27 دسامبر 1979: چه کسی و چرا نیروهای نظامی را به افغانستان فرستاد؟

نویسنده: فیاض نجیمی بهرمان

پس از گذشت ربع قرن، هنوز پرسش اساسی علت گسیل ارتش سرخ به افغانستان  به حیث معما باقی مانده است. اسناد و شواهدی که نیت اصلی تصمیم گیری رهبری شوروی برای اشغال افغانستان را روشن بسازد، کمتر در دسترس اند. آنچی تا به حال از بایگانی (آرشیف) بیروی سیاسی و کمیتهء مرکزی حزب کمونیست شوروی بیرون برآمده اند، پاسخدهندهء پرسش اصلی نسیتند. اتکا به چند سند حزب کمونیست شوروی ما را بیشتر به سوی حدس و گمان ها میکشاند تا دسترسی به حقایق. تاریخ نویسان ما باید، برای یافتن پاسخ اساسی به رویداد هایی که تاریخ ما را منقلب و تکامل ارتقایی جامعهء ما را باژگون کرد، دهه ها انتظار بکشند، تا اسناد دارای اهمیت ستراتیژیک، از زندان بایگانی های روسیه آزاد گردند. یک چیز به حیث فاکت تاریخی موجود است و آن تهاجم شوروی به افغانستان با تمام پیامد های ناگوار آن.

 درین عنوان سعی شده  تا علت گسیل قوا از زوایا و ابعاد مختلف، بدون استنتاج نهایی، مطرح گردد. این نوشته چند سندی بکری را، که جزء از اسناد بایگانی شدهء حزب کمونیست شوروی در مورد افغانستان می باشند،  به همراه دارد که برای  تاریخ نگاری معاصرما مهم اند. ویژگی آنها درین است که بسیاری از آنها در کتاب «اسناد مخفی اتحاد شوروی در بارهء جنگ افغانستان 1978ـ1991» (1) موجود نیستند.

(*) لازم دانسته شد تا برای روشنگری گوشه های تاریک گسترش نفوذ و مداخلات شوروی  در افغانستان، اسنادی ــ از جمله مصوبات 1974 حزب کمونیست شوروی در بارهء سفر پریزدنت محمد داوود به شوروی و دستور وحدت هردو جناح خلق و پرچم که  عنوانی رهبران آنها نگاشته شده، تا سقوط پریزدنت نجیب الله ــ ضمیمهء این عنوان گردند، که نهایتا بیانگر بکارگیری شگرد های مختلف روسها در افغانستان می باشند.اما نظر به محدودیت برگ های نشریه، چاپ آنها،  به اضافه خاطرات شخصیت های سیاسی و نظامی شوروی و اطرافیان امین، به شماره های بعدی سپرده می شود.

در بارهء حملهء شوروی به افغانستان، آنچی که تا به حال نگاشته شده  و چندتای آن به  فارسی دری برگردان گردیده اند، در موضوع علت گسیل قوا، دو نوع تمایل  دیده میشود: یکی اثر پذیراز جنگ سرد و دیگری در فضای فارغ ازرویارویی ایدئولوژیکی و  بر محک های تحقیقی  و کارشناسانه.

آثاریکه تا قبل از اضمحلال اتحاد شوروی نگاشته شده اند، بیشترینه روی حدس و گمان ها استوار اند، که آبشخور آن همان جو جنگ سرد بوده است. درین آثار زیادتر کوشیده شده تا به تهاجم رنگ ایدئولوژیک داده شود ـ جلوگیری از نفوذ »امپریالیسم» و پیروزی «ضد انقلاب» در یکسو و  سلطه جویی «امپراتوری شر» به جهت توسعه طلبی برای رسیدن به آبهای گرم در دیگرسو.

