خبر روز

او نه یک رادیکال بود و نه یک اصلاح طلب، بلکه یک انجنیر سیستم بود.

نویسنده: احمد سعیدی، تحلیلگر امور افغانستان و منطقه (سوئیس) مخصوص برای «سنگر»

مقامات ایرانی تائید کردند که علی لاريجانی مشاور شورای امنیت ایران یکجا با پسرش مرتضی لاریجانی روز گذشته در اثر بمباردمان طیارات اسرائیلی کشته شده است.
به عقیده من کشتن علی لاریجانی یک ضایعه‌ای سخت بزرگ و ضربه یست بر پیکر حاکمیت در داخل ایران.

اما این علی لاریجانی کی بود؟

علی لاریجانی تنها یک سیاستمدار معمولی در ایران نبود، بلکه یکی از چهره‌هایی بود که به‌گونه‌ای نادر، رشته‌های قدرت و اندیشه در او به هم گره خورده بود. او به خانواده‌ای تعلق داشت که در داخل ایران از آن به‌عنوان دولت در درون دولت یاد می‌کردند؛ خانواده‌ای که در رأس آن پدرش، مرجع شیعه میرزا هاشم آملی قرار داشت. برادرانش نیز هر یک در بخش‌های حساس نظام نقش داشته‌اند: علی صادق لاریجانی که یک دهه ریاست قوه قضائیه را بر عهده داشت و اکنون ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را کار میکرد، محمدجواد لاریجانی مشاور نزدیک در پرونده‌های بین‌المللی با پیشینه علمی، و باقر لاریجانی که در بخش‌های مهم صحی و اکادمیک ایفای وظیفه کرده اند. این شبکه خانوادگی نه‌تنها برای او نفوذ زودهنگام فراهم کرد، بلکه عمق نهادی‌ای به او داد که عبور از آن در ساختار دولت دشوار است.

اما آنچه لاریجانی را به شخصیتی متفاوت تبدیل می‌کند، مسیر پیچیده و چندلایهٔ زندگی اوست. او فعالیت خود را از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جریان جنگ ایران و عراق آغاز کرد، جایی که روابطش در درون ساختارهای امنیتی شکل گرفت. سپس در دههٔ نود به وزارت فرهنگ رفت و نظارت سخت‌گیرانه‌ای بر تولیدات آن اعمال کرد. پس از آن، بیش از یک دهه ریاست سازمان صدا و سیما را بر عهده داشت و رسانه رسمی را به ابزاری راهبردی برای شکل‌دهی افکار عمومی تبدیل کرد؛ او به‌خوبی درک کرده بود که نبرد بر سر روایت، کمتر از نبرد در میدان جنگ نیست.

در میانهٔ دههٔ ۲۰۰۰، به حساس‌ترین پرونده‌ها راه یافت و به‌عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی و مذاکره‌کنندهٔ ارشد در پروندهٔ هسته‌ای ظاهر شد. در اینجا، چهرهٔ عمل‌گرای او آشکار شد: از مذاکره با غرب برای کاهش تحریم‌ها حمایت می‌کرد، اما هم‌زمان بر خطوط سخت امنیتی پای می‌فشرد. این توانایی در جمع میان انعطاف و سخت‌گیری، او را به یکی از معماران سیاستی تبدیل کرد که بر مدیریت تناقض‌ها استوار است، نه حل آن‌ها.

او سپس با ریاست طولانی‌مدت بر پارلمان (۲۰۰۸–۲۰۲۰)، جایگاه خود را تثبیت کرد؛ جایی که تنها رئیس یک نهاد نبود، بلکه تنظیم‌کنندهٔ توازن‌ها میان مراکز قدرت به شمار می‌رفت. او توانست تصمیمات بزرگی مانند توافق هسته‌ای را پیش ببرد، در حالی‌که مانع از هرگونه تغییر بنیادین در ساختار قدرت شد. در این دوره، تصویر او به‌عنوان شخصیتی شکل گرفت که نه کاملاً محافظه‌کار است و نه اصلاح‌طلب به معنای رایج.

