پاکستان با ترکیب جنگ و دیپلماسی، در پی نابودی طالبان نیست.
نویسنده: عبدالناصر نورزاد، پژوهشگر سیاست و ژئوپلیتیک، ویژهٔ «سنگر»
بازی جالب پاکستان در تبانی با راهبردهای بزرگ امریکا در منطقه که در تقابل با قدرتهای منطقه است، وارد مرحله حساسی میشود. در این راستای تحلیلی، ارتباط آن با بحران خاورمیانه، از ابتدای امر، نیز مشهود بوده است. اما در این میان، تغییراتی در نگاههای امنیتی در سطح منطقه بهوجود آمده که مبتنی بر آن، پاکستان نیز خود را با شرایط جدید عیار میسازد. این همزمانی و عیارسازی، مصادف است با تحولات عمیق امنیتی در سطح منطقه که در سایه آن، پاکستانیها نیز در پی کسب منافع خود هستند.
باید تذکر داده شود که پاکستان نیز در پی خنثیسازی تهدیدهای جدی در برابرش، بهعنوان اولویت مطلق خود است. مهار گروهها، سازمانها، چهرهها و جلوگیری از تبدیل شدن طالبان به یک جریان مستقل، خودسر و بدون قید و شرط، برای اسلامآباد و دستگاه امنیتی آن یک خط قرمز است. در این مسیر، اینکه طالبان نباید بدون نظر و دیدگاه پاکستانیها در مسیر تفاهم و تعامل با سایر بازیگران حرکت کنند، یک بحث اساسی دیگر است. البته که هند در تحت دکترین پیشگیرانه اسلامآباد و قدرتهای آسیایی در سایه راهبرد بیثباتسازی غرب، در یک مسیر با هم گره میخورند.
در ضمن، دکترین دفاع پیشگیرانه اسلامآباد که مبتنی بر عمق استراتیژیک بود، تحول جدید را در مفهوم و شیوه عمل به تجربه میگیرد. به همین اساس است که پاکستان در میدان افغانستان، عملاً دکترینش را تغییر میدهد. این تغییر دیگر مترصد حمله نیست تا دفاع صورت گیرد، بلکه باید بر اساس اقتضای زمان و اولویتها، حمله پیشدستانه جای آن را پر کند. در ادامۀ این دکترین، افغانستان دیروز در دیدگاه بزرگتر پاکستانیها، باید به منبعی برای کنترل تهدید حسابشده در برابر هند، ایران، روسیه و چین مبدل شود و حتی در یک دایره بزرگتر، در سایه رقابت اسلامآباد با ترکیه و کشورهای عربی نیز از این ظرفیت استفاده صورت گیرد.
در این گیرودار، طالبان گاهی در چرخه فشار و انزوا گرفتار میمانند. این گروه در یک تحلیل بزرگتر، ملزم به اطاعت از پاکستان و غرب است، در حالی که عوامل داخلی، ترس از بیثباتی و ضرورت ایجاد راههای بدیل جهت رهایی از وابستگی مطلق و یکجانبه به غرب و پاکستان، این گروه را در مسیر انحراف از تعهدهای دستورنامه دوحه قرار میدهد. انحرافی که مسیرش به پکن، دهلی، مسکو و تهران می انجامد. همین پیچیدگی اوضاع است که گاهی منجر به تقابل نظامی و کنش و واکنشهای نظامی میان طالبان و پاکستان میشود و گاهی میدان به دیپلماسی داده میشود.
به همین ملحوظ است که گاهی فشار نظامی و عملیاتی بر این گروه، با توجیه حملات محدود نظامی، میدان را گرم میسازد. زیرا در دیدگاه اسلامآباد، طالبان نباید سقوط کند و جایگزین آن در میدان بیاید، بلکه باید مستقل نباشد، قابل پیشبینی باشد و منافع امنیتی و حیاتی اسلامآباد را رعایت کند.
حتی انجام حملات در مناطق شرقی افغانستان، در دیدگاه بزرگ پاکستانیها، تلاشی در جهت تبدیل واقعیتها به دیدگاهی غیرقابل بازگشت است. در این مسیر، گاهی دیپلماسی کارایی دارد و گاهی ابزار فشار نقش اساسی ایفا میکند. به همین منظور، یک بسته هماهنگ از فشارها بر طالبان بهصورت همزمان فعال میشود تا این گروه را از دایره نفوذ رقبای اسلامآباد دور نگه دارد. در همین راستا، سطح تنشها بهعمد پایین و در یک مقیاس قابل اندازهگیری و کنترل حفظ میشود تا نه بیاثر باشد و نه آنقدر افزایش یابد که برای اسلامآباد هزینهزا و سنگین شود. پس هدف اصلی این بازی امنیتی و گاهی پرریسک برای پاکستان در برابر طالبان، ارسال پیام ضمنی به سایر گروهها است که اگر در تقابل با منافع اسلامآباد عمل کنند، دیگر افغانستان محل امنی، برایشان نخواهد بود.
در این بازی، یکی از ویژگیهای اصلی که برای اسلامآباد امتیاز قابل اتکا فراهم میکند، ضعف ساختاری طالبان است. این گروه علیرغم وابستگی، عدم مشروعیت، سابقه تاریک تروریستی و ثبت جنایات سازمانیافته علیه بشریت، از محدودیت منابع نیز رنج میبرد. بنابراین پاکستان با اتکا به اشراف اطلاعاتی خود، فشار را دقیقاً بر همین نقاط ضعف تنظیم میکند تا نتیجه بهتری حاصل شود.
برعلاوه، تلاش پاکستان برای این همه سناریوسازی و هزینهسازی امنیتی، ناشی از نگرانی از وقوع سناریوهای غیرقابل پیشبینی و غافلگیرکننده است. زیرا نگاه جهانی به طالبان، تاکتیکی، گذرا و مقطعی است و ممکن است در هر لحظه دستخوش تحول غیرمنتظره شود. در چنین حالتی، سرمایۀ استراتژیک اسلامآباد؛ یعنی طالبان میتواند در چشمبرهمزدنی از بین برود و تمام هزینههای صرفشده بینتیجه بماند.
در اصل، نگرانی اصلی پاکستانیها از وقوع تحولی دراماتیک در افغانستان است که بدون مشورت با این کشور رخ دهد. به همین منظور، علیرغم تمام حمایتها از طالبان، اسلامآباد نگاه کاملاً مثبتی به این گروه ندارد و آن را کاملاً قابل اتکا نمیداند، اما آنطور نیست که کاملا از این گروه دست کشیده است. این بدان معناست که در صورت تغییر در رویکرد جهانی نسبت به طالبان، این گروه میتواند بهعنوان ابزار چانهزنی و یک کارت امتیاز برای اسلام آباد مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین، حفظ سطحی از تنش محدود و کنترلشده بر طالبان، بهعنوان یک اصل در راهبرد پاکستان باقی میماند.
در نهایت، پاکستان با ترکیبی از جنگ و دیپلماسی، به دنبال نابودی طالبان نیست؛ بلکه میخواهد آنها را در یک «قفس ژئوپولیتیک» نگه دارد؛ جایی که آزادی عمل محدود است، اما هزینه نگهداری طالبان برای اسلام آباد نیز بالا نیست. این بازی پیچیده، در شرایطی که هیچ چیز کاملاً قابل اعتماد نیست، برای اسلامآباد یک فرصت راهبردی محسوب میشود و تا روشن شدن وضعیت نهایی، این بازی موش و گربه ادامه خواهد یافت.