بحث های کارشناسانه عمدتا بعد از سقوط شوروی ودر اوایل ریاست جمهوری بوریس یلتسن یعنی زمانیکه بخشی از بایگانی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی به روی کارشناسان باز شد و در نتیجه  کتاب آلن پییر به نام «اسناد مخفی اتحاد شوروی در بارهء جنگ افغانستان 1978ـ1991» انتشار یافت، آغاز میشود . کتاب واسیلی  میتروخین به نام «کا گی بی در افغانستان» و دیگر اسناد و مصاحبه های رهبران ملکی و نظامی شوروی سابق افق جدیدی را در بارهء جنگ افغانستان باز نمود. به موازات دسترسی بیشتر به اسناد، ماهیت تحلیل ها نیز دگرگون گردید. به طور گسترده این برخورد را میشود در بسیاری از آثار کارشناسان مسالهء افغانستان در غرب مشاهده کرد. اما آنها هنوز هم  در مورد نقش غرب و به ویژه ایالات متحده امریکا در قضیهء افغانستان،  نظریات  درهم و برهم  ارایه میکنند. همچنان تلاش هایی هم صورت گرفته تا قضیهء تهاجم از منظر عوامل سیاسی و یا اقتصادی ارزیابی شوند،  اما هنوز فاقد دلایل پایه ای برای استدلال های شان می باشند. (1)

رویکرد کارشناسان روسی در قضیهء گسیل قوا، هنوزهم  بر روایت های دوران حاکمیت شوروی  استوار است. نبود بینش انتقادی مانع دسترسی به حقایق و دریافت های اساسی شده است. هر آنچی افشاگری در بارهء جنگ افغانستان بوده است عمدتا به آثاری برمیگردد که در آغاز دههء 90 سدهء گذشته به چاپ رسیده اند. این وضع با نگارش کتاب های جنرال های روسی در جهت توجیه تهاجم تغییر یافت و حتا درین اواخر یعنی در ماه های جنوری و فبروری 2005،  تلویزیون مرکزی روسیه در سریال تلویزیونی که در بارهء بریژنف به نمایش گذاشت، کوشش نمود که بریژنف را در مورد گسیل قوا برائت دهد.

پس طرح  سوال اساسی که چرا قوا به افغانستان، فرستاده شد، هنوز از مبرمیت خاص برخوردار است. درین جستار کوشش شده تا نه تنها دلایل گوناگونی، که منجر به فرستادن قوا شده است، جمعبندی گردند، بلکه با ارایه یی اسناد و مدارک جدید، زمینهء بازنگری مساله در ابعاد نو به میان آید.

 

1ـ فکتور داخلی

در عکس: الکسی کوسیگین و یوری آندروپوف مخالف ورود نیروها به جمهوری دموکراتیک افغانستان بودند.

از نظر تحلیلی پرداختن به وضعیت داخلی افغانستان در سراسر سال 1979 ما را کمی از موضوع بدور می سازدزیرا هدف اینست  تا نشان داده شود که برداشت روسها از وضعیت داخلی افغانستان چی بوده است. از یادداشت ها، نوشته ها، نظریات و اسنادی که تا حال در دست اند، چنین بر می آید که رهبری شوروی در جریان سال 1979 مترصد انکشاف اوضاع در افغانستان بوده  و نگرانی شان را از تبدیل دولت «دوست» افغانستان به «دشمن» کتمان نمیکردند. گزارشات مشاورین شوروی در افغانستان، درآن دوران، سرشار از تناقضات اند. بعضی ها دولت «خلقی» را در بحبوحهء اشغال، در حالت سقوط و تصاحب قدرت توسط شورشیان را پیشبینی میکردند و عده یی دیگر وضع را نه چندان بد ترسیم مینمودند. آنچی که برای نویسنده در این گزارشات جالب بوده است اینست که نظامیان و وابستگان گی ار او(   ГРУـGRU   ) یعنی ادارهء استخبارات دولتی یا استخبارات نظامی شوروی ـ اوضاع را بهتر و خوشبینانه گزارش میکردند در حالیکه وابستگان کا. گی. بی(КГБ ـ KGB ) و اداره اول به نام استخبارات خارجی، از فرا رسیدن سقوط  رژیم و گسترش نفوذ امریکا و چین خبر میدادند. لازم به یادآوریست که در کار تحقیقاتی ما در مورد عاملین نفوذی شوروی در افغانستان، تقریبا  کمترین توجه به نقش ГРУ  شده است ـ بعضی از توضیحات وتفسیر ها از این امر مستثناست ** ـ به ویژه که این دستگاه در اردوی مدرن افغانستان و نیز سازمان های کوچک سیاسی، که دفترچه های آن ها پس از خروج عساکر شوروی از افغانستان به خاد  تسلیم داده شد،  نفوذ فوق العاده داشته است.