در کنار این مسیر سیاسی و امنیتی، لاریجانی هویت فکری عمیقی نیز داشت. او دکترای فلسفه از دانشگاه تهران دریافت کرد و رساله‌اش درباره فلسفهٔ ریاضیات نزد ایمانوئل کانت بود. او تنها به تدریس بسنده نکرد، بلکه آثار فلسفی متعددی نوشت و ده‌ها پژوهش در زمینه‌هایی چون رابطهٔ علم و دین، ماهیت معرفت، و مرز میان علم و متافیزیک ارائه کرد. در این نوشته‌ها، به‌جای رد اندیشهٔ غربی، تلاش داشت آن را از درون بازخوانی و در خدمت پروژه‌ای دینی سیاسی قرار دهد که میان بقاى نظام و الزامات مدرنیته توازن برقرار کند.

نکتهٔ قابل توجه دیگر در زندگی او، امتداد علمی خانواده‌اش در سطح بین‌المللی است. یکی از دخترانش به‌عنوان پزشک و پژوهشگر در حوزهٔ سرطان در ایالات متحده فعالیت داشته و مقالات متعددی در مجلات معتبر علمی منتشر کرده است. این بُعد نشان می‌دهد که این خانواده توانسته است میان ریشه‌های سنتی و حضور در سطوح بالای دانش جهانی پیوند برقرار کند.

این تنش میان اندیشه و عمل، کلید فهم شخصیت اوست. در سال ۲۰۰۹ از سرکوب اعتراضات دانشجویی انتقاد کرد، اما در سال ۲۰۲۶ نقش او در یکی از شدیدترین موج‌های سرکوب در ایران مطرح شده است. این تغییر صرفاً یک تناقض نیست، بلکه الگویی ثابت در رفتار اوست: حرکت بر اساس آنچه برای بقای دولت ضروری می‌داند، حتی اگر گفتمانش تغییر کند.

در سال‌های اخیر و با افزایش تنش‌های منطقه‌ای، او بار دیگر به مرکز تصمیم‌گیری امنیتی بازگشت و پرونده‌های پیچیده‌ای را مدیریت کرد؛ از هماهنگی‌های نظامی تا روابط با قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه ولادیمیر پوتین، و همچنین نقش‌آفرینی در گسترش همکاری‌ها با چین.

اوج نقش او پس از کشته شدن علی خامنه‌ای نمایان شد؛ زمانی که ایران وارد مرحله‌ای از خلأ قدرت شد. در این مقطع، لاریجانی نه به‌عنوان رهبر دینی، بلکه به‌عنوان مهم‌ترین مدیر پشت‌صحنه ظاهر شد و به نقطهٔ ثقل نظام تبدیل گردید.

نقش او در این مرحله در سه سطح قابل خلاصه است:

نخست، حفظ انسجام نظام و جلوگیری از درگیری جناح‌ها در نبود مرجعیت عالی؛

دوم، مدیریت تصمیمات امنیتی و نظامی در شرایط پیچیدهٔ منطقه‌ای؛

سوم، هدایت رهبری جدید از پشت صحنه از طریق شکل‌دهی به سیاست‌ها.

به این ترتیب، لاریجانی را نمی‌توان صرفاً تندرو یا اصلاح‌طلب دانست، بلکه او را باید مهندس نظام به‌معنای واقعی کلمه خواند؛ شخصیتی که ابزارهای فکری، امنیتی، رسانه‌ای و خانوادگی را هم‌زمان در اختیار داشت. او نه به خطابه متکی بود و نه به محبوبیت مردمی، بلکه بر نفوذ عمیق و تأثیرگذاری خاموش تکیه داشت.

به هر حال طرفداران رضا شاه پهلوی با آمدن آمریکا و اسرائیل در ایران کف می‌زنند شادی می‌کنند و از کشته شدن علی لاریجانی خیلی خوشحال هستند، تجربه ی که ما از حضور خارجی ها در افغانستان داریم روزی خواهد شد که ایرانی ها سخت پشیمان شوند.


سیاست

مقاومت دوم

15-خرداد-1405 By admin

مخالفین بی‌خریدار

چرا هیچ‌کس از مخالفین طالبان حمایت