مردم افغانستان با آینده شان چه میکنند؟!
نویسنده: رستم روشنگر، تحلیلگر
منظور ما از مردم به هدفی که برای پیشبرد این بحث داریم، همه کسانیاند که طا.لب نیستند، مقاومتی نیستند و در کدام گروه خاص دولتی و ضد دولتی فعالیت مستقیم ندارند. کسانی که به اصطلاح بیغرض و بیطرف هستند و خود را متعلق به هیچ سازمان سیاسی و نظامی نمیدانند. روشن است که تعداد آنان زیاد است. اگر جمعیت افغانستان را چهل میلیون در نظر بگیریم تعداد کسانی که میتوان به عنوان مردم از آنان یاد کرد، ۳۸ میلیون نفر باشد. از ۳۸ میلیون نفر، ۸ میلیون آن را درفهرست مهاجرین قرار دهیم، سی میلیون نفر باقی میماند. اینها چه طرح و برنامهای برای آینده خود و کشور شان دارند؟ تحلیل آنان از وضعیت کنونی و مسیر حرکت کشور به سوی آینده چیست؟
شاید بعضیها بگویند که فکر و نظر مردم در نظامهای استبدادی مهم نیست و بنابراین مهم نیست که بدانیم آنان چه فکر میکنند. این باور نادرست است. هیچ حکومتی در روی زمین به رأی و نظر مردم بیاعتنا نیست. تفاوت حکومتها دراین است که بعضی از آنان رأی و نظر مردم را به روشهای علمی و پذیرفته شده جمعآوری و تجزیه و تحلیل میکنند و خود را در برابر آن پاسخگو و مسوول میشمارند اما بعضی از آنان به روشها و معیارهای غیرعلمی و بیشتر از طریق استنباطهای رفتاری به فهمی از خواست و فکر مردم میرسند و سیاستهای خود را با در نظرداشت آن تنظیم میکنند.
دسته دوم از حکومتها براساس اراده مردم تصمیم نمیگیرند اما اراده مردم را در تصمیمگیریها نادیده نمیگیرند. حتا اگر اداره مردم را نادیده بگیرند، متوجه این نکته هستند که این نادیده گرفتن چه عواقبی خواهد داشت و بابت آن چه هزینههای پرداخت خواهد شد. رفتار مردم به رفتار این گونه حکومتها در واقع تاثیر غیرمستقیم میگذارد. اینگونه حکومتها تصوری از مردم و باورها و خواستهایش در ذهن خود دارند که سیاستهای خود را با در نظرداشت آن سمت و سو میدهند.
همین طالبان که خود را بسیار بیاعتنا به خواست و نظر مردم نشان میدهند، بسیاری از عملکردهای شان تحت تاثیر آنچیزی است که خواست مردم تلقی میشود. آنان در مناطقی که فکر میکنند، مردم بیشتر روحیه ضد طا.لبانی دارند، تدابیر بیشتر امنیتی درنظر میگیرند، نیروی بیشتر مستقر میکنند و رفتاری متفاوتی در پیش میگیرند. آنان بسیاری از کارها از جمله اعدامها و محاکمات صحرایی را با این تصور انجام میدهند که بر مردم از این جهت تاثیر بگذارند که گویا طا.لبان انفاذ کننده شریعت اسلام است. یا بهگونه دیگر با این کارها آنان مردم را تحت تاثیر ترس و هراس قرار میدهند تا جرأت ایستادگی را از آنان بگیرند. چونکه آنان از حرکت مردم در ترس و هراسند. اینها همه در چارچوب رابطه طا.لب و مردم قابل تحلیل است. یعنی طا.لبان هرچند شهامت پذیرش مستقیم خواست مردم را ندارند اما غیر مستقیم دغدغه این را دارند که مردم در باره عملکرد شان چه فکر میکند.
هدف ما از این مقدمه این بود که این را گفته باشیم که مردم زور خود را بدانند و آن را نادیده نگیرند. حالا بر میگردیم به پرسش اصلی که مردم در باره طا.لبان و آینده چه فکر میکنند و چه کاری میخواهند انجام دهند. گفتیم که در حال حاضر در افغانستان ابزار سنجش نظر مردم وجود ندارد. طا.لبان به عنوان حاکمان از جایگاه حاکمیت فهم و برداشتی از فکر و خواست مردم میتوانند حاصل کنند. در واقع شناخت طا.لبان از مردم همان شناخت بالمواجهه است. آنان چون اداره و حکومت را بدست دارند، فرصتی نیز در اختیار دارند که به طریقههای مختلف مردم را بشناسند.