کودتای ثور و در پی آن دیکتاتوری نظامی ـ ایدئولوژیک، از آغاز دچار بحران دوگانه گردید: یکی بحران مشروعیت برونی و دیگری بحران اختلافات درونی از اثر شگاف های پی در پی در داخل رژیم. به زودی تصفیه های جمعی و فردی رژیم «خلقی» ، «توده های زحمتکش» را علیه دولت «زحمتکشان» قرار داد.

به موازات تشدید تشدد و تضعیقات رژیم، قیام های مردم نیز افزایش می یافت. اوج خیزش مردم علیه استبداد رژیم در حوت 1358 یا مارچ 1979 در هرات به وقوع پیوست. این قیام یک پرسش جدی را در برابر رهبری شوروی قرار داد، که آیا رژیم «خلقی» کابل توان دفاع و بقای خود را داراست یا خیر؟  شورویها  میدانستند که بدون حمایت هوایی آنها، که عمدتا به غرض انتقام گیری از کشتار مشاورین آنها صورت پذیرفته بود، سرکوب قیام هرات به سادگی ممکن نبود.

رهبران رژیم «خلقی» که موثریت کمک های هوایی شوروی را متوجه شده بودند با اصرار میکوشیدند تا رهبری شوروی را متقاعد به اعزام قوا به افغانستان نمایند. پروتوکول های  صحبت ها و ملاقاتهای تره کی با رهبران شوروی  درین باب وضاحت کامل دارند.

رهبری شوروی علی رغم صدور جنگ افزار های پیشرفته، تکنیسینان و مشاوران نظامی به کابل، فرستادن هرگونه قوا به افغانستان را به ضرر منافع خویش و وخامت اوضاع بین المللی می دانستند. هم بریژنف و هم  کاسیگین نخست وزیر کهنسال شوروی موضع سرسختانهء مخالفت با اعزام هرگونه قوا به افغانستان را داشتند. اندروپف به این باور بود که بر اساس نظریهء لنینی «انقلاب باید توانایی دفاع از خویش را داشته باشد».  پروتوکول های مباحثات بیروی سیاسی این واقعیت را واضح میسازد که آنها متوجه عواقب منفی یک اقدام نظامی در یک کشور عقب ماندهء اسلامی بوده اند.

اما با وجود اینهم تغییری در سیاست شوروی پدید آمد که منجر به اشغال افغانستان زیر نام کمک انترناسیونالیستی گردید. مسلم اینست که عامل وخامت اوضاع  در افغانستان نمیتوانست دلیل تهاجم نظامی یک ابرقدرت بر یک کشور کوچک شود.

 

2 ـ فکتور خارجی

در جریان سال 1979 انکشافات دراماتیکی در مناسبات شوروی و امریکا در نتیجهء تصمیمگیری در اطراف نصب راکت های میان برد هسته ای  و زوال « سیاست  تشنج زدایی » به وقوع پیوست. مناقشات شرق و غرب به شدت به سردی گرایید. معاهده سالت 2 در کانگرس امریکا مورد تایید قرار نگرفت.

