«هژمونی» سلطه پشتونی طالبانی را نه «جامعه مدنی» بلکه مسجد ها و مدرسه های دینی به حیث «قدرت نرم» تشکیل می دهد.
نویسنده: فیاض بهرمان نجیمی، تحلیلگر مسائل منطقه و جهان، عضو شورای مشوره “سنگر”
در مقاله قبلی به این سوال پاسخ دادیم که "چرا جهان با طالبان تعامل دارد"؟ اکنون ما به دنبال سؤال دیگری میرویم: "چی گونه علیه طالبان باید مبارزه کرد؟"
چرا جهان با طالبان تعامل می کند؟
طالبان هم حوزه دینی را اشغال نموده اند، چنانچه هیچگونه ضدیت با آنها وجود ندارد و هم حوزه اقتصادی را. هرچند آگاهی اقتصادی ندارند اما حتا به شکل غریزی و ابتدایی طرفدار پروپا قرص نظام اقتصاد بازار آزاد اند.
آنچه که طالب را به چالش می کشد نه موضوع دموکراسی طلبی، یا آزادی ها بر محور اعلامیه جهانی حقوق بشر بلکه بدیل زایش قدرت زبانی و فرهنگی پارسی می باشد ـ وقتی طالب می گویم، هدفم تمام قدرت افغان ها است!
اکنون طالبان به حیث نماینده اکثریت پشتون های سنتی آستین بالا زده و فرهنگ های دیگر به ویژه پارسی می خواهند نابود سازند. حساسیت آنها نشانه «عقده حقارت» فرهنگی آنها است.
نباید فراموش کرد که این عقده در درون فکر هر پشتون تبار با قوت آن حضور داشته و دارد.
اکثر آنهایی که با فرهنگ پارسی بزرگ شده، می اندیشند و یا می نویسند بازهم در موضوع قدرت افغان می شوند. تمسک به پارسی هیچگاه آنها را پارسی هویت نساخته است!
ما تا به حال با یک هویت و یک «هژمونی» یعنی افغانی به حیث یگانه بدیل قدرت مواجه بوده ایم.
اکثریت پارسی نویسان پشتون تبار در واقع ابزار تداوم هژمونی پشتونها بالای سایر اقوام به ویژه پارسی زبانان بوده اند. این هژمونی هم با «قدرت نرم» و هم «قدرت سخت» تأمین شده است. «نهاد های مدنی» یا «جامعه مدنی» به ویژه در دوران جمهوریت یکی از ابزار مهم سلطه ارگ نشین بالای قشر آگاه غیر پشتون بود. امروز در غرب نیز، همان ها زیر نام «جامعه مدنی»، «سلطه» پشتونها را در میان دانش آموخته های غیر پشتون تداوم می بخشند. ناگفته نبایدگذاشت که خدمتکاران سلطه افغانها در میان مهاجران تاجیک، هزاره، ازبک و دیگران بسیار اند!
در داخل «هژمونی» سلطه پشتونی طالبانی را نه «جامعه مدنی» بلکه مسجد ها و مدرسه های دینی به حیث «قدرت نرم» تشکیل می دهد.
رسانه ها و «قدرت سخت» یعنی ماشین زور نیز برای تحقق سلطه آنها عمل می کنند.
همچنان ملا های تاجیک، هزاره، ازبک و دیگران به اضافه سرکردگان مافیای مواد مخدر بخشی از آن سلطه شده اند .
در برابر این سلطه هیچ بدیل دیگر به جز نظریه «هژمونی فرهنگی» پارسی وجود ندارد.
اکنون اگر طالبان حاکم اند یا فردا پشتون دیگر بیاید، تنها و تنها با ابزار های هویتی، زبانی و قومی پارسی می توان با آنها مبارزه کرد.
اگر پارسی زبانان بیشتر از این در خواب غفلت باقی بمانند، دیر یا زود موج جهانی و داخلی آنها را به بیرون به طور کامل پرتاب می کند.
اکثریت ممکن به ایران، تاجیکستان و آسیای میانه مهاجر یا فراری شوند و اقلیت باز مانده و تسلیم شده بدون مقاومت هویت تغییر می دهند و فرزندان در بی هویتی مضمحل می شوند.
باید سازمان های سیاسی متعهد و مبارز پارسی زبان روی یک پلتفرم مشترک هژمونیک پارسی با هم کار را آغاز نمایند و از تمام ابزار های مدرن به گونه همسو و هم پیمان در یک آجندای معین و دارای پلان عمل واحد استفاده نمایند.
باید فضای مجازی و عمومی سیاسی پارسی زبانان از نو شکل و سامان داده شود و منتظر آن نباید بود تا فلان یا به همان گروه نظامی وابسته به خارج کاری بکنند. روشنگری مردم ما یک امر بزرگ وطن پرستانه، انسانی و اخلاقی است، که تنها از عهده اشخاص مردم دوست و خدمتکار بر می آید.
با هرگونه پوپولیسم و عوام فریبی باید مبارزه صورت گیرد، چون آینده مردم، زبان و هویت ما در خطر است!