اما هرگاه بخواهیم نگاه بیرونی به مردم داشته باشیم، خواست و برنامه آنان چیست؟ اگر ملاک داوری رسانههای اجتماعی باشد، میتوان گفت که مردم از طا.لبان متنفر است. دررسانههای اجتماعی به دیدگاههای ضد طا.لبانی زیادی بر میخوریم. این رسانهها پر است از متون و تصاویری که نشاندهنده نفرت روز افزون مردم نسبت به طا.لبان است. اما اکثریت مردم افغانستان به رسانههای اجتماعی دسترسی ندارند و طا.لبان نیز هرگونه انتقاد از خود شان را در رسانههای اجتماعی ممنوع قرار داده و مجازاتهای صحرایی وحشتناکی را بالای منتقدین اعمال میکنند.
به نظر میرسد که طا.لبان با توجه به اینکه طرح هرگونه خواستی را پیش از پیش ممنوع قرار دادهاند، درمواجهه شان با مردم و سنجش میزان رضایت و عدم رضایت آنان فقط به دو گزینه فکر میکنند و بس. گزینه مخالفت مسلحانه و جنگ در برابر طا.لبان و گزینه سکوت. در واقع آنان وقتی میبینند که مردم در برابر شان تفنگ برنداشته و وارد جنگ نمیشوند، آن را سکوت تعبیر کرده و سکوت را نیز برای خود رضایت تعریف میکنند. یعنی اینکه هرکه با ما نجنگید از ما راضی است. این گروه بارها دیگر خواستهای مردم را به خدا و رسول ارجاع داده و اعلام کردهاند که ما در برابر آن مسوول نیستیم. پس وقتی چنین است، مردم بدانند که سکوت شان در برابر طا.لب یعنی نجنگیدن شان در برابر این گروه به معنای رضایت تلقی میشود. از نظر مردم ممکن این سکوت ناشی از ترس یا ناچاری باشد اما تعبیر طا.لب همان است که گفتیم: رضایت. از تلقی از سکوت در واقع تلقی یک نیروی اشغالگر از سکوت است. وقتی یک نیروی اشغال سرزمینی را اشغال میکند، فقط یک سوال را در برابر خود قرار میدهد: آیا مردم با من میجنگند؟ اگر پاسخ منفی باشد، مدعی میشود که مردم از ما رضایت دارد.
مردم افغانستان امروزه در برابر طا.لب سکوت کردهاند. این سکوت از نظر مردم هر دلیلی داشته باشد، از نظر طا.لب رضایت تلقی میشود. مقامهای طا.لبان در بیرون از کشور این موضوع را بارها یادآور شدهاند. میگویند که ما در تمام نقاط کشور هستیم و هیچ کس علیه ما جنگ نمیکند و این یعنی که مردم طرفدار ما است. طا.لبان مقاومت مسلحانه در بعضی از نقاط کشور را انکار میکنند یا آن را تمرد چند فرد و چند گروه کوچک نظامی میدانند که به گفته طا.لبان به هر حال هر نظامی یک مقدار مخالف و ناراضی میداشته باشد. تازه مقاومت مسلحانه هرچقدر هم که نیرومند و بزرگ باشد، طا.لبان آن را از مردم جدا میسنجند. همین طور نیز است. اعتراض و جنگ مردم یک چیز است و جنگ یک سازمان نظامی چیز دیگر.
مردم افغانستان در برابر ارتش تا به دندان مسلح شوروی وقت که در کنار آن حکومتهای قدرتمند کمونیستی در کابل نیز به گونه مشترک به سرکوب مخالفین میپرداختند، رویکرد متفاوتی در پیش گرفتند. مردم آن زمان سکوت نکردند. مردم به شیوه های مختلف و با دست خالی علیه شوروی جنگیدند. این در حالی بود که شوروی ها خیلی به اقتصاد مردم افغانستان توجه داشتند. آنان مثل طا.لب به همه چیز مردم متعرض نبودند. آنان حرمت زن و کودک و موسفید را داشتند. آنان به فرهنگ و رسوم مردم و به اعتقادات مردم حرمت میگذاشتند. آنان برنامه کلانی برای آبادانی افغانستان و قرار دادن این کشور در زمره کشورهای توسعه یافته داشتند. در عین حال آنان وسایل و نیروی زیاد و هوشمندی در شناسایی مخالفین مسلح و ضربه زدن به آنان در اختیار داشتند. اما مردم از آنان نمیترسید و علیه آنان میجنگید.
