بازیای که هنوز قواعد آن روشن نیست، اما پیامدهایش برای مردم کاملاً واقعی است.
نویسنده: عبدالنصیر نورزاد، پژوهشگر سیاست و ژئوپولیتیک، مخصوص برای «سنگر»
ارتش پاکستان بازهم گفته با مردم افغانستان اختلاف و مشکلی ندارد و مشکل اصلیاش رژیم طالبان است. از سوی دیگر، ادعا میکند که حکومت طالبان فراگیر نیست و از مردم افغانستان نمایندگی نمیکند. اما یک قدم بعد میگوید اگر طالبان مانع حملات علیه پاکستان شود، اسلامآباد با حکومت طالبان مشکلی نخواهد داشت. یعنی شما یک رژیم فاقد مشروعیت و حمایت مردم را در افغانستان برای اهداف خودتان تحمیل کردید، اما حالا که بازی تغییر خورده، سرو صدا بلند می کنید. اینجا یک تناقض بزرگ شکل می گیرد. وقتی منافع پاکستان در خطر قرار میگیرد، مردم افغانستان بهانه میشوند. ظاهراً مشکل با مردم نیست، اما همین مردم بار سیاستهای امنیتی، نظامی و استخباراتی پاکستان را بر دوش میکشند.
ارتش پاکستان هشدار داده که اگر طالبان از حملات در خاک این کشور جلوگیری نکند، اسلامآباد «حربههای قدیمی» خود را فعال خواهد کرد و از هر حدی فراتر خواهد رفت. سخنگوی ارتش گفته است که با تروریستان مذاکره نمیکنند و آنان را از بین میبرند. اما پرسش این است: تروریسم از چه زمانی برای پاکستان به یک مشکل تبدیل شد؟ در بیست سال گذشته، همین کشور به حمایت از گروههایی متهم بوده که بعدها به قدرت رسیدند. زمانی که این گروهها در راستای منافع پاکستان و متحدانش فعالیت میکردند، تعریف تروریسم ظاهراً متفاوت بود. حالا که پاکستان زیر فشار حملات رقبای منطقهای و گروههای مسلح قرار گرفته، همان پدیده به تهدید اصلی تبدیل شده است.
البته این موضوع را نباید سادهسازی کرد. تهدیدهای امنیتی در داخل پاکستان واقعیاند و حملات مسلحانه پیامدهای جدی برای مردم این کشور دارد. اما مبارزه با تروریسم نمیتواند بر اساس منافع مقطعی و روابط سیاسی تعریف شود.
ماهیت بازی در افغانستان هنوز بهدرستی روشن نیست. نقش طالبان، سیاستهای پاکستان و ارتباط آن با برنامههای غربی در منطقه، نیازمند بررسی دقیقتر است. آیا پاکستان واقعاً در میدان افغانستان تنها مانده، یا هنوز بخشی از یک محاسبه بزرگتر امنیتی است که در آن، از این کشور برای ایجاد فشار بر رقبای منطقهای استفاده میشود؟
اسلامآباد از یکسو میخواهد در تغییر وضعیت افغانستان فرصت بیشتری برای بازی داشته باشد و از سوی دیگر، نگران است که هند و دیگر رقبای منطقهای از طالبان یا وضعیت موجود علیه پاکستان استفاده کنند. به همین دلیل، فشارهای نظامی، دیپلوماتیک و امنیتی خود را با عنوان دفاع از خود توجیه میکند.
