خبر روز

این مقاله در روزنامۀ Columbia Spectator (شمارهٔ ۴۰) در هشتم نوامبر ۱۹۷۹ منتشر شده است.

نویسنده: جیم خاتامی Jim Khatami

برگردان: صبور سیاسنگ

حفیظ ‌الله امین - رئیس‌ جمهور جدید افغانستان [۱۹۷۸] - در رسانه‌های امریکایی با برچسب‌هایی چون "افراطی میان افراطیون، انقلابیِ متعصب، مارکسیست نیرومند، و کمونیست تُندرو مشهور به بی‌رحمی" شناسانده شده است؛ ولی شماری از کسانی که او را از دوران تحصیل در Teachers College کلمبیا می‌شناختند، تصویر دگرگونه می‌دهند. مثلاً، William Anderson - استاد رهنمایش - او را "نرم‌خوی، خوش‌برخورد و هوش‌مند دارای توانایی‌های فراوان" می‌خواند.

به همین‌سان، بانو Pearl Zale که شش هفته (در ۱۹۵۷) میزبان امین بود، با صمیمیت از وی چنین یاد می‌کند: "این مرد بسیار ملایم و اندیش‌مند پیش از بازگشت به افغانستان، مهربانی نمود و هدایای زیادی برای خانوادۀ من آورد".

امین نخستین‌بار در تابستان ۱۹۵۷ از طریق برنامۀ آموزش و کمک‌های فنی که از سوی وزارت معارف افغانستان و دارالمعلمین کلمبیا مشترکاً پیش برده می‌شد، به امریکا آمد و در آغاز، در خانۀ Zale بودوباش داشت. Charles Zale نیز می‌گوید: "این آدم بسیار شایسته هرگز مرا به یاد فرد خون‌خوار نمی انداخت".

در پاییز همان سال، امین به نیویارک رفت و تا زمان دریافت سند کارشناسی هنر در رشتۀ مدیریت آموزشی همان‌جا ماند. پس از برگشت به کابل، به وزارت معارف افغانستان پیوست و در ۱۹۶۲ بار دیگر به ایالات متحده آمد تا در رشتۀ تربیۀ معلم دکترا بگیرد.

به گفتۀ William Anderson، "امین با آمدن بار دوم به امریکا به فعالیت‌های سیاسی پرداخت و ریاست "اتحادیۀ محصلین افغانستان" را به دوش گرفت. کارکردهای سیاسی وی در امریکا خشم دولت افغانستان را برانگیخت. در نتیجۀ همان فشار، ویزایش تمدید نشد و پیش از آن‌که بتواند دورۀ دکترا را به پایان برساند، ناگزیر به افغانستان برگشت. از ما یک خرده آزردگی داشت، زیرا برای پاییدنش در امریکا پافشاری نکرده بودیم. البته، ما هم نمی‌توانستیم در تقابل با دولت افغانستان موضع بگیریم".

امین پیش از ترک امریکا با Teachers College رسماً به توافق رسید تا بتواند باز هم بیاید و تحصیل را ادامه دهد. چون در کابل درگیر زندگی سیاسی شد، دیگر نیامد. او دو بار بر اساس قانون اساسی جدید، نامزد انتخابات گردید و در ۱۹۶۵ به پارلمان افغانستان راه یافت.

در همان دوره، حزب دموکراتیک خلق افغانستان به رهبری نورمحمد تره‌کی بنیان گذاشته شد. او که کارمند نمایندگی افغانستان در واشنگتن و سپس مترجم سفارت ایالات متحده در کابل بود، بنیان‌گذار و گردانندۀ نشریۀ حزب و رهبر کاغذی آن به شمار می‌رفت.

زلمی خلیل‌زاد، پروفیسور جوان دانش‌گاه کلمبیا، در شمارۀ بهار ۱۹۷۸ فصل‌نامۀ ORBIS نوشت: "نیرومندترین چهره در حزب خلق و نیز مسئول برقراری و تأمین ارتباط حزب با ارتش حفیظ الله امین بود". (همین رابطۀ خاص [نظامی] هم در سرنگونی رژیم محمد داوود و هم در برکناری تره‌کی به دست امین نقش کلیدی داشت.)

حزب خلق نیروی اصلی خود را عمدتاً از بین آموزگاران، معلمین، روشن‌فکران و بخش‌هایی از نظام عسکری، خاصتاً در قوای هوایی می‌گرفت و نخستین‌بار در ۱۹۷۳ که محمد داوود رژیم سلطنت خانوادگی ظاهر شاه، را سرنگون کرد، قوت زیادتر یافت.

داوود با وعدۀ اصلاحات و حمایت مستحکم حزب خلق به قدرت رسید؛ ولی در پنج سال دیگر با کنار گذاشتن برنامه‌های اصلاحات داخلی و تغییر جهت سیاست خارجی، به شاه ایران و مصر تمایل یافت و علیه حزب خلق موضع گرفت.

کودتایی که حزب خلق را به قدرت رساند، ظاهراً با ترور رهبر اتحادیه‌های کارگری [میر اکبر خیبر] و بازداشت‌های گستردۀ اعضای حزب خلق در کابل جرقه زده شد. پس از دو روز زدوخورد خونین که در جریان آن، داوود و چندین هزار تن دیگر کشته شدند، حزب خلق با بسیج هواداران خود قدرت را به دست گرفت: تره‌کی رئیس‌جمهور شد و امین پُست‌های وزیر امور خارجه و منشی عمومی حزب خلق را به عهده داشت.

