چگونه داکتر عبدالله پشتون تبار هنوز از نیرنگ انگلیسی در جامه و لباس تاجیک فیض می برد؟
نویسنده: دکتر اولیا جلالی، تحلیلگر، مخصوص برای“سنگر”
چند ماه پیش جمع دانشجویان افغانستانی به دیدار یکی از کارگذاران و فرهنگیان ایرانی رفتیم.
همه یک مسئله و یک دغدغه کلی داشتیم: چرا جمهوری اسلامی در مقاومت دوم به اصطلاح شاد روان دکتر شیرخانی استاد روابط بین الملل دانشگاه تهران: از ایرانیان بیرون مرزی پشتیبانی و حمایت نکرد / نمی کند؟
پس از سلام و کلام به نمایندگی از سایر دوستان رشته سخن را من این گونه باز کردم: جناب آقای... بابت پذیرش تان سپاس گزاریم.
ما به دنبال پاسخ یک پرسش آمده ایم: چرا فارسی زبانان افغانستانی را در منطقه به ویژه در خراسان/ افغانستان، تنها رها کردین؟
پس از سکوت معنادار، این گونه پاسخ داد: نه این گونه نیست. کدام مادر است که فرزندش را تنها رها کند؟
بعضی مواقع شیوه ادب کردن فرزند سرکش، تنها رها کردن اوست.
مادر، گاه برای جلو گیری از شیطنت های فرزندش او را تنها رها می کند تا مورد کتک بچه های کوچه بازار قرار گیرد تا دیگر سرکشی نکند و دامن مادر را ترک نکند و بداند که هیچ جای به اندازه ی دامن مادر امن نیست.
گفت: بگذارید پاسخ این پرسش تان را با یک خاطره و یک داستان که از جنس خود شما است باز گو کنم.
در زمان حکومت آقای کرزی، مسئله ای دانشگاه و پ هنتون بیک مسئله بسیار جنجالی و کشمکش در بین مردم افغانستان تبدیل شده بود؛ در اوج این جنجال ها، داکتر عبدالله عبدالله وزیر خارجه افغانستان در یک سفر رسمی به ایران آمده بود.
داکتر عبدالله را نزد یکی از مقام های ارشد بردیم و حضرت عالی به داکتر عبدالله گفت: در مسئله زبان فارسی ما با کسی مماشات و شوخی نداریم. ما در کنارت ایستاده ایم اجازه ندهید کسی جلو نصب لوحه دانشگاه را در افغانستان بگیرد.
داکتر عبدالله را به پاس این که در زادگاه شیر دره ی پنجشیر متولد و بزرگ شده است و دستار ویژه شاد روان احمد شاه مسعود بود تا فرودگاه مهر آباد تهران همراهی و بدرقه کردیم.
اما زمان داکتر عبدالله وارد کابل شد، بلا فاصله راهی سفارت آمریکا و تمام ماجرای سفرش به ایران را با خلیل زاد سفیر آمریکا در کابل شریک ساخته بود.
خلیل زاد به آقای بهرامیسفیر ما در کابل زنگ زده بود که ایران نباید در امور سیاسی و فرهنگی افغانستان مداخله کند.
حال شما بگویید ما چگونه به رهبران شما اعتماد و از آنان حمایت کنیم؟
رهبران شما زمانی آمریکایی ها وارد افغانستان شدند دیگر همه ارزش ها و پیوند های مشترک فرهنگی، سیاسی، تاریخی و زبانی را به دلار معامله و فروختند.
کوچک ترین کاری که ما با آن ها شریک می ساختیم روز بعدی از زبان آمریکایی ها میشنیدیم.
دیگر روز های دشوار و نفس گیر خواجه بهاءالدین تخار و جبهات شمالی را از یاد برده بودند.
اما مطمیین باشد، ارزش های دینی و زبان فارسی پیوند های هستند که هیچ اهریمن نمی تواند بین ما فاصله ایجاد کند.
حالا که اعلامیه داکتر عبدالله را در قسمت شهادت حادثه هرات شنیدم، بیاد همان خاطره افتادم.
انسان چقدر بی شرم و بی حیا باشد که علی رغم این گونه جاسوسی آشکار و خیانت به حوزه تمدن فارسی هنوز چشم به راه پشتیبانی باشد.
آقای عبدالله، شما چنان خیانت و ناسپاسی به جامعه تاجیک/فارس و این حوزه ی تمدنی روا داشته اید که هیچ آبی نمی تواند شما را در افکار و اذهان این نجیب زادگان تاریخ پاک کند.