ادعای دیورند چه در گذشته و چه در امروز، صرفا بازی های قبیله یی است.

نویسنده: نوروز حميد، تحلیلگر (افغانستان)

برسمیت شناختن سرحد موجود با پاکستان پذیرش یک واقعیت است، تا در آینده هم انرژی دولت و ملت مثل سال های سال هزینه ی مصرف یک توهم نگردد، توهمی که بیشتر مصرف داخلی دارد، چون جهان این سرحد را برسمت شناخه است.

با تبلیغات کاذبی که از زمان و توسط سردار داوود و حلقات مربوط او و در عصر کنونی توسط پوپولیستانی دیگری برای تهییج افکار عامه صورت گرفته است، برای عده ی منازعه ی دیورند از یک موضوع سیاسی به یک امر حیثیتی تبدیل شده و مغرضینی هم مدام کوشیده اند که نپذیرفتن مرز دیورند و ادعای مالکیت بر سرزمین های آنسوی آنرا به نمادی از وطن پرستی و غیرت افغانی تبدیل کنند.

در حالیکه در گذشته تمام شاهان قبلی پشتون چون امیر حبیب الله خان (در معاهده ی علیهده ی در ۲۱ مارچ ۱۹۰۵ با انگلیس)، امیر امان الله خان (در عهدنامه صلح روالپندی در ۱۸ آگست ۱۹۱۹)، محمد نادرشاه (با اعزام برادرش سردار شاه ولی به لندن در سال ۱۹۳۰) مایده ی دیورند را پذیرفته اند. حتا ظاهرشاه نیز تا سال ۱۹۴۹ که شورای ملی افغانستان در یک تصمیم تهییجی ناشی از بمباردمان مغلگی پکتیا از سوی پاکستان الغای معاهدات قبلی با بریتانیا را اعلان کرد، معاهده دیورند و خط مربوطه ی آنرا را به رسمیت می شناخت که هیچکدام از این شاهان متهم به خیانت ملی نگردیدند.

دیورند یک مرز پذیرفته شده از جانب جامعه ی جهانی است و نه تنها غربی ها، که تمام کشور های اسلامی در موضوع دیورند پیوسته از موضع پاکستان حمایت کرده اند. کشور های منطقه هم به استثنای هند، مدام جانب پاکستان را گرفته اند، چون این کشور ها که خود هر کدم از اقوام مختلف تشکیل شده اند، از تجزیه ی پاکستان در خط قومی هراس وضعیت خود را دارند. معمار تفکر قومی در تاریخ معاصر افغانستان داوود خان و برادرش نعیم خان بودند. این دو برای جلب نظر و حمایت پشتون های آن طرف مرز دیورند همیشه سنگ داعیه ی آزادی پشتون های آن طرف مرز دیورند را برسینه میزدند، درحالیکه خود کمترین بهره ی از زبان و فرهنگ پشتونها نداشتند.

لیون پاولادا دیپلومات و افغانستان شناس امریکایی کتابی دارد بنام „کشور شاهی افغانستان و ایالات متحده از سال 1828 تا 1973„ . گفتگویی که میان سردار محمد نعیم برادر داوود خان با جنرال ایوب خان برسرمسله ی پشتونستان در این کتاب آمده است، بخوبی از بی بهره گی آنها از زبان و فرهنگ پشتو حکایت میکند: « به سال ۱۹۶۰ م محمد داوود صدراعظم، برادرش محمد نعیم وزیر خارجه را به کراچی پایتخت پیشین پاکستان فرستاد، تا با مارشال محمد ایوب خان زمامدار وقت پاکستان، درمورد پشتونستان مذاکره کند. ایوب خان با محمد نعیم خان بزبان پشتو صحبت میکرد، اما محمد نعیم زبان پشتو نمی دانست. مارشال ایوب خان به او گفت: « تاسو څرنگه پشتونستان غواری چه د دوی پر ژبه نه پوهیژی؟». داوود خان سیاست خارجی کشور را در گرو پشتونستان نمود.

با ایستادن روی مسله ی پشتونستان بود که حکومت داوود دوستی و همکاری کشور های غربی و کشور های عربی و همچنان کشور های همسایه ایران و پاکستان را از دست داد. در حالیکه حکومت داوود شاهد هیچ گونه چراغ سبزی از جانب پشتون ها و بلوچ های آنسوی خط دیورند نبود. از جانب دیگر همین قضیه بود که داوود را روز تا روز به شوروی آنزمان نزدیک ساخته رفت.

احزاب ناسیونالیست آنسوی دیورند سالانه پول هنگفتی از حکومت افغانستان به بهانه ی تحریک پشتون ها بدست می آوردند، که این خود ضربه ی سنگینی بر پیکر اقتصاد عقب مانده ی کشور بود.

کشور های جهان افغانستان و پاكستان را با همين مرز های امروزی شان برسميت شناخته اند. ادعاى ارضى گروه مزدور تالبان بالاى پاکستان، کاملن مصرف داخلی دارد. کوبیدن بر طبل دیورند در گذشته هم مثل امروز یک بازی قومی بود، والا مرو و پنجده هم طی قرارداد ننگین دیگری توسط همین امیرعبدالرحمن خان به روسیه تزاری داده شد. مطالبه ی استراد این مناطق را اما مخالفان دیورند هیچگاهی مطرح ننموده اند، چون بدرد پروژه ی شان نمی خورد.