این افراد بر این باورند که خوشبختی در فناوری است نه در قلب ها...
نویسنده: احمد سعیدی، تحلیلگر امور افغانستان و منطقه (آلمان)، اختصاصاً برای سنگر
من تا اندازه ی به تکنالوژی بلدیت دارم اما طور شاید باید همه چیز را نمیدانم.
بعضی اوقات میخواهم موضوعی را به کسی بفرستم اشتباها به کس دیگری ارسال میشود، حیرانم چه کنم.
یکی از دوستان جوانم برایم گفت شما قدیمی ها چیزی را نمیدانید به تکنالوژی آشنایی و دسترسی ندارید تحلیل ها و نوشته های را هم که میکنید نه خواننده ی دارد و نه شنونده ی نه به تیک تاک بلد هستید و نه به وایبر چه رسد به واتساپ و اپلیکیشن های دیگر...
من برایش گفتم درست است که ما کهن سال ایم ولی حداقل تجربه ی داریم.
در حالیکه من به نسل جوان سخت احترام دارم اما در شرایط تکنالوژی موجود با گذشت هر روز وقتی در صفحات اجتماعی نگاه میکنم نا امید تر میشوم.
حالا بهتر است برای این جوان چنین بنویسم...
نسل دهه اخیر به گمانم مظلوم ترین نسل در برهه تاریخ دهه اخیر است.
نسلی در مرزی نامرئی و مبهم میان دو دنیای کاملا متفاوت، قدیمی های صاف و ساده و واقعی و آینده یی زیر عنوان دنیای دیجیتال یا همان عصر تکنولوژی نه دل رفتن به جلو.
نه پای برگشت به عقب، حیرانیم چه کنیم؟
بدون خاطره یی از زندگی های واقعی.
نسل من، نسل کودکی های با ترانه یی انتحار و انفجار و جوانی بی حوصله و کسل کننده و آینده یی مبهم...
نسل قرار گرفته زیر خط فقر، فقر خوشبختی، لبخند، عشق، اعتماد، احترام، آگاهی، نسل تقلید های کورکورانه و بی معنی.
آری همین نسل دهه اخیر...
نسل که تنها بلد است خودش را گول بزند.
نه سواد رابطه داریم، نه دل تنهایی.
با شعار هایی "تنهایی به از بودن با دیگران".
اما هر کی باشد میداند تنها کذب میسراییم. هر یک دلمان همدمی میخواهد که شانه یی باشد برای بغض هایمان.
نسل دهه اخیر همانی که تنها همراز هایشان همین سیف مسج ها و یاداشت های موبایل شان است.
نسل عشق های دروغین و بی اعتمادی با فیصدی غیر قابل شمارش.
شب بیداری های غیر منطقی با نور آبی موبایل، و افسردگی های از سر فهمیده نشدن
برنامه های همانند این تلگرام و واتساب که مثلا پل ارتباطی باشد میان ما آدمها.
آن هم با چت، بدترین راه ارتباطی که بشر توانست اختراع کند.
نسل دهه اخیر و بیست و چند ساله های پیر.
و نونهال های با افسردگی هات و دردهای سیاتیکی، شب تا صبح روی همین فضای مجازی و ویدیو و استوری و فلان...
رسم زندگی یادمان رفته ...
میدانی؟
ما دل خوش کرده ایم که مثلا در عصر تکنولوژی و پیشرفت هستیم.
اما اگر حقیقت را بگویم این تکنولوژی خیری دارد مگر؟
لبخند های از ته دل می تواند بسازد؟
یا عشق های واقعی؟
یا بوی عطر زندگی های قدیم و واقعی؟
شور و شوق طفولیت...
یا کودکی از دست رفته را باز دهد؟
اصلا همین جوانی را حرام مان نکند.
میشود مگر؟
تو هم میدانی نه؟
دیدی چی بزرگ فریب خوردیم...
حتی خاطره یی از کودکی های نکرده مان نیست تا شاید دلگرمی یی باشد میان اینهمه سردی.
نسل دهه اخیر:
سرگردان در کوچه های زندگی...
بدون هدف و حتی اندکی امید...
نسل رفتن و نرسیدن...
دویدن های نفس سوز در جاده های به انتهای هیچ...
نسل بغض های در گلون گیر داده و لبخند های مختص به عکاسی بس...