خبر روز

اتکا بر یک بازیگر — طالبان — موقعیت روسیه در افغانستان را تضعیف می‌کند.

نویسنده: اولگ اکولینیچیف، شرق‌شناس، دیپلمات پیشین، در سفارت‌های روسیه در ایران، عراق، افغانستان و دیگر کشورهای شرق کار کرده است

منبع: کمرسانت (روسیه)

سازمان پیمان امنیت جمعی از تشدید شدید روابط میان افغانستان و پاکستان، که به درگیری‌های مسلحانه منجر شده است، ابراز نگرانی می‌کند. این موضوع را در تاریخ ۲۰ اپریل دبیرکل سازمان پیمان امنیت جمعی، تعلعت‌بیک ماسادیکوف، اعلام کرد.

به گفتهٔ او، افغانستان همچنان در مرکز توجه کشورهای عضو این بلوک قرار دارد، زیرا هنوز هم «منبع بالقوهٔ چالش‌ها و تهدیدهای فرامرزی برای آسیای مرکزی» محسوب می‌شود.

کشوری که پس از خروج ائتلاف غربی در سال ۲۰۲۱ برخی کارشناسان با شتاب آن را در زمرهٔ «وضعیت عادی جدید» قرار دادند، در واقع همچنان دچار بی‌ثباتی است، آن هم با شدت دوچندان. اپریل ۲۰۲۶ هیچ‌گونه توهمی در این باره باقی نمی‌گذارد: نه پیروزی نظامی طالبان و نه تلاش‌های علنی آن‌ها برای تأمین نظم، نتوانسته وضعیت را تثبیت کند.

در اطراف افغانستان امروز نه تنها یک بحران طولانی‌مدت انسانی در جریان است، بلکه یک منازعهٔ کامل منطقه‌ای در حال شکل‌گیری است که می‌تواند نقشهٔ آسیای مرکزی را دگرگون سازد. و با کمال تأسف، پروژه‌های راهبردی روسیه که بر آن‌ها حساب باز شده بود، گروگان این بی‌ثباتی شده‌اند.

خبر اصلی که رسانه‌های غربی آن را به‌عنوان یک منازعهٔ محلی مرزی ارائه می‌کنند، در واقع ریشه‌های بسیار عمیق‌تری دارد. از اواخر فبروری سال ۲۰۲۶، افغانستان و پاکستان در وضعیت «جنگ باز» — اصطلاحی که هم دیپلمات‌ها و هم نظامیان از آن استفاده می‌کنند — قرار دارند. سخن از درگیری‌های تصادفی نیست، بلکه از حملات هوایی سیستماتیک و گلوله‌باران‌های هاوان از هر دو طرف است.

بر اساس داده‌های دفتر هماهنگی امور بشردوستانهٔ سازمان ملل متحد، تنها از فبروری تا اوایل اپریل دست‌کم ۹۷ غیرنظامی کشته شده‌اند و نزدیک به ۱۰۰ هزار نفر بی‌جا شده‌اند. مقامات افغان ارقام را ده برابر بیشتر می‌دانند.

ریشهٔ مشکل — «طالبان پاکستانی» است، گروهی که مدت‌هاست در ولایت‌های مرزی افغانستان مستقر شده است. اسلام‌آباد از رهبری کابل می‌خواهد که پناهگاه‌های این گروه را از بین ببرد. کابل یا دست بالا می‌کند یا به وعده‌های کلی بسنده می‌کند.

گفت‌وگوها با میانجی‌گری چین در ارومچی در اوایل اپریل تنها دلیل رسمی برای خوش‌بینی داد: طرف‌ها توافق کردند که «از تشدید جلوگیری کنند»، اما چند روز بعد در پاکستان در نتیجهٔ گلوله‌باران از سوی افغانستان دوباره زنان و کودکان کشته شدند. این همان موردی است که در آن دیپلماسی به کندی پیش می‌رود و سلاح بلندتر سخن می‌گوید.

برای مسکو این درگیری باعث نگرانی جدی شده است. نمایندهٔ ویژهٔ ما، ضمیر کابلوف — دیپلمات و شرق‌شناس بسیار باتجربه، کسی که بهتر از دیگران وضعیت و بازیگران محلی را می‌شناسد — تأکید می‌کند که تنش میان کابل و اسلام‌آباد مستقیماً اجرای پروژه‌های زیربنایی روسیه را کند می‌سازد. سخن از ساخت راه‌آهن ترانس‌افغان (پروژهٔ «ترمذ—مزار شریف—کابل—پشاور») و احتمالاً یک کارخانهٔ تصفیهٔ نفت است. تا زمانی که گلوله‌ها در مرز انفجار می‌کنند، هیچ‌کس راه‌آهن نمی‌سازد و لوله نمی‌کشد.

مسکو مسیر عملگرایانه را انتخاب کرده است. در جنوری ۲۰۲۶، رئیس‌جمهور ولادیمیر پوتین استوارنامه‌های سفیر منصوب از سوی حکومت طالبان را پذیرفت. در اپریل، محکمهٔ عالی فدراسیون روسیه ممنوعیت فعالیت جنبش «طالبان» را به حالت تعلیق درآورد و عملاً آن را از فهرست سازمان‌های تروریستی خارج کرد. این یک ژست دیپلماتیک مهم است که راه را برای همکاری کامل اقتصادی باز می‌کند.

و در واقع، مذاکرات دربارهٔ انتقال ۲ میلیون تُن سوخت روسی در سال در مرحلهٔ نهایی قرار دارد. حجم تجارت میان دو کشور هم‌اکنون به ۵۳۸ میلیون دالر رسیده است.

