خبر روز

چه کسی سر فرمان "ماشین کشتاری" به نام طالبان خواهد نشست؟

نویسنده: رستم روشنگر، تحلیلگر

 اخیراً ضمیرکابلوف نماینده ویژه روسیه برای افغانستان، از برگزاری نشست‌های منطقه‌ای در باره افغانستان در سه ماهه اول سال ۲۰۲۳ سخن گفته است. او گفته که این نشست‌ها، در چارچوب«فارمت مسکو» برگزار خواهد شد. او هم‌چنان از تلاش‌های چین در این زمینه سخن گفته و افزوده که دوستان چینی ما نیز در نظر دارند که نشست‌هایی را درمورد حل مشکلات افغانستان برگزار کنند.

حالا سوال این است که این نشست‌ها با اجنداها و نتایج از قبل تعیین شده توسط مسکو و پکن برگزار خواهد شد یا این‌که نشست‌هایی است برای مطرح شدن بحث و گفتمان سازنده و واقعی میان جریان‌های سیاسی-نظامی داخلی افغانستان؟ در حالت اولی، حصول نتیجه بعید است و اگر نتیجه‌ای هم داشته باشد، پایدار نخواهد بود. در حالت دومی، ممکن نشست‌ها به زودی نتیجه ندهد اما می‌تواند مسیر روشنی برای آینده مشخص کند.

سوال دومی این است که کشورهای منطقه، به ویژه روسیه و چین چه دیدگاهی در باره افغانستان دارند. این سوال را می‌توان به شکل دیگری نیز مطرح کرد. روسیه و چین چه عواملی را در جنگ و بی‌ثباتی در افغانستان تشخیص داده‌اند؟ یا به بیان دیگر، آیا روسیه و چین تشخیص شان از جنگ و بحران در افغانستان درست و دقیق است یا خیر. در همین حال، این پرسش هم مطرح است که راه حل پیشنهادی این دو کشور قدرتمند منطقه برای حل بحران افغانستان چیست؟ آیا راه حل پیشنهادی آنان برخاسته از درک واقعیت‌های عینی افغانستان و تشخیص درست و دقیق عوامل جنگ است یا این‌که یک نسخه خودساخته براساس منافع کوتاه مدت و درازمدت خود شان است.

سوال دیگر این است که نشست‌های مورد نظر کابلوف، با چه انگیزه‌ای برگزار خواهد شد. آیا این نشست‌ها واکنشی به تلاش‌هایی است که اخیراً امریکا و انگلیس برای بررسی چگونگی حضورمجدد در افغانستان(الزاماً حضور نظامی منظور نظر نیست) آغاز کرده‌اند؟یا این است که چین و روسیه واقعن به عنوان دو کشور قدرتمند و مسوول منطقه‌ می‌خواهند مشکلات منطقه شان حل شود و یک دید وسیع برای صلح و ثبات در افغانستان دارند؟

اما راه حل اصلی بحران افغانستان چیست؟ به این پرسش بدون پرداختن به عوامل و دلایل ریشه‌ای و داخلی جنگ و منازعه، نمی‌توان پاسخ داد. بی‌تردید که در نتیجه پنجاه سال جنگ و مداخله خارجی، عامل خارجی نیز به عنوان یک عامل مهم و تعیین کننده در حل و فصل جنگ افغانستان ترفیع جایگاه یافته است.

اما اصل مشکل در داخل است. اصل مشکل و علت‌العلل جنگ‌ها در افغانستان قومی است. اصل مشکل تمامیت‌خواهی پشتونیست‌ها است که می‌خواهند براساس یک طرح ذهنی یک کشور کثیرالاقوام و کثیرالفرهنگ را در چارچوب زبان و فرهنگ قبیله‌ای و بدوی قبایل پشتون به اجبار جا بدهند و تاریخ‌سازی مزعوم خود را جامه عمل بپوشانند. این اساس مشکل است. هر راه حلی که این علت را نادیده بگیرد، یک راه حل واقعی، صادقانه و پایدار نخواهد بود. یکی از دلایل شکست غربی‌ها در افغانستان نیز همین واقعیت بود.

