چگونه انزوای سیاسی طالبان فرصت طلایی ترانزیتی را به تهدید اقتصادی بدل کرد؟
نویسنده: کاظمهمایون کارشناس محیطزیست و اقتصاد آلودگی
تحولات ژئوپلیتیکی جنوب و مرکز آسیا در سال ۲۰۲۶ وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن جغرافیا، ترانزیت و دهلیزهای اقتصادی بیش از هر زمان دیگر به ابزار قدرت سیاسی و امنیتی تبدیل شدهاند. در ماه اپریل ۲۰۲۶، پاکستان با فعالسازی شش کریدور زمینی با ایران، مسیر تازهای برای انتقال کالاها میان دو کشور ایجاد کرد. این اقدام که بر بنیاد توافق حملونقل جادهای سال ۲۰۰۸ میان تهران و اسلامآباد عملی شد، در بحبوحه بحران امنیتی خلیج فارس و فشارهای ناشی از محاصره دریایی تنگه هرمز، اهمیت حیاتی یافت.
ایران توانست بخشی از کالاهای مورد نیاز خود را از طریق بنادر کراچی، پورت قاسم و گوادر وارد کرده و سپس از راه زمینی به خاک خود انتقال دهد. کوتاهترین مسیر میان گوادر و گبد تنها چند ساعت زمان میگیرد و این مزیت، اهمیت راهبردی پاکستان را دوچندان ساخته است. اما در پس این تحول اقتصادی، واقعیتی تلخ برای افغانستان نهفته است؛ کشوری که میتوانست قلب ترانزیت منطقه باشد، اکنون به حاشیه رانده شده است.
اگر افغانستان دارای حکومت مشروع، فراگیر و مبتنی بر منافع ملی میبود، امروز نهتنها از این تحولات زیان نمیدید، بلکه میتوانست حلقه وصل میان آسیای مرکزی، ایران، پاکستان و جنوب آسیا باشد. با این حال، سیاستهای ناسنجیده طالبان، تنش با همسایهگان، سیاست «لر و بر خواهی» و تقسیم شهروندان افغانستان به افغان و غیرافغان، کشور را در مسیر انزوا قرار داده است.
افغانستان از نگاه جغرافیایی یکی از مهمترین موقعیتهای راهبردی آسیا را در اختیار دارد. این کشور میان آسیای مرکزی، چین، ایران و پاکستان قرار گرفته و به گونه طبیعی میتواند کوتاهترین مسیر اتصال شمال و جنوب آسیا باشد. بسیاری از پژوهشگران اقتصادی باور دارند که اگر افغانستان دارای ثبات سیاسی و روابط متوازن منطقهای میبود، سالانه صدها میلیون دالر تنها از رهگذر ترانزیت کالا درآمد بهدست میآورد.
پروژههایی چون تاپی، کاسا-۱۰۰۰، راه لاجورد و دهلیزهای ریلی منطقهای همه بر محور موقعیت جغرافیایی افغانستان طراحی شده بودند؛ اما بیثباتی سیاسی، بازگشت طالبان و نبود اعتماد منطقهای سبب شد که کشورهای همسایه به دنبال مسیرهای بدیل بروند.
طالبان پس از بازگشت به قدرت، به جای ایجاد سیاست خارجی متوازن، عملاً وارد تنش با همسایهگان شدند. روابط پرتنش با پاکستان، اتهام پناه دادن به گروههای تندرو ضدپاکستانی و افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان، اسلامآباد را به این نتیجه رساند که افغانستان دیگر شریک مطمین اقتصادی و امنیتی نیست.
در کنار این مساله، سیاستهای داخلی طالبان نیز بحران را عمیقتر ساخته است. سیاست «لر و بر خواهی» و رویکردهای قومی سبب شده که بخش بزرگی از شهروندان افغانستان احساس حذف و بیعدالتی کنند. کشوری که در داخل دچار شکافهای قومی و سیاسی باشد، نمیتواند به مرکز اعتماد منطقهای تبدیل شود.
فعال شدن کریدورهای پاکستان و ایران در حقیقت پیام آشکاری برای طالبان است. پاکستان اکنون میکوشد خود را به هاب لجستیکی منطقه تبدیل کند. ایران نیز با استفاده از این مسیرها بخشی از فشار ناشی از تحریمها و بحرانهای دریایی را کاهش میدهد. تجارت دوجانبه میان دو کشور ممکن است در سالهای آینده به بیش از ده میلیارد دالر برسد.
