رئیس پیشین دستگاه استخبارات عربستان سعودی، حکمتیار را در ترور عبدالله عزام دخیل میداند.
نویسنده: محفوظ
حکمتیار فاقد قضاوت اخلاقی بود، بر تصرف کابل با زور اصرار داشت، با یک کمونیست «ائتلافی نامقدس» تشکیل داد، پس از آنکه ایران را «دولت بدعتگذار» خوانده بود به آن پناه برد و بعداً خود را به کابل و امریکاییها پیشنهاد کرد.
شاهزاده ترکی الفیصل آل سعود، رئیس سازمان استخبارات عمومی عربستان سعودی از سال ۱۹۷۷ تا ۲۰۰۱ و مسئول پرونده افغانستان در دوران جهاد ضد شوروی، در کتاب پروندههای افغانستان، فصل یازدهم، صفحات ۱۱۰ تا ۱۴۰، ارزیابی بسیار انتقادی از گلبدین حکمتیار ارائه میکند. او مینویسد که هرچند حکمتیار در دوران جهاد ضد شوروی به دلیل فرماندهی یکی از مؤثرترین نیروهای نظامی بسیار مورد توجه و حمایت نهادهای استخباراتی عربستان، پاکستان و امریکا بود، اما در نهایت فاقد خویشتنداری اخلاقی و قضاوت سیاسی سنجیده بود.
پس از خروج نیروهای شوروی، در جریان توافقات تقسیم قدرت مجاهدین در راولپندی که در قالب روندی شبیه لویه جرگه برگزار شد، صبغتالله مجددی به عنوان رئیسجمهور، عبدالرسول سیاف به عنوان صدراعظم، و حکمتیار به عنوان وزیر امور خارجه در چارچوب دولت انتقالی تعیین شدند. ترکی روایت میکند که پس از دو ساعت گفتوگوی خصوصی، حکمتیار دست بر سینه گذاشت و به او اطمینان داد و گفت «تو برادر من هستی» و به طور رسمی سمت وزارت امور خارجه را پذیرفت.
شاهزاده ترکی سپس برای اطلاع دادن این توافق نزد صدراعظم پاکستان، بینظیر بوتو، رفت. اما در حالی که او در راه بود، حکمتیار از طریق یک پیام رادیویی اعلام کرد که دولت مجاهدین را تحریم میکند. ترکی این تغییر ناگهانی موضع را نمونهای از بیثباتی سیاسی و غیرقابل اعتماد بودن حکمتیار میداند.
ترکی همچنین باور خود را بیان میکند که حکمتیار در ترور عبدالله عزام نقش داشته است صفحه ۱۱۱. او همچنین به کودتای سال ۱۹۹۰ اشاره میکند که در آن حکمتیار وارد آنچه ترکی «ائتلافی کاملاً نامقدس» مینامد با وزیر دفاع کمونیست تندرو، شهنواز تنی، شد صفحات ۱۱۱ تا ۱۱۲؛ رخدادی که به نظر ترکی اعتبار طرفهای درگیر را خدشهدار کرد.
زمانی که در اپریل ۱۹۹۲ کابل در دسترس بود، ترکی روایت میکند که حکمتیار همکاری با احمدشاه مسعود را رد کرد و بر تصرف کابل از راه نظامی اصرار ورزید صفحات ۱۳۳ تا ۱۳۵. چند تن از فرماندهان خود او برای جلوگیری از ویرانی خواهان مصالحه شدند. یکی از آنان، عنایتالله توفان، چنان از این تصمیم متأثر شد که گفته میشود کنار رفت و گریست. ترکی همچنین یادآور میشود که در حالی که خود او برای تشویق انتقال سیاسی به کابل میرسید، نیروهای حکمتیار اطراف میدان هوایی را هدف حمله قرار داده بودند.
بعدها، پس از شکست از طالبان، حکمتیار به ایران پناه برد، کشوری که پیشتر آن را «دولت بدعتگذار» خوانده بود صفحه ۱۳۷. سالها بعد، او خود را به دولت افغانستان، امریکاییها و سایر طرفهای ذینفع به عنوان تنها فرد قادر به مذاکره با طالبان پیشنهاد کرد.
در سراسر فصل یازدهم، ترکی حکمتیار را فردی جاهطلب، انعطافناپذیر و مستعد تغییرات ناگهانی موضع توصیف میکند که برای رسیدن به قدرت حاضر بود وارد ائتلافهای متناقض شود و تعهدات خود را کنار بگذارد؛ امری که به باور او نقش مهمی در سقوط افغانستان به ورطه جنگ داخلی داشت.