خبر روز

برده‌های فکری پشتون ها در ایجاد گفتمان ملی تاجیکان اختلال ایجاد می کنند.

نویسنده: فرید احمد، سردبیر «سنگر»

آنچه راشد‌الدین محمدی دایی/مامای احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی در باره افغانیت و اسلامیت بیان کرد باید به حساب نادانی او گذاشت.

در بیست سال دوره جمهوریت، خیلی از تاجیکان که در دولت کار کردند، درک چندان عمیقی از مسائل کلان ملی، سیاسی و قومی نداشتند. می‌توان گفت که بسیاری از آنان مثل راشد‌الدین فکر می‌کردند و بر مبنای چنین فکری عمل هم کردند که این یکی از دلایل عمده زوال قدرت تاجیکان در دوره جمهوریت بیست ساله امریکایی به شمار می‌رود.

در واقع رهبران سیاسی تاجیک نه فهمی از مسائل تاریخی، سیاسی و قومی داشتند و نه تعهدی به ارزش‌های قومی و هویتی. در نتیجه آنان پول و چوکی دولت را بر این ارزش‌ها ترجیح داده و تمامی دستآوردهایی نظامی و سیاسی را که مسعود بزرگ و مقاومت‌گران دور اول برای تاجیکان به ارمغان آورده بودند، به قمار زدند و در نهایت همه از ساختار دولت بیرون و امروز در خارج فراری اند.

برخی از دوستان استدلال می‌کنند که مامای احمد مسعود از نظر تشکیلاتی عضو رسمی جبهه مقاومت نیست و بنابراین اظهاراتش مربوط خودش است و تاثیری بر سیاست‌های جبهه مقاومت ندارد. این درست، اما جدا از بحث تشکیلاتی، این موضوع مهم است که دیده شود که آیا افکار افرادی مثل آقای محمدی بر رفتار جبهه تاثیری دارد یا نه. این سوال مهم است. بسیار اتفاق می‌افتد که شخصی عضو رسمی یک سازمان نیست اما اندیشه‌ها و افکارش بر رفتار یک سازمان تاثیر دارد.

برای تاجیکان افغانستان این بسیار مهم است که ببینند که جبهه مقاومت چه مسیری را طی می‌کند. بسیاری از مردم تاجیک چون از رهبران سیاسی خود در دوره جمهوریت نا امید شده و آنان را متهم به فروش ارزش‌های هویتی خود می‌کنند، رفتار و عملکرد جبهه مقاومت و رهبران جدید نظامی و سیاسی خویش را نیز در ترازوی همان سیاسیون دوره جمهوریت وزن می‌کنند. به اصطلاح چون مردم تاجیک مارگزیده شده از ریسمان دراز می‌ترسند. می‌ترسند از اینکه مبادا احمد مسعود رهبر جوان جبهه مقاومت تحت تاثیر افرادی مثل راشد‌الدین قرار گرفته و مسیر اشتباه بیست ساله را طی کند که برای تاجیکان خیلی خطرناک است. حساسیت‌هایی که به اظهارات محمدی نشان داده شد، ریشه در همین ترس دارد و این ترس واقعی است و مردم حق دارند محتاط باشند و سخت‌گیرانه برخورد کنند.

در همچو مواقع ایجاب می‌کند که جبهه مقاومت به نحوی موقف رسمی خود را بیان کند و اعلام کند که چنین اظهاراتی نظر شخصی افراد است و جبهه به ارزش‌های هویتی مردم متعهد است. اما تاجایی که بحث اندیشه‌ای در میان است، باید گفت که تاجیکان در یک خلا گفتمانی قرار دارند و این خلا باعث شده که بسیاری از تاجیکان ملی‌گرا در چارچوب ملی‌گرایی پشتونی بیاندیشند. در واقع می‌توان گفت که آنچه ملی‌گرایی خوانده می‌شود، بیشتر پشتون‌گرایی/افغان‌گرایی است.

پشتونها در زمان شاه امان الله بنیاد اندیشه و تفکر ملی به معنای مدرن آن را گذاشتند و همان شد تعریف ارزش‌های ملی که بسیاری ها در گرایش شان به ارزش‌های ملی و فرا قومی وفاداری خود را به آن بیان می‌کنند. به بیان دیگر فهم اینکه چه چیزی پشتون گرایی و چه چیزی ملی گرایی است، برای بسیاری هایی که اهل خرد سیاسی نیستند و به مسائل سیاسی و قوم نگاه عمیق و اندیشه‌ورزانه ندارند، دشوار است و آنان به سادگی در دام افغانیزم می‌افتند و شعار افغانیت و اسلامیت را به بهانه وحدت ملی سر می‌دهند که روشن‌فکران تاجیک این قماش آدم‌ها را سرسپرده‌ها و برده‌های فکری پشتون‌ها می‌خوانند.
آقای محمدی در همین ردیف قرار داده می‌شود.

این در حالی است که تاجیکها اساسن بنا بر این دعوای زعامت و رهبری کشور را دارند باید گفتمان ملی تاجیکی را هم تعریف کنند و به اصطلاح ناسیونالیزم تاجیکی یا همان ارزش‌های ملی از نگاه تاجیکی را هم تعریف کنند تا سیاسیون ملی‌گرا به آن تمسک جویند. در نبود چنین اندیشه‌هایی، آدم‌های مثل راشد‌الدین لابد که وقتی تخیلات رمانتیک ملی شان گل کرد، سخن از نیاز مردم به دیوانگی غنی و جنایت‌کاری ملاهبت‌الله می‌زنند و اسم آن را ملی‌گرایی و وحدت ملی می‌گذارند.

اینجا ما با نوعی مغالطه روبرو هستیم که ریشه در نفهمی دارد. این خلا باید توسط روشن‌فکران تاجیک پر شود. جبهه مقاومت باید به حرف روشن‌فکران و اندیشه‌ورزان تاجیک گوش کند و از افرادی که شعور سیاسی بسیار عامیانه دارند فاصله بگیرد تا اعتماد نسل جدید تاجیک را جلب کند. چنانکه در رسانه‌های اجتماعی دیدیم، بسیاری‌ها اظهارات راشد‌الدین را با صحبت های احمد مسعود در نشست ویانا ربط دادند که زیاد افغان افغان گفت و باعث شکل گیری موجی از نارضایتی‌ها گردید. در این اثنا وقتی مامایش هم از افغانیت گفت، مردم آن را به اظهارات احمد مسعود ربط دادند و این نتیجه را گرفتند که اینها مرتبط به هم است و احمد مسعود هم مثل مامایش فکر می‌کند.

رهبر جوان جبهه مقاومت باید متوجه این نکات باشد. او امید یک نسل سرخورده و فریب‌خورده و شکست خورده تاجیک است و هر حرفش با دقت و وسواس مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. درست است که احمد مسعود به عنوان یک چهره ملی، تلاش می‌کند که سخنان فرا قومی بیان کند و به اصطلاح جلب رضایت پشتونها را هم در نظر داشته باشد اما باید متوجه رضایت و عدم رضایت تاجیک ها هم باشد. زیرا در نهایت این تاجیک ها هستند که برای او می‌جنگند و او را رهبر می‌خوانند و تا آخر کنارش می‌مانند نه پشتون‌ها. چون سیاست در افغانستان قومی است و این یک واقعیت ثابت شده عینی است.


سیاست