مخالفان چگونه «بی‌باک» می‌شوند؟

نویسنده: شجاع‌الدین امینی، روزنامه هشت صبح

اگر حمله جبهه سپاهیان میهن بر ولسوالی یفتل پایین ولایت بدخشان را بتوان یک رویداد «غافل‌گیرکننده» دانست، جنگ تازه در ولسوالی زیباک این ولایت، دیگر از جنس یک رویداد لحظه‌ای نیست، بلکه نشانه شروع یک «روند» است که قرار نیست به‌زودی و به‌ساده‌گی دچار انقطاع شود. فاصله زمانی کوتاه میان این دو درگیری، آن هم در ولایت مهمی چون بدخشان، نه تصادفی که حساب‌شده به‌نظر می‌خورد. برای همین، می‌شود گفت که بدخشان آرام‌آرام در حال تبدیل‌شدن به «جغرافیای نبرد» علیه طالبان است.

نخست سپاهیان میهن در یفتل و اکنون جبهه آزادی در زیباک؛ دو جبهه متفاوت، دو عملیات متفاوت، اما در یک جغرافیا و با هدف مشترک: مقاومت علیه طالبان تا ایجاد نظم جدید در افغانستان. این هم‌زمانی قطعاً که شایسته توجه و در حکم علامت قوی از احتمال تبدیل‌شدن بدخشان به «مرکز ثقل» جنگ علیه طالبان است.

شاید مهم‌ترین تفاوت جنگ زیباک با بسیاری از جنگ‌های سال‌های گذشته، در ماهیتش باشد؛ به این معنا که این‌بار سخن از یک حمله چریکی چنددقیقه‌ای یا عملیات «بزن‌وبگریز» و نمایش‌دهی آن در فضای مجازی نیست، بلکه نیروهای جبهه آزادی (برپایه گزارش رسانه‌ها) ساعت‌های طولانی و نزدیک به یک شبانه‌روز با نیروهای طالبان خوب جنگیده‌اند. برپایه آن‌چه در رسانه‌ها نشر شده، طالبان حتا ناچار شدند نیروهای کماندوی‌شان را با چرخبال به میدان جنگ بفرستند و از طریق زمین نیز نیروی کمکی اعزام کنند.

مهم‌تر از آن، طالبان این‌بار اصل درگیری را انکار نکرده‌اند؛ درحالی‌که قبل ازاین، هر حمله مخالفان‌شان را بی‌اهمیت جلوه می‌دادند یا هم از اساس منکر وقوع آن می‌شدند؛ اما این‌بار با عبور از مرحله انکار، اعتراف بر وقوع جنگ کردند. هرچند که برپایه رویه معمول و تا لحظه تکمیل این نوشته، درباره تلفات سربازان‌شان تن به سکوت دادند و فقط از تلفات نیروهای رقیب، آمار درشت ارایه کردند.

از دل جنگ زیباک، واقعیت مهمی بیرون زد: این‌که مخالفان طالبان دیگر صرفاً گروه‌هایی نیستند که حمله‌ای انجام دهند و بلافاصله از نظرها ناپدید شوند و به مانور در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بسنده کنند. ادامه‌یافتن جنگ، آن هم برای ساعت‌ها، نشان می‌دهد که نیروهای مخالف اکنون از «عقبه جغرافیایی» برخوردارند؛ عقبه‌ای که امکان مانور، تجدید سازمان، عقب‌نشینی، پنهان‌شدن و حتا ادامه نبرد را برای‌شان فراهم می‌کند (برای همین، حرف از «حمایت خارجی» در میان است که نیازمند تحلیل جداگانه است).

اگر دقت کنیم، این پیشرفت کوچکی برای مخالفان نیست. جنگی که بتواند ساعت‌ها دوام آورد، دیگر فقط حاصل جسارت چند فرد مسلح احساساتی نیست، بلکه نشانه آن است که مخالفان طالبان، هرچند محدود، اما از ظرفیت حفظ میدان نیز برخوردار شده‌اند. اگر این روند استمرار یابد، طالبان ناچار خواهند شد دم‌ودستگاه رژیم‌شان در بدخشان را از بُن عوض کنند.

