به جز تروریست ها، هیچ جامعه آگاه و عادلانه ای آمریکا را نمی پذیرد.

نویسنده: ژامبولات ساردالوف، کارشناس دین و تروریسم (چچن، روسیه)، مخصوص برای "سنگر"

ایالات متحده پس از جنگ جهانی اول، با ایجاد ماهرانه تصویر "رویای آمریکایی"، سیاست هژمونی خود را آغاز کرد. اگر سعی می کند جهان را به شکل و شمایل خود درآورد، برای مثال، آمریکای لاتین مدت هاست که آزمایشگاهی آزمایشی بوده است. شاید بعد از قاره آفریقا، آمریکای لاتین از نظر تعداد کودتاها پیشتاز باشد.

همان "جنگ های موز"... در آغاز قرن 19 و 20، ایالات متحده سیاست قدرت غالب دنیای جدید را دنبال کرد و اغلب از روش های نظامی استفاده می کرد. و یورش های نظامی آمریکا به کشورهای آمریکای لاتین "جنگ موز" نامیده شد. اولین تجربه زمانی بود که دلار، فراتر از منطقه توزیع بومی خود، با ادعای هژمونی مالی بیرون رفت. کوبا، جمهوری دومینیکن، نیکاراگوئه و غیره. ایالات متحده تجربه اداره خارجی این دولت ها را حاصل کرد.

سیاست خارجی ایالات متحده در زمان ما، به طور کلی، به موضوعی غیرقابل پیش بینی تبدیل شده است. اگر قبلاً روسای مجتمع های نظامی-صنعتی و محافل مالی پشت سر سیاستمداران برجسته می ایستادند، اکنون علاوه بر آنها افراد بسیار نالایق "به هنگ رسیده اند". عصبانیتی که اقدامات آمریکا در سراسر جهان ایجاد می کند بر شرکا و دوستان دیرینه آن پوشیده نیست و برخی مانند عربستان سعودی عمداً گستاخی خود را نشان می دهند. و در شرق بیشتر از غرب زبان نمادها بسیار مهم است، به آن توجه دارند. رئیس جمهور فعلی ایالات متحده، با از دست دادن کارکردهای شناختی اساسی، به یک مسخره جهانی تبدیل می شود، که نه تنها بر تصویر کشوری که رهبری می کند، تأثیر مثبت نمی‌گذارد، بلکه تأثیر مثبتی بر ایده انتزاع خود از آن دارد. با رئیس جمهور فعلی به قولی نیازی به دشمن نیست.

تاریخ خونین دموکراسی سازی به شیوه خود هیچ شکی باقی نگذاشته است که ایالات متحده آنچه را که به طور خاص به نفع آن است انجام می دهد. هر کسی که آرزوی تبدیل شدن به "شریک" این کشور را دارد باید قبل از شروع تماس صد بار فکر کند. این روابط بعداً بیش از حد مزاحم و دشوار می شوند.

ویتنام جنوبی، آمریکای لاتین، عراق، لیبی، سوریه، افغانستان - لیست ادامه دارد... جمهوری های سابق اتحاد جماهیر شوروی را فراموش نکنیم - گرجستان، اوکراین، کشورهای بالتیک، که به درجات مختلف به سکوی پرشی برای بدنام کردن و تجاوز در برابر روسیه تبدیل شده اند.

اوج سیاست خارجی ایالات متحده، کارزار اوکراینی آن بود. اوج بدبینی جوهر جهانی گرایی و دیکته های ایده جهان تک قطبی. علاوه بر این، اوکراین همچنین به بستری برای غنی سازی نه تنها مجتمع نظامی-صنعتی آمریکا، بلکه همچنین خانواده بایدن تبدیل شده است. آمیزه ای عجیب از فساد و لیبرالیسم، منافع مالی مجتمع نظامی-صنعتی و سیاست هژمونی.