به نظر می‌رسد که این همان پیشرفت مورد انتظار است. اما متأسفانه، بدون ثبات در مرزها و در خود افغانستان، این ارقام تنها بالقوه باقی خواهند ماند. درگیری با پاکستان شکنندگی هرگونه توافقات اقتصادی را نشان داد: تا زمانی که کابل نتواند امنیت کریدورهای ترانسپورتی را تضمین کند، سرمایه‌گذاری میلیاردها دالر در زیرساخت‌ها بی‌معنا است.

چین در این زمینه محتاط‌تر، اما در عین حال تهاجمی‌تر عمل می‌کند: پکن از قبل ۳٫۵ میلیارد دالر در معدن مس عینک و ۵۰۰ میلیون دالر در انرژی خورشیدی سرمایه‌گذاری کرده است. اما پروژه‌های چینی نیز از بی‌ثباتی افغانستان مصون نیستند.

اما اگر بازی‌های سیاسی هنوز فضایی برای مانور باقی می‌گذارند، ارقام فاجعهٔ بشردوستانه هیچ جایی برای تعبیرات نرم باقی نمی‌گذارند.

بر اساس پیش‌بینی‌های سازمان ملل متحد برای سال ۲۰۲۶، ۲۱٫۹ میلیون افغان — تقریباً نیمی از جمعیت کشور — به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند. بیش از ۱۷ میلیون نفر در آستانهٔ گرسنگی شدید قرار دارند. فقط تصور کنید: کشوری که زمانی خود را تأمین می‌کرد، امروز حتی قادر به تأمین غذای یک‌سوم شهروندان خود نیست.

بحران با بازگشت گستردهٔ مهاجرین تشدید می‌شود. تنها در سال ۲۰۲۶، صدها هزار افغان از ایران و پاکستان بازگشته‌اند: آن‌ها به‌دلیل سخت‌تر شدن سیاست‌های مهاجرتی کشورهای همسایه مجبور به بازگشت شده‌اند. این افراد نه سرپناه دارند، نه کار و نه چشم‌انداز. آن‌ها به صف فقرا می‌پیوندند و، از آن هم خطرناک‌تر، به هدف آسان برای جذب‌کنندگان گروه‌های افراطی تبدیل می‌شوند.

کارشناسان هشدار می‌دهند: افغانستان بار دیگر در معرض تبدیل شدن به انکوباتور تروریزم بین‌المللی قرار دارد. و این دیگر پیش‌بینی نیست، بلکه بیان واقعیت است: بر اساس داده‌های وزارت امور خارجهٔ روسیه، در قلمرو این کشور تا ۲۳ هزار جنگجوی گروه‌های مختلف — از «القاعده» تا «داعش-خراسان» (که در فدراسیون روسیه به‌عنوان سازمان‌های تروریستی شناخته شده و ممنوع هستند) — فعالیت دارند.

پیش‌بینی‌ها امیدوارکننده نیستند. تقابل افغانستان و پاکستان وارد مرحلهٔ یک منازعهٔ دائمی شده است، هیچ‌یک از طرف‌ها آمادهٔ امتیازدهی نیستند و سازوکارهای فشار خارجی تقریباً از میان رفته‌اند.

با این حال، ساده‌لوحانه خواهد بود اگر تصور کنیم که واشنگتن، که بیست سال را صرف اشغال افغانستان کرده و تنها در سال ۲۰۲۱ نیروهای خود را خارج کرد، کاملاً علاقهٔ خود را به منطقه از دست داده است. در پسِ هیاهوی تبلیغاتی و آشفتگی ظاهری دیپلماتیک پیرامون بحران کنونی خاورمیانه (تهاجم علیه ایران)، نمی‌توان نکتهٔ اصلی را نادیده گرفت: ایالات متحده به‌طور پیوسته استراتژی بلندمدت خود را پیش می‌برد، که نه علیه ادعای «داشتن سلاح هسته‌ای»، بلکه برای بازسازی منطقه، رقابت برای منابع، مقابله با چین و مهار روسیه طراحی شده است.

پس از بیست سال اشغال، ایالات متحده و متحدانش، برخلاف همهٔ پیش‌بینی‌ها، توانایی تأثیرگذاری بر روند رویدادها را حفظ کرده‌اند. و نباید دچار این توهم شویم: هنوز هم غافلگیری‌هایی در پیش است، همان‌گونه که همیشه غیرمنتظره خواهند بود.

برای مسکو، این به معنای ضرورت بازنگری در استراتژی خود است. تکیه بر یک بازیگر — طالبان — در کنار نادیده گرفتن واقعیت‌های منطقه‌ای می‌تواند به از دست رفتن حتی همان موقعیت‌های محدود منجر شود.

ما به سیاستی انعطاف‌پذیرتر نیاز داریم: گفت‌وگو دربارهٔ مسائل منطقه‌ای هم با کابل، هم با اسلام‌آباد، هم با تهران و هم با دوشنبه. همچنین به سازوکارهای واقعی، نه صرفاً اعلامی، برای نظارت بر امنیت در مرزها نیاز است.

افغانستان در آیندهٔ قابل پیش‌بینی به ثبات نخواهد رسید. اما ما می‌توانیم و باید از منافع اقتصادی خود حفاظت کنیم و، مهم‌تر از آن، اجازه ندهیم که بی‌ثباتی در مرزهای جنوبی به آسیای مرکزی سرایت کند. زمان توهمات گذشته است. اکنون زمان عملگرایی سخت و محاسبهٔ دقیق فرا رسیده است.


سیاست