در این‌جا تاثیرپذیری نیروهای مخالف طالبان از یکدیگر نیز شایسته تامل است؛ به‌ویژه اگر تقدم و تاخر عملیات‌ها بر یفتل و زیباک را مبنای کار قرار دهیم. درست می‌دانیم که عملیات سپاهیان میهن در یفتل پایین، فقط طالبان را غافل‌گیر نکرد که مخالفان این گروه را نیز از رخوت چندساله بیرون کشید. تا پیش از آن، بیش‌تر جبهه‌های ضدطالبان به نشر بیانیه‌های سیاسی، تدویر نشست‌های نمایشی و پرزرق‌وبرق و راه‌اندازی حمله‌‌های چریکی کم‌اثر معروف بودند که برای رژیم دردسرساز نبود؛ اما تصرف چندساعته یک ولسوالی توسط یک جبهه نوظهور، این پیام را به دیگران مخابره کرد که هنوز می‌توان طالبان را در میدان جنگ به چالش کشید.

در چنین فضایی، دور از ذهن نیست اگر خطرپذیری سپاهیان میهن بر جسارت سایر جبهه‌ها افزوده باشد. ازاین‌رو، جنگ زیباک، دست‌کم تا اندازه‌ای، می‌تواند محصول همین تغییر فضا باشد؛ فضایی که در آن، جبهه‌های قدیم نیز احساس کردند اگر در میدان حضور روشن و قوی نداشته باشند، از یادها خواهند رفت.

اگر جنگ زیباک متاثر از عملیات یفتل باشد، باید منتظر سورپرایزهای بعدی نیز بود؛ سورپرایزهایی که حاصل درک جدید مخالفان طالبان از وضعیت خواهد بود: این‌که لحظه خروج از سکوت‌وسکون و حضور جدی‌تر در میدان فرارسیده است. براین اساس، همان‌گونه که بعید نیست جبهه آزادی از فضای ایجادشده پس از عملیات سپاهیان میهن، جسارت برای عملیات یافته باشد، این احتمال نیز وجود دارد که جنگ زیباک، در حکم محرک برای سایر جبهه‌ها عمل کند. در این صورت، دیگر شاهد عملیات یکه و منفرد نخواهیم بود، بلکه هر عملیات زمینه‌ساز عملیات بعدی خواهد شد.

اگر چنین روندی شکل گیرد، طالبان در تنگنای سختی قرار خواهند گرفت. برای طالبان، رویارویی با یک جبهه در جغرافیای مشخص، به‌مراتب آسان‌تر از مقابله هم‌زمان با چند جبهه در چند ولسوالی و چندمحور است.

وقتی جنگ «چندکانونی» شود، طالبان ناگزیر می‌شوند نیرو و تجهیزات نظامی‌شان را در جغرافیای وسیع‌تری پراکنده سازند؛ کاری که بر تمرکز عملیاتی طالبان آسیب می‌زند و توان «واکنش سریع» از این گروه را می‌گیرد. اگر دیروز یفتل پایین و امروز زیباک و شاید فردا ولسوالی دیگری به صحنه جنگ تبدیل شود، طالبان دیگر با «دشمن واحد» و با «مقر واحد» مواجه نخواهند بود، بلکه با جغرافیایی روبه‌رو خواهند بود که هر گوشه‌اش می‌تواند تبدیل به نقطه ‌آغاز نبرد دیگر شود. این همان کابوسی است که هر نیروی حاکم از آن هراس دارد؛ زیرا جنگ‌های فرسایشی، نه از یک نبرد بزرگ، بلکه از تکثیر کانون‌های کوچک، اما پیوسته، آغاز می‌شود. کابوس بدتر برای طالبان، نه وضعیت نابه‌سامان بدخشان که سرریزشدنش به دیگر ولایت‌های شمال و شمال‌شرق است. در این حالت، طالبان وارد جنگ نفس‌گیر، فرسایشی و چندکانونی خواهند شد؛ جنگی که دیگر با انکار و بلوف یا هم با اعزام چند چرخبال و کماندو قابل ‌مهار نخواهد بود.


سیاست