خبر روز

«تاریخ بخارا» گواهی بر شکل‌گیری تاجیکان به‌عنوان ملتی مستقل است؛ احیایی اسلامی‌شده و منحصربه‌فرد از سغدیان.

نویسنده: ریچارد فولتس — ایران‌شناس کاناداییِ آمریکایی‌تبار، متخصص در تاریخ ایران بزرگ و تاریخ ادیان.

این کتاب تا حد زیادی الهام‌گرفته از آثار و دیدگاه‌های ایران‌شناس فقید دانشگاه هاروارد، ریچارد نلسون فرای، است. می‌توان گفت که او بزرگ‌ترین پژوهشگر زبان‌ها و فرهنگ ایرانی بود که تاکنون آمریکای شمالی به خود دیده است؛ هرچند، البته، شمار چنین متخصصانی در این قاره همواره اندک بوده است. بیشتر صاحب‌نظران برجسته این حوزه، اروپایی یا ایرانی بوده‌اند.

با این حال، باید از آبراهام ولنتاین ویلیامز جکسون (۱۸۶۲–۱۹۳۷)، زادهٔ نیویورک و پژوهشگر متن مقدس زرتشتی، اوستا، نیز یاد کرد. او با ریاست بر دانشکدهٔ تازه‌تأسیس زبان‌ها و ادبیات هندوایرانی در سال ۱۸۹۵، بنیان مطالعات ایران‌شناسی را در دانشگاه کلمبیا پایه‌گذاری کرد.

با وجود این، تلاش‌های فرای در دانشگاه هاروارد در دههٔ ۱۹۵۰ بود که ایران‌شناسی را به‌طور نهایی به‌عنوان یک رشتهٔ دانشگاهی مستقل در آمریکای شمالی تثبیت کرد. بسیاری از پژوهشگران، پیش از او و پس از او، در زمینه‌های تخصصی و محدود، دانش عمیق‌تری از فرای داشتند؛ اما هیچ‌یک از آنان از نظر گسترهٔ دانش در همهٔ جنبه‌های مربوط به ایران و نیز از حیث سهم عظیم او در معرفی فرهنگ ایرانی به جهان غرب، با او برابری نمی‌کردند.

نمی‌دانم آیا او نخستین کسی بود که اصطلاح «ایران بزرگ» را به کار برد یا نه؛ اصطلاحی که یادآور این حقیقت است که حوزه نفوذ تمدن ایرانی بسیار فراتر از مرزهای کنونی جمهوری اسلامی ایران گسترده است. اما بی‌شک هیچ‌چیز به اندازه زندگی علمی طولانی و درخشان خود فرای، این مفهوم را مجسم نمی‌کند.

هرچند فرای هم زبان فارسی و هم زبان‌های ترکی را مطالعه می‌کرد، اما تمرکز اصلی او بر تاجیکان بود، نه بر مردمان ترک‌زبان آسیای مرکزی. او برای رساله دکتری خود ترجمه انگلیسی کتاب «تاریخ بخارا» اثر مورخ قرن دهم، ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی، را برگزید. فرای این پروژه را در سال ۱۹۴۱ آغاز کرد، اما ناچار شد آن را نیمه‌تمام رها کند، زیرا در جریان جنگ جهانی دوم به اداره خدمات راهبردی ایالات متحده (سازمان پیشین سیا) فراخوانده شد تا در افغانستان خدمت کند.

هفتاد سال بعد، همین بخش از زندگی او بهانه‌ای به دست گروهی از تندروان در ایران داد تا با اجرای آخرین وصیت این دانشمند، یعنی دفن شدن در اصفهان، مخالفت کنند؛ در حالی که دو رئیس‌جمهور ایران مجوز این کار را صادر کرده بودند.

**«تاریخ بخارا»**ی نرشخی یکی از مهم‌ترین اسناد بر جای مانده از رستاخیز فرهنگی ایران در دوران فرمانروایی سامانیان در آسیای مرکزیِ قرن دهم به شمار می‌رود. همانند بسیاری از آثار علمی آن دوران، این کتاب در آغاز به زبان عربی، یعنی زبان مشترک دانشمندان و فرهیختگان مسلمان، نوشته شده بود. با این حال، بی‌شک در راستای اهداف سامانیان قرار داشت، زیرا سرزمین‌های سغد باستان و در نتیجه خود سامانیان را به فرهنگ باشکوه و پیش از اسلامِ ایران ساسانی پیوند می‌داد.

کمتر از دو قرن بعد، در سال ۱۱۲۸ میلادی، دانشمند دیگری از همان سرزمین، ابونصر قبّاوی، «تاریخ بخارا»ی نرشخی را به زبان فارسی ترجمه کرد و در مقدمه نوشت: «بیشتر مردم رغبتی به خواندن کتاب به زبان عربی ندارند.»

اینکه تا امروز حتی یک نسخه از متن اصلی عربی نرشخی باقی نمانده است، درستی این سخن را تأیید می‌کند؛ ترجمه انگلیسی فرای نیز بر پایه نسخه فارسی قبّاوی انجام شد، زیرا متن عربی دیگر در دسترس نبود. فرای برای کار خود از شش نسخه خطی، از میان سی‌وهشت نسخه شناخته‌شده امروزی، بهره گرفت.