برخلاف ادعا و تصور بسیاری‌ها که می‌گویند اشتباه امریکایی‌ها در بیست سال اخیر نادیده گرفتن طا.لبان بود، واقعیت این است که اشتباه امریکایی‌ها نادیده گرفتن خواست‌ها و مطالبات و حقوق اساسی اقوام غیرپشتون و میدان دادن به عملی شدن طرح‌های پشتونیستی فاشیست هایی مثل کرزی و غنی بود. امریکایی‌ها با اسقاط رژیم آپارتاید طا.لبان در سال ۲۰۰۱ صورت مساله را پاک کردند اما به ریشه مشکل توجه نکردند. آنان دوباره زمام امور را به پشتونیست‌های فاشیست سپردند تا به زور و دالر امریکا، اقوام غیرپشتون را به حاشیه برده و دوباره یک ساختار تک قومی که ریشه اصلی بحران و منازعه است، را بنانهند. در همین راستا آنان(کرزی و غنی) مانع سرکوب و نابودی طا.لبان شده و در نهایت قدرت را به این گروه تروریستی سپردند. حالا بسیاری از کشورهای منطقه به خطا تصور می‌کنند که با دوباره به قدرت رسیدن طالبان، مشکلات اساسی افغانستان که گویا ناشی از نادیده گرفته شدن پشتون‌ها بود، حل شده و می‌توان با چند نشست دیپلماتیک که یک کشور قدرتمند در صدر مجلس بنشیند و نصحیت‌های پدرانه به طرفین داشته باشد، مشکل حل می‌شود.

تا جایی‌که به روسیه بر می‌گردد، گفته می‌شود که در دولت روسیه دستکم دو دیدگاه متفاوت در رابطه به افغانستان وجود دارد. نماینده شناخته شده یک دیدگاه همین شخص کابلوف است که بیشتر یک چهره متمایل به طا.لبان است. صاحبان این دیدگاه در روسیه در صدد سفیدسازی کارنامه سیاه طا.لبان هستند و همواره تلاش کرده‌اند که این گروه تروریستی و سیاه کار را یک جنبش آزادی‌بخش ضد اشغال معرفی کنند و بر محافل تصمیم‌گیری در مسکو فشار بیاورند که روی برسمیت شناسی طا.لبان تمرکز کنند. این‌ها یا شناختی از واقعیت‌های عینی افغانستان ندارند یا آگاهانه و عامدانه بخاطر پیشبرد اهداف حزبی و سازمانی خود در درون کلان ساختار دولت روسیه چشم خود را بر روی واقعیت‌های افغانستان می‌پوشانند. اما در همین حال گفته می‌شود که گروه دیگری از اراکین بلندپایه دولت روسیه(بیشترینه نظامیان و استخباراتی‌ها)دیدگاه متفاوتی دارند.‌ اینها به طا.لبان اعتماد ندارند و این گروه را دست‌پروده امریکا و انگلیس می‌دانند که جهت اغفال رقبای امریکا و انگلیس در منطقه، وجه آزادی‌بخش و مردمی برای شان درست شده است. اینها بیشتر به مقاومت احساس نزدیکی می‌کنند و از داعیه مقاومت در دفاع از ارزش‌های اساسی افغانستان، که تجویز کننده یک ساختار مشارکتی واقعی مردمی و یا تقسیم قدرت در یک ساختار متفاوت است، حمایت می‌کنند.