سخنگوی ارتش پاکستان گفته است که تروریستان در قندهار، کابل و مناطق دیگر حضور دارند و باید جلو فعالیت آنان گرفته شود. حتی اشاره کرده که پاکستان از موقعیتهای آنان آگاهی دارد. اینجا یک پرسش مطرح میشود: اگر اطلاعات و توانایی اقدام وجود دارد، چرا مسیر برخورد و هدفگیری تا این اندازه مبهم است؟ آیا مسئله فقط تهدید امنیتی است، یا موضوع به کنترل میدان افغانستان نیز ارتباط دارد؟
پاکستان همچنین بر تعهدات توافق نامه دوحه تأکید میکند و میگوید طالبان نباید اجازه دهد از خاک افغانستان علیه کشورهای دیگر فعالیت تروریستی صورت گیرد. اما همینجا باید پرسید: آیا توافق نامه دوحه به یک ابزار سیاسی تبدیل شده است؟ آیا از این توافق نامه برای توجیه فشارهای بیشتر بر طالبان استفاده میشود، یا واقعاً هدف، جلوگیری از فعالیت گروههای مسلح است؟
طالبان نیز در این میان موضعی متناقض دارد. از یک طرف میگوید هیچ گروه تروریستی در خاک افغانستان حضور ندارد، و از طرف دیگر، برای کاهش فشارها درهای گفتوگو را با پاکستان و کشورهای منطقه باز نگه میدارد. با توجه به تجربه سقوط سال ۲۰۰۱ و گرفتارشدن در شبکههای مختلف استخباراتی، این گروه میداند که فضای کنونی برایش بسیار شکننده است.
طالبان در وضعیت دشواری قرار دارد. از یک سو با بحران مشروعیت داخلی و بینالمللی روبهرو است و از سوی دیگر، با تهدید داعش خراسان، فشار پاکستان و رقابت قدرتهای منطقهای مواجه شده است. به همین دلیل، به پروژهها و حمایتهای موقتی کشورهای مختلف پناه میبرد.
در این میان، نقش عربستان سعودی نیز قابل توجه است. ریاض از یکسو میخواهد در کاهش تنش میان طالبان و پاکستان نقش داشته باشد و از سوی دیگر، منافع خود را در رقابت با ایران و گسترش نفوذ منطقهای دنبال میکند. افغانستان میتواند برای بازیگران مختلف، از جمله عربستان و متحدان غربی آن، یک میدان مهم امنیتی و ژئوپولیتیک باشد. البته هر ادعایی درباره ارتباط سرمایهگذاریها، گروههای مسلح و برنامههای استخباراتی باید با اسناد مستقل بررسی شود. نمیتوان هر تحول امنیتی را بدون شواهد به یک پروژه واحد نسبت داد. نکته مهم دیگر، سخنان ارتش پاکستان درباره امکان بهبود روابط با طالبان است. گفته شده که اختلافات دائمی نیست و اگر طالبان نگرانیهای امنیتی اسلامآباد را برطرف کند، روابط میتواند بهتر شود.
اما معنای سیاسی این سخن چیست؟ آیا پاکستان از طالبان میخواهد تنها با اسلامآباد هماهنگ باشد و روابطش را با هند، ایران، روسیه، چین، ترکیه و کشورهای عربی محدود کند؟ آیا نگرانی امنیتی، در واقع پوششی برای حفظ نفوذ و کنترل پاکستان بر تصمیمهای طالبان است؟
طالبان در برابر یک انتخاب دشوار قرار دارد. از یک سو، وابستگیهای گذشته و فشار پاکستان را نمیتواند نادیده بگیرد؛ از سوی دیگر، تلاش میکند با کشورهای منطقه روابط گستردهتری برقرار کند. هر حرکت آن میتواند واکنش اسلامآباد را در پی داشته باشد.
پاکستان نیز وضعیت سادهای ندارد. این کشور با مشکلات اقتصادی، ناامنی داخلی، رقابت منطقهای و فشارهای سیاسی روبهرو است. گزینههایش تنها نظامی نیستند. حمایت از مخالفان طالبان، فشار دیپلوماتیک، استفاده از روابط بینالمللی و هماهنگی با برنامههای امنیتی غرب، از جمله مسیرهایی است که میتواند در محاسبات اسلامآباد قرار داشته باشد. در طرف مقابل، طالبان با کمبود مشروعیت، فاصله با مردم افغانستان و چالشهای امنیتی فزاینده روبهرو است.
بنابراین، مسئله فقط اختلاف میان پاکستان و طالبان نیست. این یک بازی پیچیدهتر است که در آن، هر طرف میخواهد مسئولیت بحران را به دیگری واگذار کند و در عین حال، میدان بیشتری برای مانور به دست آورد.مردم افغانستان بار دیگر در وسط این بازی قرار گرفتهاند؛ بازیای که هنوز تمام قواعد آن روشن نیست، اما پیامدهایش برای مردم کاملاً واقعی است.