اگر امکان مقایسه میان اصلِ از دست‌رفته «تاریخ بخارا» و ترجمه فارسی قبّاوی وجود داشت، شاید درمی‌یافتیم که این دو تقریباً دو اثر متفاوت هستند. قبّاوی نه تنها مترجم، بلکه ویراستار و حتی همکار مؤلف نیز بود. او بخش‌های فراوانی از متن نرشخی را که بی‌اهمیت می‌پنداشت حذف کرد و در عین حال مطالب فراوانی از خود افزود که دو قرن فاصله میان روزگار او و عصر نرشخی را در بر می‌گرفت. از این رو، «تاریخ بخارا»ی فارسی که امروز در اختیار ماست، به‌درستی می‌تواند اثری مشترک به شمار آید.

قبّاوی در این کار استثنا نبود. برای نمونه، التون دنیل یادآور شده است که نسخه فارسی «تاریخ پیامبران و پادشاهان» طبری، که در عصر سامانیان تدوین شد، «نه ترجمه بود و نه خلاصه، بلکه اثری مستقل بود که مطالب فراوانی را در بر داشت که در اثر طبری وجود نداشت.»

با این همه، شگفت‌آور است که فرای توجه چندانی به پیامدهای این میزان دخالت قبّاوی در شکل‌گیری متن نهایی کتاب نشان نمی‌دهد.

از آنجا که موضوع اصلی «تاریخ بخارا» اسلامی‌شدن این شهر در قرن هشتم میلادی است، این اثر را می‌توان گواهی بر شکل‌گیری تاجیکان به‌عنوان یک ملت دانست؛ گونه‌ای احیای اسلامی‌شده سغدیان.

از این منظر، می‌توان فرای را از همان آغاز فعالیت علمی‌اش مورخ تاجیکان دانست. او در دهه ۱۹۹۰ این علاقه را به نقطه اوج رساند و کتاب «تاریخ آسیای مرکزی» را نوشت؛ اثری که، به گفته خود او در مقدمه، اندیشه نگارش آن در دوران اقامتش در تاجیکستان شکل گرفت، «تا تاریخ باستان و قرون وسطای این سرزمین را تدوین کند.»

انتخاب واژه «سرزمین» از سوی فرای معنادار است، زیرا تاجیکستان به‌عنوان یک واحد سیاسی تنها در سال ۱۹۲۴ پدید آمد و فقط در سال ۱۹۹۱ به کشوری مستقل تبدیل شد. از این‌رو، پژوهش‌های او نه صرفاً درباره تاجیکستان، بلکه درباره آن بخش‌هایی از آسیای مرکزی بود که در طول تاریخ، مردمان فارسی‌زبان، یعنی تاجیکان، در آنها نقش غالب داشتند. از این منظر، دو کتاب او — یکی که در آغاز دوران علمی‌اش نوشت و دیگری که در پایان آن پدید آورد — را می‌توان تاریخ‌های قومی تاجیکان و مهم‌ترین نیاکان آنان، یعنی سغدیان، دانست.

پس از بازنشستگی در سال ۱۹۹۰، فرای به تاجیکستان رفت و چند نیمسال در دانشگاهی در دوشنبه، تاریخ تاجیکان را به دانشجویان تدریس کرد. درست در همان دوران بود که اندیشه نگارش «تاریخ تاجیکستان» در ذهن او شکل گرفت، اما هنگامی که دریافت بخش بزرگی از آنچه می‌توان تاریخ تاجیکان نامید، بیرون از مرزهای کنونی جمهوری تاجیکستان رخ داده است، تصمیم گرفت کتابی با دامنه‌ای بسیار گسترده‌تر بنویسد.

من شخصاً این فرصت را نداشتم که نزد فرای تحصیل کنم، زیرا او در سال ۱۹۹۰، درست زمانی که من وارد دوره دکتری دانشگاه هاروارد شدم، بازنشسته شده بود. با این حال، بارها او را در محوطه دانشگاه می‌دیدم؛ او دفتر کار خود را حفظ کرده بود و همچنان در سمینارها و دیگر برنامه‌های علمی شرکت می‌کرد.

از آنجا که پروفسور فرای را در چنین فضای غیررسمی می‌شناختم، با اشتیاق فراوان در انتظار انتشار آثاری بودم که از دوران اقامت او در تاجیکستان الهام گرفته بودند. اما هنگامی که در سال ۱۹۹۶ کتاب «میراث آسیای مرکزی» منتشر شد، دریافتم که هنوز تاریخ مستقلی از تاجیکان به زبان انگلیسی نوشته نشده است.

از یک جهت، می‌توان این پژوهش را ادامه راهی دانست که پروفسور فرای آغاز کرده بود؛ از همین رو، شایسته می‌دانم این کتاب را به یاد و خاطره او تقدیم کنم.

مونترال، ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۸

 

 


سیاست