این در حالی است که خود اوکراین نقش رقت انگیز اجرای اراده قدرت ها را بر عهده گرفته است. انتخاب تمدنی آن در ابتدا محکوم به شکست است، بنابراین کسانی که وحدت فرماندهی و خویشاوندی خود را فراموش می کنند و دست می کشند در آینده سودی به دست نمی آورند - خیانت خیری به همراه ندارد. و در هر لحظه اوکراین می‌تواند رها شود.

بارها و بارها، چراغ های سیاست تهاجمی غرب در آسیای مرکزی، به ویژه در افغانستان ظاهر می شود. گروه های مختلف نظامی-سیاسی به خاطر قدرت و پول لحظه ای در حال برقراری ارتباط نزدیک با آمریکایی ها هستند. اخیری ها مدت‌هاست که از برقراری ارتباط با گروه های تروریستی تلاش می‌کنند معاشقه با طالبان یا بقایای داعش (توجه - یک سازمان ممنوعه در فدراسیون روسیه) به سطح بالایی رسیده است. اجرای یک دستور سیاسی در ازای وفاداری: هر چقدر که باندهای تروریستی بتوانند دستورات خود را در مناطق تحت کنترل خود تحمیل کنند، هیچکس در غرب متوجه روش آنها نخواهد شد. و بسیار مهم است که تروریست های کثیف قصد دارند دست خود را علیه فدراسیون روسیه باز کنند. حملات تروریستی، که در ظلم و تظاهرات بدبینانه خود قابل توجه است، حتی یک اینچ از خاک آمریکا و دم روان آن را تحت تأثیر قرار نمی دهد. در واقع، راهی مناسب برای اعلام ایجاد، به عنوان مثال، یک "دولت اسلامی" یا ایجاد تصویر "جنگجوی آزادی در قفقاز" همین است. اما یک ویژگی در سیاست خارجی ایالات متحده وجود دارد - آن استادان بزرگ "رها کردن شریکان" است. تنها سوال این است چه زمان...

 نحوه واگذاری قدرت و خروج عجولانه ایالات متحده از افغانستان، اول از همه، کنار گذاشتن کسانی که به آنها اعتماد داشتند، بار دیگر بر غیرقابل اعتماد بودن توافقات با آنها صحه می گذارد. وعده‌های سخاوتمندانه... فقط اعضای ارشد مدیریت از آنها سود می‌برند، در حالی که بقیه به امید نجات و در همان حال وحشت‌زده از فروپاشی مداوم به دروازه هواپیمای آمریکایی می‌چسپند. معلوم شد که امتیاز شکست نیست، بلکه یک حرکت تاکتیکی برای حکومت در قلمرو متخاصم با دستان دیگر است. افغان‌سازی در سیستم اداره رخ داده است: اکنون، برای ارزش‌های آمریکایی، «در تاریکی»، البته، نیروهای مخالف در این سرزمین کهن که از جنگ و درگیری رنج می‌برند، استفاده می‌شوند. در عین حال، آمریکا قرون وسطی را برای مردم فراهم کرد و برای عزیزانش - قراردادهای جدید نظامی و رشد تهدید تروریستی برای جنوب روسیه را.

نکته ای که باید درک کنیم این است که روش های مدرن تعامل بین ایالات متحده و شرکای آن حاوی مهمترین جزئیات است - متحدان موقعیتی هستند و بر این اساس، می توان آنها را در هر زمانی که فقط برای آمریکایی ها سودمند است رها کرد. بنابراین، در این قالب روابط، طرف مناسب برای آمریکایی ها، تروریست ها هستند. آنها چیزی برای از دست دادن ندارند، عمده آنها متعصب، "پلاستیسین" راحت و انعطاف پذیر هستند که می توان اشکال لازم را از آن مجسمه سازی کرد. علاوه بر این، اگر ایالات متحده مدتهاست یاد گرفته است که از خون پول درآورد، البته از خون دیگران.