در این میان، افغانستان بیشترین زیان را متحمل میشود. کاهش عواید گمرکی، از دست رفتن نقش ترانزیتی، افزایش بیکاری، کاهش سرمایهگذاری خارجی و مهاجرت گسترده شهروندان افغانستان از مهمترین پیامدهای این وضعیت است. اگر افغانستان در مسیر ثبات قرار میداشت، میتوانست از این تحولات به سود اقتصاد ملی خود استفاده کند.
بندر چابهار نیز در این رقابت اهمیت ویژه دارد. هند سالها تلاش کرد با سرمایهگذاری در چابهار، راهی بدیل برای دسترسی به افغانستان و آسیای مرکزی ایجاد کند تا بستهگیاش به پاکستان کاهش یابد. اما نزدیکی روزافزون پاکستان و ایران، بخشی از اهمیت استراتژیک چابهار را تحت تاثیر قرار داده است.
از دید ژئوپلیتیک، منطقه به سوی شکلگیری محور تازهای متشکل از چین، روسیه، ایران و پاکستان در حرکت است. این کشورها اکنون به این نتیجه رسیدهاند که ثبات منطقه بدون ایجاد ساختار سیاسی باثبات در افغانستان ممکن نیست. نزدیکی بیشتر پاکستان و ایران سبب خواهد شد که طالبان بیش از پیش منزوی شوند و فشارهای منطقهای بر آنان افزایش یابد.
در صورتی که پاکستان، چین، روسیه و ایران به یک اجماع سیاسی برسند، میتوانند با اعمال فشارهای هماهنگ بر طالبان، زمینه ایجاد حکومتی باثبات و فراگیر را در افغانستان فراهم سازند. بسیاری از تحلیلگران باور دارند که کشورهای منطقه دیگر به این نتیجه رسیدهاند که ادامه بیثباتی در افغانستان، امنیت اقتصادی و سیاسی کل منطقه را تهدید میکند.
پیامدهای اجتماعی این وضعیت نیز بسیار گسترده است. فقر و بیکاری در افغانستان افزایش یافته و بسیاری از شهروندان افغانستان ناچار به مهاجرت شدهاند. ادامه این روند میتواند زمینه جذب جوانان ناامید به گروههای افراطی را بیشتر کند.
از منظر محیطزیستی نیز کریدورهای تازه پیامدهایی دارند. افزایش رفتوآمد موترهای باربری در مناطق مرزی بلوچستان موجب آلودهگی هوا، افزایش مصرف سوخت فسیلی و تخریب اکوسیستمهای شکننده بیابانی میشود. اگر افغانستان دارای ثبات میبود، میشد دهلیزهای چندجانبهای ایجاد کرد که فشار محیطی را میان چند کشور تقسیم کند.
جمعبندی
فعال شدن شش کریدور زمینی میان پاکستان و ایران، تنها یک تحول اقتصادی نیست؛ بلکه نشانهای از تغییر توازن قدرت در منطقه است. پاکستان با این اقدام جایگاه خود را بهعنوان مرکز لجستیکی منطقه تقویت میکند، ایران بخشی از فشارهای اقتصادی را دور میزند و چین و روسیه نیز از شکلگیری مسیرهای تازه سود میبرند.
در مقابل، افغانستان بیشترین زیان را متحمل میشود. این زیانها نتیجه مستقیم انزوای سیاسی، نبود حکومت فراگیر، تنش با همسایهگان و سیاستهای ناسنجیده طالبان است. اگر افغانستان دارای حکومتی مشروع و مبتنی بر منافع ملی میبود، امروز میتوانست قلب ترانزیت منطقه باشد.
نزدیکی روزافزون پاکستان و ایران، طالبان را بیش از گذشته منزوی خواهد ساخت. کشورهای منطقه اکنون به این باور رسیدهاند که ثبات افغانستان گرهگشای بسیاری از بحرانهای اقتصادی و امنیتی منطقه است. اگر فشارهای منطقهای بر طالبان افزایش یابد، احتمال شکلگیری ساختار سیاسی باثباتتر در افغانستان بیشتر خواهد شد.
آینده افغانستان وابسته به بازگشت عقلانیت سیاسی، ایجاد حکومت فراگیر، احترام به حقوق همه شهروندان افغانستان و تامین روابط متوازن با همسایهگان است. در غیر آن، روند انزوا، فقر و حذف افغانستان از معادلات منطقهای ادامه خواهد یافت.

