خبر روز

خانواده‌های طالب در کوچه‌های کابل از رابطه با اهالی کوچه ابا می‌ورزند، چون می‌ترسند و می‌دانند که این کوچه‌ها روزی برایشان تله خواهد شد.

نویسنده: امرالله صالح، معاون اول پیشین رئیس‌جمهور افغانستان و رئیس «روند سبز» افغانستان

اول: به آمریکا مشورت ضدتروریسم ندهید. شما را هم می‌شناسد و تروریست را هم. چه بسا گاهی هر دو طرف را حمایت و پشتیبانی کرده است.

دوم: روی آدم‌های مذبذب حساب باز نکنید. به آنها وقعی نگذارید.

سوم: با لابی‌گران طالب وقت خود را ضایع نسازید؛ منطق آن‌ها به تعطیل رفته است و تنها پس از سقوط طالب ابراز ندامت و اصلاح افکار خواهند کرد نه قبل آن.

چهارم: طالب را به مذاکره دعوت نکنید و یا مزایای مذاکره را برایش تشریح نکنید. به ضرر خودتان تمام می‌شود.

پنجم: توان و قوتی را که از آن یاد می‌کنید، در عمل به نمایش بگذارید.

ششم: اگر از اعضای جمهوریت هستید، خود را کارشناس امور سقوط آن معرفی نکنید و بیشتر به نقش خود تمرکز کنید. مصاحبه مقام های جمهوریت بر ضد جمهوریت خیلی کار سبک است. البته وقار را خداوند به همه یکسان هدیه نداده است.

هفتم: در جمهوریت دو گروه مردم جمع بودند: آن‌هایی که قبل از سقوط طالب و حوادث ۱۱ سپتامبر در صحنه بودند و آن‌هایی که از مؤسسات خیریه و عمدتاً بنابر شناخت با غربی‌ها وارد بساط دولت شده بودند. از گروه دوم توقع انقلابی بودن را نداشته باشید. جوانان و تحصیل‌کرده‌های دورهٔ جمهوریت نیز عمدتاً تعلق به همین دو بخش دارند. البته یک بخش بزرگ جامعه سرپلوان ایستاده‌اند و آن‌ها برای هرکه کوچه‌شان را اشغال کند، دعوت به چای و نان می‌دهند و منتو می‌پزند؛ از واکنش آن‌ها زیاد نگران نباشید. این بخش را قشرخاکستری می نامند.

هشتم: طالبان برای دسترسی به قدرت، معیارها و وسایل را مشخصی ساخته‌اند: سازش و توطئه‌چینی با بیگانه، جنایت در داخل کشور و مشروع قلمداد کردن هر نوع وسیله از جمله قتل‌عام، پنهان شدن زیر چادر زن و بمب‌گذاری در جنازه و زایشگاه. روی طالب سفیدشدنی نیست؛ پس به مبارزهٔ خود باور داشته باشید. نترسید.

نهم: مبارزهٔ تان روی عصب طالب فشار آورده و خرد و بزرگ آن‌ها به دشنام‌دهی و ادبیات کوچه‌بازاری روی آورده‌اند. هر طرفی که از منطق تهی شود، به دشنام متوسل می‌گردد.

دهم: طالب نقاط ضعف بسیار زیادی دارد، اما بیشتر مردم تمرکزشان روی نقاط قوت آن‌هاست. اگر روی نقاط ضعف شان تمرکز کنید، می‌بینید که سرنگونی‌شان آسان است و شما برای مبارزه به وجد می‌آیید. دیدتان را تغییر دهید. مثلاً خانواده‌های طالب در کوچه‌های کابل از رابطه با اهالی کوچه ابا می‌ورزند، چون می‌ترسند و می‌دانند که این کوچه‌ها روزی برایشان تله خواهد شد. ان‌شاءالله.

یازدهم: بحران ملی در افغانستان محدود به مسئلهٔ آموزش زنان و حقوق زنان نیست. از این روایت قلیل‌یافته دوری کنید. بحث بسیار بزرگ و عمیق است. روایتی را که در ساختن آن نقش نداشته‌اید، عمیق مطالعه کنید، هضم کنید، پی ببرید و بعد تکرار نمایید. محدودیت بر آموزش و کار زنان یکی از مسائل است، نه تمام آن. دستگاه قدرت را نشانه بگیرید، نه سیاستش را. مردم ما با ساختار، اهداف و رهبری طالب مشکل آشتی‌ناپذیر دارند. همین ساختار اگر دروازهٔ دانشگاه را هم بگشاید، معنا ندارد. معضل افغانستان حل نمی گردد.

سؤال بنیادی و تاریخی این است که وطن از کیست و صاحب وطن کیست؟ این خاک مال کیست و چرا باید یک گروه برای من و تو حدود اربعه تعیین کند؟ بر اساس چه؟ این اساس را باید تعریف کنیم. تا زمانی که تعریف گر و تقسیم گر - یک گروه نا مشروع و متعصب باشد بحران حل نمی گردد. بیاد باید داشت که فجایع و جنایتی را که بیگانه داخلی مرتکب شده و میشود بیگانه خارجی مرتکب نشده است. این هر فرد وطن در زنده گی روزمره خود حس میکند.
من‌الله‌التوفیق.


سیاست