مردی که با کتابهای دانشگاه کابل چای جوش میداد
نویسنده: غلاممحمد توانا، وبسایت «هندوکش»
شفیع دیوانه نخستین کسی بود که در تاریخ معاصر کابل و افغانستان بنیاد وحشت، قتل، غصب و تجاوزهای جنسی را گذاشت، بهگونهای که مردم کابل با شنیدن داستانهای او حواس خود را از دست میدادند. شفیع دیوانه برای نخستین بار پدیدههایی مانند «رقص مرده»، بریدن پستانهای زنان پشتون و تاجیک، و زدن پستانهای دختران خوردسال با چپلک تا زمان پړسیدن (تورم) و بزرگ شدن آنها را آغاز کرد تا از این طریق تشنهگی وحشیانه جنسی خود را فرو بنشانند. شفیع دیوانه به کوبیدن میخ در سر انسانهای زنده، بریدن گوشها و بینیها نیز بسنده نکرد و هر جنایتی را مرتکب شد که نمونههای آن در تاریخ افغانستان هرگز دیده و شنیده نشده بود.
کریستینا لمب، نویسنده آمریکایی مینویسد: جنگجویان شفیع دیوانه در پوهنتون کابل قرارگاه داشتند و با کتابهای کتابخانه پوهنتون کابل چای میجوشاندند، زیرا هیچ در و پنجرهای را در پوهنتون کابل باقی نگذاشته بودند.
علیخان زاهدی در کتابی به نام «شکست اقوام محروم در افغانستان» مینویسد: هنگامی که جنگ متوقف میشد، اوباش و جنگجویان شفیع دیوانه وارد خانه و تعمیرهای جنگزده میشدند و هرچه به دستشان میآمد چور و چپاول میکردند.
شفیع دیوانه گروه منظمی از دزدان داشت که به هر جایی علاقهمند میشدند، وارد شده و شروع به غارت میکردند. حتی اوباش شفیع دیوانه دهها دختر زیبا را از خانههای مردم با خود میبردند و ماهها در آنجا نگه میداشتند و بر آنان تجاوز جنسی میکردند که بسیاری از آنها حامله شده و فرزند به دنیا آوردند.
زمانی که جنگجویان شفیع دیوانه از ساحه پوهنتون کابل فرار کردند، به نقل از یکی از قوماندانان وقت اتحاد شمال، شبهنگام دختری به طرف ما آمد؛ من و چند جوان دیگر حیران شدیم اما جرئت کرده و پیش رفتیم.
دختر برهنه بود و به ما گفت: «من نزد جنگجویان شفیع دیوانه اسیر بودم و وقتی فرار کردند ما را رها کردند. در زیرزمینی شفیع دیوانه صدها دختر مثل من زندانی هستند که اکثرشان در وضعیت بسیار بدی قرار دارند و توان حرکت ندارند. افراد شفیع دیوانه بر خانههای ما حمله کردند، مردان ما را کشتند، خانههای ما را چور کردند و ما را به زور با خود بردند. اوباش دیوانه تا حدی ظلم میکردند که پستانهای زنان را در درز درها و پنجرهها قرار میدادند و از جیغ و فریاد زنان لذت میبردند. آلات تناسلی زنان را با سیگار میسوزاندند، پستانهای زنان را میبریدند و آن پستانهای بریدهشده را به دیگر زندانیان میخوراندند.»
علیخان میگوید تاریخ ظلمهای شفیع دیوانه بسیار طولانی است. او میافزاید: در الماریهای پوهنتون کابل جسدهای خشکشده دهها انسان افتاده بود. اوباش دیوانه اگر در منطقه خود فردی از جای دیگری را میگرفتند، همهچیزش را میگرفتند و سپس میپرسیدند: «کجا میروی؟» او میگفت: «به فلان جا.» آنها میگفتند: «تا آنجا کرایه چند است؟» او میگفت: «ده یا بیست افغانی.» اوباش میگفتند: «حالا ده یا بیست افغانی بده تا رهایت کنیم بروی.» چون تمام داراییاش را گرفته بودند و چیزی نداشت، خاموش میماند. آنها سپس میخندیدند و یا گوشش را میبریدند، یا دماغش را، و یا میخی در سرش میکوبیدند.
دیوانه در دشت برچی یک زندان شخصی داشت که صدها انسان را در آن زندانی نگه داشته بود. او هر روز دو تن از این زندانیان را میکشت و از گوشت انسانهای کشتهشده برای دیگر زندانیان شوربا درست میکرد و این شوربا را به خورد آنها میداد.
شفیع دیوانه در ۲۲ اگست ۱۹۹۶ (۳۱ اسد ۱۳۷۵) در مرکز بامیان در خانه کریم خلیلی کشته شد.
مأخذ: وبسایت هندوکش، ۱۴ فبروری ۲۰۲۴، غلاممحمد توانا.
معلومات پیشزمینه تاریخی درباره شفیع دیوانه:
شفیع دیوانه (فرمانده محبوب مربوط به حزب وحدت اسلامی به رهبری عبدالعلی مزاری) یکی از فرماندهان پرحاشیه و نامدار جنگهای داخلی دهه ۱۳۷۰ (۱۹۹۲–۱۹۹۶) در کابل بود.
بستر تاریخی: پس از سقوط حکومت نجیبالله در سال ۱۹۹۲، کابل میان گروههای مختلف مجاهدین (جمعیت اسلامی، حزب اسلامی، حزب وحدت، و جنبش ملی) تقسیم شد. منطقه غرب کابل و پوهنتون کابل تحت کنترل حزب وحدت بود و خطوط مقدم نبرد در همانجا قرار داشت.
روایات متعارض: در روایات تاریخی افغانستان، شفیع دیوانه شخصیتی دوقلو دارد؛ طرفدارانش او را مدافع مردم هزاره در برابر گروههای رقیب میدانستند، در حالی که گزارشهای مستقل تاریخی، نهادهای حقوق بشری و شهادتهای مردمی او را به انجام جنایات شدید جنگی، شکنجه، قتلعام غیرنظامیان و غارتگری متهم میکنند.
نحوه مرگ: وی پس از تصرف کابل توسط طالبان و سقوط مقر حزب وحدت، به بامیان رفت. در آنجا به دلیل سرکشی، گردن ننهادن به دستورات رهبری جدید حزب وحدت (کریم خلیلی) و ایجاد انضباطگریزی، در یک درگیری داخلی در خانه کریم خلیلی کشته شد.