگی می کنیم، که رقابت های و تعارض های آنها بر پایه سود بیشتر استوار است نه تضاد و تقابل برای تغییر یا غلبه یکی بر دیگری، آنچه را که دکترین ستالینی شوروی تا آغاز ۱۹۵۰ مطرح می کرد و هدف آن نابودی کاپیتالیسم و پیروزی سوسیالیسم روسی – استالینیستی بود.
بعد از پیروزی تروتسکیست ها در چهره خروشچف و تداوم آن تا گورباچف، اتحاد شوروی راه مصالحه و همزیستی با غرب کاپیتالیستی را در پیش گرفت، چون شوروی از سوسیالیسم استالین به سوی سرمایه داری دولتی فاقد دموکراسی استحاله نموده بود. به همین خاطر اتحاد شوروی به علت نبود سرمایه مالی و آزادی های لیبرال بدون درگیری و جنگ با غرب سقوط کرد.
در جهان کنونی دو نوع سرمایه داری وجود دارد: یکی لیبرالی دموکراتیک با پیشگامی آنگلوساکسون ها و با توانایی های مالی بزرگ و دیگر مجموع سرمایه داری صنعتی نوپا در نمونه چین، هند، روسیه و چند کشور دیگر.
از نظر اقتصادی هردو در یک اردوگاه قرار دارند و داری اهداف همسان اند یعنی افزایش سود از طریق ایجاد و گسترش مناطق نفوذ از بهر صدور سرمایه یا فرآورده های صنعتی.
این فرآیند از دوران سرمایه صنعتی آغاز شده و به اشکال مختلف ادامه دارد.
نه در گذشته مجاهدین، نه اکنون طالبان دشمن سرمایه داری بوده و هستند. همین گونه، از نظر ایدئولوژیکی، هیچ گروه بنیادگرای اسلامی در هیچ نقطه جهان دشمن سیستم کاپیتالیستی نیستند. از بعد اقتصادی همه مدافع سود و سرمایه اند!
مبارزه آنها با غرب نوع واکنش ها ناشی از سرخوردگی می باشد، که به هیچوجه بدیل در برابر نظام اقتصادی غربی نیست. همزمان فراموش نشود، که غرب پس از جنگ جهانی دوم، در بیش از سه دهه نظام های دیکتاتوری و توتالیتر را در تمام قاره ها از اروپا تا آمریکای لاتین و از آفریقا تا آسیا حمایت نموده بود. آن زمان بحث نه روی ارزش های دموکراسی بلکه نظام اقتصادی سرمایه داری بود.
کشور های غربی و در راس ایالات متحده آمریکا چند زمانی پس از سقوط اردوگاه سوسیالیستی و اتحاد جماهیر شوروی، سرمست از آن بودند، که قدرت نرم آنها یعنی ارزش های آزادی و دموکراسی غربی برای همیشه پیروز گردید و «تاریخ پایان» یافت.
جهان پسا شوروی، جهان گلوبالیستی هم از نظر اقتصادی، هم سیاسی و هم فرهنگی شد. رقابت ها در چارچوب سازمان جهانی تجارت کانالیزه و مدیریت شد. کشور های پیشرفته دارای رفاه به نام «شمال» به گونه بی نهایت ظالمانه آغاز به غارت کشور های عقب افتاده «جنوب» یا «حاشیه» نمودند. هرگونه مقاومت را به بهانه آزادی و دموکراسی سرکوب کردند.
شکاف میان ثروت در شمال و فقر در جنوب رو به افزایش نهاد. درین میان عده یی از کشور های در حال رشد سرمایه داری معروف به گروه «بریکس» دارای گرایش اقتدارگرا دست همکاری به سوی کشور های جنوب دراز کردند و نوعی تعامل و همکاری را آغاز نمودند. بخش اساسی کشور های بریکس را مستعمره های سابق تشکیل میدهد که همین موضوع عامل ایجاد نوع اعتبار آنها در میان کشور های جنوب شد.
کشور های در حال توسعه یا بریکس تفاوت زیاد از غرب کلونیالیستی سابق ندارند، هردو در نهایت غارت گر اند، اما اینها به حیث نیروی جوان اول می خواهند غرب را از میدان رقابت بیرون برانند.
این رقابت تازه آغاز گردیده و جهان را یا به سوی تقسیم بندی جدید مراکز قدرت پیش می برد و یا هم نابودی را به ارمغان می آورد.
نمی خواهم روی عوامل و بحران های ادواری و غیره بحث کنم، تنها با این اشاره کوتاه می خواهم به اصل موضوع برگردم.
تعامل با طالبان به گونه عمده بر محور رقابت و منافع دو گرایش صورت می گیرد. این که طالبان تا چه حد از این بازی بزرگ آگاهی دارند یا ندارند، مهم نیست. مهم آنست که آنها در چنین جو رقابت ها امکان بقا پیدا کرده اند، چون بدیل در برابر شان وجود ندارند.
همانطوری که اشاره کردم، چهره ها و ساختار های سیاسی گذشته با اکثریت مطلق وابسته به غرب هم از دوران جنگ سرد اند و هم از زمان دو دهه جمهوریت. اینها همه فاقد طرح بدیل می باشند. بیشتر آنها دست نگر و وابسته های کشور های غربی و در رأس ایالات متحده آمریکا بوده و هستند. هیچکس در بین آنها برای تغییر نمی اندیشند، بلکه به اشتراک در حاکمیت با طالبان علاقمند هستند. نه به دموکراسی دارند و نه هم به آزادی ها به حیث ارزش می نگرند. تنها اشتراک در قدرت یگانه خواست آنهاست. شعار های سست دفاع از حقوق زنان و یا تاسیس دوباره جمهوریت، بدیل در برابر طالبان و برای آینده نیست!
هردو در مسأله حفظ و تحکیم نظام طالبانی - افغانی دید مشترک دارند. در میان هر دو سرمایه داری جرمی حاکم است و با آن رابطه تنگاتنگ دارند. بنابرین نه دشمنی با طالبان بلکه شکوه از برون باقی ماندن از دسترخوان قدرت عامل اصلی نارضایتی آنها است. طالبان این را خوب میدانند به همین خاطر به توصیه آمریکایی ها و برتانوی ها، سرمایه های غیرمنقول آن را با امانتداری حفظ می کنند.
حالا اگر طرف مخالفین را کنار بگذاریم، طالبان نه تنها دشمن آمریکا نیستند، بلکه متحد طبیعی و بالقوه آن نیز به شمار می روند. همچنان همین طالبان با جانب دیگر، که به رقیبان غرب معروف اند، تعامل و روابط حسنه دارند. گروه کشورهای غیر غربی، نه تنها رژیم طالبان را یک شریک خوب اقتصادی شان می پندارند، بلکه همزمان هیچگونه میل ندارند به شیوه رهبری و حکومت داری آنها انگشت انتقاد بگذارند.
مهمترین ارزش برای چین، هند، روسیه عبارت از ارزش های سنتی است، که لیبرال دموکراسی ها از آن تهی می شوند ـ یک نمونه آن موضوع ال جی بی تی یا آزادی همجنسگرایی می باشد! ـ این یکی از مشترکات کشور های اقتدارگرا و طالبان است.
درباره این که "چگونه علیه طالبان باید مبارزه کرد؟" در مطلب آینده خواهیم گفت.