درست است که بخشی از انگیزههای جنگ مردم افغانستان در برابر شوروی ها دینی بود. این عده معتقد بودند که حضور نظامی شورویها دین و ایمان شان را به مخاطره مواجه کرده و اگر نجگند نسلهای بعدی شان مسلمان نمیماند. در باره درست بودن این عقیده اینجا داوری نمیکنیم. اما بیتردید انگیزههای ملی هم دخیل بود. بسیاریها که علیه شورویها میجنگیدند، معتقد بودند که تحت اشغال بودن کشور شان مانع پیشرفت و ترقی و توسعه است و اگر کشور خود را آزاد کنند، میتوانند در زمره ملل آزاد و توسعه یافته قرار گیرند.
حالا مگر آن همه انگیزه برای جنگ چه شد؟ مگر کدام عقل سلیم است که این را درک نکند که دوام حاکمیت طا.لبان، بدتر از دوام حضور نظامی شورویها در افغانستان است و دوام حضور حاکمیت این گروه تروریستی به مردم، اقتصاد، به دین، به فرهنگ و به وحدت مردم ما به مراتب خطرناکتر و زیانبارتر از حضور نظامی شوروی است؟! به اعتقاد من، هرکه این را نداند، باید در عقل و شعورش شک بزرگ کرد.
حالا شاید بعضیها بگویند که مردم در برابر طا.لبان سکوت نکرده اند. در عقب این گفته دلایل محکم وجود ندارد. اعتراضاتی که شماری از زنان شجاع برای حقوق زنان کردند، در واقع اعتراض علیه حاکمیت طا.لبان نبود. اعتراض بخاطر محروم شدن از حق و حقوق بود و آنان از طا.لبان چیزی میخواستند نه اینکه این گروه را نخواهند. نخواستن طا.لب نیز یک معنا دارد. اینکه تفنگ بردارید و هر که در حد توان خود یک نفر طا.لب را نابود کند. این یگانه معنای نخواستن در قاموس طا.لب است. بقیه اعتراضات و سروصداها بیش از آنکه به زیان ط.لبان باشد، نوعی مشروعیت غیرمستقیم برای این گروه تدارک میبینید. یعنی شما اصل حاکمیت طا.لب را قبول دارید اما میخواهید که طبق میل شما بعضی از امور را تظیم کند. این چیزی شبیه طرح خواستهای مردمی از یک حکومت مشروع و مردمی در یک نظام دموکراتیک است. اینکه طا.لب تا این حد فاقد شعور است که مردم را از طرح هرگونه مطالبهای منع میکند، بحث جداست.
بازگردیم دوباره به سوال قبلی. مردم چه میخواهند انجام دهند؟ آیا به سکوت خود در برابر طا.لب ادامه میدهند؟ هزینه دوام این سکوت را میدانند؟
میتوان سکوت مردم افغانستان در برابر طا.لب را به سکوت یک فرزند از یک پدر قهار و ستمگر تشبیه کرد. سکوتی که ترکیبی ازتنفر و احترام برخاسته از تقدیس پدر است. ممکن در ناخودآگاه ذهن یک فرزند، تنفری نسبت به پدر ستمگر وجود داشته باشد اما هیچگاه این تنفر منجر به این نشود که فرزند در برابرپدر ایستاده شده و گلولهای را به سینهاش حواله کند.
به احتمال زیاد، خوانندگان این نوشته وقتی به این سطور برسند، به این استدلال قدیمی وتکراری روی بیاورند که نوسینده از جای آرام و بیغم نسخه جنگ علیه طا.لب مینویسد در حالی که در عمل جنگ با طا.لب دل شیر میخواهد و بنابراین باید ناچاری و ترس و مشکلات مردم را درک کنیم و از نسخهنویسی بپرهیزیم. عرض کنم که پیش از نوشتن، این استدلال را در ذهن داشتم و علرغم آن این متن را نوشتم. میدانم که جنگ در برابر وحشیترین و ناانسانترین و نامسلمانترین گروه روی زمین دلشیر میخواهد، شهامت و شجاعت و درک و شعور و بسیار چیزهای دیگر میخواهد اما باید گفت که برای داشتن یک آینده خوب و درخشان و با عزت راه دیگری وجود ندارد. باید عدهای شهامت این کار را پیدا کنند.