با این حال چنان به نظر می‌رسد که روسیه و چین در راستای یک ایتلاف جدیدی که در حال شکل‌گیری در منطقه است و بیشتر در تضاد با ایتلاف غربی در محور حمایت از اوکراین است، اقداماتی را برای آنچه مقابله با  نفوذ امریکا خوانده می‌شود، روی دست گرفته اند و نشست‌های مورد نظر کابلوف در آینده در همین راستا صورت خواهد گرفت. براین اساس ممکن طرح گروه کابلوف این باشد که در ازای«شکل دادن اجماع منطقه‌ای برای برسمیت شناسی طا.لبان»، طا.لبان روابط خود را با امریکا قطع نموده و به اصطلاح یک سد دفاعی در برابر نفود غرب در افغانستان ایجاد نمایند. هم‌چنین ممکن از طا.لبان بخواهند که با دا.عش و بقیه گروه تروریستی مبارزه کند.

امتیاز دیگری که شاید گروه کابلوف برای طا.لبان در نظر گرفته باشد به این قرار است که از یک طرف روسیه از جبهه مقاومت به رهبری احمد مسعود حمایت نکند و در عین حال یک مقدار پول و مواد مورد نیاز طا.لبان را فراهم کند که بوسیله آن حکومت این گروه دوام پیدا کند. این طرح در واقع بسیار شبیه طرح صلح خلیل‌زاد است که منجر به امضای توافق‌نامه دوحه شد. درواقع روسیه از طا.لبان می‌خواهد که توافق‌نامه دوحه را باطل و توافق‌نامه با مسکو را امضا کند. این‌که چقدر این طرح منطقی است، سوالی است که زیاد پاسخ پیچیده ندارد. این همان طرحی است که واقعیت‌های افغانستان را نادیده می‌گیرد. مادامی که این واقعیت‌ها از سوی کشورهای منطقه نادیده گرفته شود، هیچ راه‌کاری راه‌گشا نخواهد بود.

چین بیشتر نگاه اقتصادی به افغانستان دارد. این کشور چشم به معادن دست‌نخورده افغانستان دوخته و بی‌صبرانه منتظر است که یک ثبات امنیتی بوجود آید تا موتور چینی استخراج معادن افغانستان به حرکت آید. حتا اگر حرکت این موتور به این معنا باشد که شمشیر طا.لبان دوسره سر آدم ببرد!

واقعیت این است که هیچ طرحی برای افغانستان سازگار نخواهد بود مادامی که طا.لبان را منحیث یک گروه سیاسی معتبر برای آینده نظام داری در افغانستان در نظربگیرد. یگانه راه حل، کنار زدن طا.لبان از قدرت و ایجاد یک ساختار مردمی و مشارکتی است. چون طا.لبان تا زمانی در قدرت باشند، تن به چنین ساختاری نخواهند داد. دلیل این امر این است که موتور اصلی حرکتی به نام طا.لبان، ازدیدگاه فاشیستی-پشتونیستی سوخت‌گیری می‌کند. این دیدگاه چنان آمیخته با جنون است که حتا اشرف غنی مجنون قدرت را واداشت تا با آن انگیزه قدرت‌طلبی و جاه‌طلبی شخصی خود را مهار کرده و قدرت را دو دوسته تسلیم ماشین کشتاری به نام طا.لبان بدهد.

 درست است که جبهه مقاومت ضد طا.لبان اکنون در  موقعیت ضعیفی قرار دارد اما انگیزه‌ها و عوامل جنگ با یک نظام تحمیلی و جابرانه قومی در افغانستان بسیار قوی است و با گذشت زمان قوی‌تر می‌شود. آنگاه هر طرح تحمیلی بیرونی محکوم به شکست و ناکامی است و چرخه جنگ و بحران افغانستان و منطقه همچنان خواهد چرخید.


سیاست

مقاومت دوم

15-خرداد-1405 By admin

مخالفین بی‌خریدار

چرا هیچ‌کس از مخالفین طالبان حمایت

ژئوپلیتیک

21-خرداد-1405 Hits:4205 ژئوپلیتیک By admin

سه کانون بحران

نبرد بر سر نظم آینده جهان چگونه جریان دا

دین

26-خرداد-1405 By admin

«من کابلیِ شهری هستم،…

چرا شیعه و سنی برداشت نادرستی از آیهٔ «إ