وزیر خارجه [روز نزدهم سپتمبر ۱۹۷۸] برای سخن‌رانی در سازمان ملل متحد به نیویارک رفت و ناگهان به سرش زد تا دمی با آشنای دیرین و مشاور پیشین خود در دانشگاه کلمبیا William Anderson دیدار تازه کند. (Anderson به یاد می‌آورد: امین به رسم ادای احترام احترام به دیدنم آمد و صرف چند دقیقه نشست. گفت برنامۀ سخن‌رانی دیر نشود.)

تره‌کی و امین پیوندهای دیرینۀ شان با اتحاد شوروی را تقویت کردند و تلاش ورزیدند تا برنامۀ وسیع اصلاحات داخلی - از توزیع مجدد زمین و لغو مهریه تا کورس‌های سوادآموزی برای زنان و مردان را به راه اندازند.

برانگیختن خشم و نارضایتی سران قبایل نیمه‌فیودالی و زمین‌داران در برابر گسترش اصلاحات - و شتاب دولت در اجرای آن‌ها - قابل پیش‌بینی بود. دولت با سرکوب تولید وسیع و تجارت سودآور تریاک در کشور، احساسات قبیلوی را زیادتر به جوش آورد. مخالفت با اصلاحات دولتی خیلی زود به زنجیرۀ خیزش‌های مردمی بدون رهبری و اهداف مرکزی انجامید.

از سوی دیگر، خلیل‌زاد پشتی‌بانی محدود امریکا از شورشیان را حمایت کرده و خواهان فراهم‌آوری سلاح‌های ضدتانک و ضد طیاره، تفنگ ماشین‌دار و بم دستی - ترجیحاً از مجراهایی چون پاکستان یا چین - برای نیروهای ضد دولت افغانستان شده است.

به بیان او، "چنین کمکی، به‌ویژه پس از آن‌ شکست فاجعه‌بار امریکا در ایران، اعتماد متحدین امریکا به ایالات متحده را احیا می‌کند. با مسلح کردن شورشیان، ایالات متحده می‌تواند برای شوروی مشکلات جدی ایجاد کند؛ همان‌گونه که ویتنام برای ما کرده بود".

در امریکا، مخالفین کمک به شورشیان اشاره می‌کنند به ماهیت بی‌سروسامان و ارتجاعی نیروهای مخالف و با یادآوری برنامۀ عملیات مخفی ایالات متحده در انگولا می‌گویند: شاید این برنامه سرنوشت همانند با آن‌چه در انگولا رخ داد، داشته باشد: افغانستان بسیاز زیاد قربانی خواهد داد، اما تأثیر قابل ‌توجهی بر تضعیف نفوذ جهانی شوروی نخواهد گذاشت.

زلمی خلیل‌زاد با نوشته‌هایی در Washington Post ،Wall Street Journal (به اسم مستعار) و نشریۀ علمی ORBIS، از کمک‌های محدود نظامی و اقتصادی امریکا به اپوزیسیون افغانستان پشتی‌بانی کرده است. (با این‌همه، پروفیسور جوان گمان نمی‌برد که واشنگتن برنامۀ پیش‌نهادی او را آغاز کرده باشد.)

کمک امریکا بوده یا نبوده باشد، شورش‌ها در برابر دولت، به رویارویی تره‌کی و امین انجامید. گرچه جزئیات روشن نیست، برکناری و سپس مرگ تره‌کی و ارتقای امین به مقام ریاست ‌جمهوری پیامد همان کشاکش‌ها بود. (رسانه‌های امریکا به‌سرعت او را "کمونیست تندرو شهره به بی‌رحمی" نامیدند و گزارش‌ New York Times نوشت: مجسمۀ نیم‌تنۀ لنین را در دفتر کارش گذاشته و دوستانش را "رفقا" خطاب می‌کند.

گذشته از این‌که ایدیولوژی دقیق امین چیست، به باور خلیل‌زاد، "رئیس‌جمهور جدید بسیار پرانرژی، سخت‌کوش، بسا کارآمدتر از تره‌کی و برخوردار از حمایت قوی در قوای مسلح، دستگاه‌ استخباراتی و تشکیلات حزبی است".

تا کنون [نومبر ۱۹۷۸] روشن نیست که آیا ایالات متحده تصمیم مداخله علیه دولت افغانستان را در سر دارد یا نه؛ ولی نشانه‌ها گرایش دولت جیمی کارتر را به همان سو نشان می‌دهند: زبیگنیو برژینسکی [مشاور امنیت ملی ریاست جمهوری امریکا] در بیانیۀ دو ماه پیش [اگست [۱۹۷۸] بر ارادۀ دولت ایالات متحده برای افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه تأکید کرد و غیرمستقیم به شوروی هشدار داد تا دامنهٔ دخالت خود در افغانستان را برچیند.

در نهایت، اگر همچو کارزار منظم که هدفش دامن‌زدن به ترس‌ امریکا از "گویا خطر شوروی" است؛ پیروزمندانه پیش برود، بعید نیست که دولت امریکا به‌ سوی برنامۀ مداخله‌جویانه در افغانستان کشانده شود. البته، اگر چنان نقشه تا کنون آغاز نشده باشد.


سیاست