مردم نباید منتظر بنشینند که مثلا جبهه مقاومت چه میکند، جبهه آزادی چه میکند، جبهه این و جبهه آن چه میکند. امریکا چه میکند، روسیه چه میکند، چین چه میکند، ایران و پاکستان و هند و قطر و...چه میکنند. آنها کارهای خود را میکنند. هرکه منافع خود را سنجیده کاری خواهد کرد. اما این که مردم چه میکنند و چه باید بکنند، ربطه به این ندارد که کشورها و نهادها و سازمان های فوق الذکر چه میکنند. سخن ما در باره مردم است. مردم باید زودتر به این درک برسند که با طالب آینده شان تاریک و وحشتناک است و این مسوولیت فردی و اجتماعی و انسانی و حتا دینی و ایمانی یک انسان با شعور است که علیه طا.لب کاری انجام دهد.
من میشنوم و میخوانم که بسیاریها شب و روز مصروف قضاوت مثلا در مورد عملکرد جبهه مقاومت و روسیه و امریکا و...هستند. یا در باره گذشته و حال و آینده رهبران سیاسی و نظامی شناخته شده داوری میکنند. در اینجا نیز رفتار مردم متناقض است. از یک طرف از همه شخصیتها و رهبران نظامی و سیاسی گذشته ناراض اند و آنان را در اذهان شان هر روز محکمه صحرایی میکنند اما در عین حال چشم براه این هستند که آنان در برابر طا.لب چه میکنند. گویا مردم براساس یک قرارداد با این رهبران آنان را مکلف به مبارزه با طا.لب کرده اند و حالا خود شان به ناظر عملکرد آنان مبدل شده و منتظرند که آنان چه میکنند. خب، اگر رهبران سیاسی و نظامی گذشته به هر دلیلی نخواستند یا نتوانستند با طالب بجنگند، یا این که ثمره جنگ خود با طا.لب را با دالر معاوضه کردند، این چیزی از قباحت طا.لب و مسوولیت مردم کم میکند؟ نخیر.
به عنوان یک انسان مسوول و آگاه خوب است این را بدانیم که دیگران چه میکنند اما این آگاهی نباید مانع عمل خود ما شود و در توجیه سکوت و انفعال و بیهمتی خود ما به کار گرفته شود. ناچاریها، ترسها، مشکلات و..همه قابل درک است. قرار نیست همه زن و مردم دست به کار شوند. اگر از هر ده هزار نفر یک نفر علیه طا.لب تفنگ بردارد، از سی میلیون نفر سی هزار نفر میشود که یک لشکر بزرگ است. این لشکر اگر هر روز تنها سی اقدام مسلحانه علیه طالب نماید،(هرهزار نفر یک اقدام) تصمیم گیرندهگان عقب درهای بسته طالب به لرزه در میآیند. آنان شاید طوری وانمود کنند که قادر به سرکوب هر اقدامی هستند اما در درازمدت ترس شان و وحشت شان آشکار خواهد شد. حرف ما این است و توقع ما از مردمی که مدعی آزادگی و سربلندی و تاریخمندی است، همین است. غیر از این هرچه باشد، برای طا.لب قابل اعتنا نیست و در زمره دشنام غایبانه زیرزبانی قابل محاسبه است. این مسوولیت تاریخی مردم در قبال کشور و نسلهای آینده با هیچ توجیه و دلیلی مرفوع شدنی نیست. ما همه در برابر نسلهای آینده و آینده کشور ما مسوولیم. نباید اجازه دهیم که سناریوهای نگاشته شده مدیریت های بخش افغانستان سازمان های استخباراتی جهان درکشور ما چپ و راست عملی شوند و ما مصروف دشنام دادن این و آن باشیم و از مسوولیت خود شانه خالی کنیم. افغانستان با یک «انقلاب منفی» بزرگ مواجه شده و این انقلاب و رستاخیز باید مردان و مبارزان راستین و مردمی خود را پیدا کند تا مسیر انحرافی تاریخ راست شود!