قصد امریکایی ها در مورد نصب راکت های میان برد هسته ای در اروپای غربی به واقعیت مبدل شد. به تاریخ 12 دسامبر1979 ناتو تصمیم دولت کارتر در مورد نصب راکت ها را اعلان نمود. این عمل امریکا، رهبری شوروی را خشمگین ساخت و در پاسخ فیصلهء مشهور 176 مورخ  12 دسامبر را در آخر همان شب،  در یک حلقهء کوچکی از اعضای بیروی سیاسی   خیلی سری اتخاذ نمود. برگردان متن فیصله ضمیمه است.

در عکس: گرومیکو، سوسلوف، اوستینوف و پونومارف از ورود نیروها به جمهوری دموکراتیک افغانستان حمایت کردند.

آنچی مورد توجه است اینکه به خاطر حفظ محرمیت فیصله، متن آن قلمی و خلاف معمول در یک ورق و آنهم به دست چرنینکو نگاشته شد تا از محتوای آن کسی حتا تمام اعضای بیروری سیاسی اطلاع نیابند. بعدتر امضای تاییدی اعضای بیروی سیاسی و سکرتریت کمیته مرکزی، که بر روی متن درج شد، به تاریخ های 25 و 26 دسامبر یعنی در آستانهء حملات فیصله کن، گرفته شد.  اینکه دلیل آن عمل چی بوده است تا حال روشن نیست ولی عامل بی اعتمادی در میان رهبری شوروی را به هیچ گونه نمیتوان نفی کرد. مثلا قونایف، رمانف و شیربیتسکی اعضای بیروی سیاسی و منشی های احزاب کمونیست قزاقستان، لنینگراد و اوکرایین آخرین کسانی بودند که به تاریخ های 25 و 26 دسامبر در متن امضا گذاشتتند.

در رابطه به تصمیم نصب راکت ها، هنوز روشن نشده که آیا امریکایی ها فیصلهء شان را به خاطر تحریک  رهبری شوروی به  یک اقدام ماجراجویانه، اتخاذ کردند و یا چیزی بیشتر یعنی آغاز دور جدید مسابقات تسلیحاتی و در پیامد آن تامین تفوق نظامی.

 پیش از این،  وزیر دفاع شوروی از حضور گستردهء امریکا در خلیج فارس و امکان حمله آنکشور به ایران، نگرانی خیلی شدید داشت. گفته میشود که امریکایی ها از طریق پخش اطلاعات غلط یعنی شایع ساختن حمله به ایران میکوشیدند تا روسها را اغوای اطلاعاتی نمایند.

 (ادامه‌ دارد)

(*) نویسنده بعضی از اسناد را، که به بیش از 30 میرسند، از روی تصادف در یک سایت بایگانی انترنیتی پیدا کرد. در مورد واقعی بودن آنها کمتر میشود شک نمود.

(**) مترجم کتاب داوود خان در چنگال کا. گی. بی و آقای سید طیب جواد در بعضی از صحبت هایش در مورد این سازمان اشاراتی داشته اند، اما کار های تحقیقی در بارهء نقش گی. ار. او تا اکنون نداشته ایم.

1ـ Dipl. Pol. Sonja Bartsch Die Intervention der Sowjetunion in die Afghanistankrise 1979.      

 

ضمیمه ها

متن قلمی فیصله نامهء مشهور 176 که منجر به تجاوز شوروی به افغانستان گردید.

 

اشد محرم

تحت ریاست رفیق ل.ا. بریژنف

اعضای حاضر جلسه: سوسلوف، گریشین، کریلینکو، پلشه، شتیکوف، چرنینکو، اندروپف، گرومیکو، تیخونف، پوناماریف. *

فیصله نامه کمیته مرکزی ح . ک. ا .ش

 

در مورد وضعیت در «الف»

1ـ نظریات و اقدامات پیشنهادی اندروپف، اوستینوف و گرومیکو جمع آوری گردند.

حل عملی تحقق این اقدامات و یا آوردن تصحیحات در آن که دارای ویژگی های اصولی نیستند.

مسایلیکه ضرورت تصمیمگیری کمیته مرکزی را میطلبند، باید به وقت و زمان آن به بیروی سیاسی ارجاع گردند.

تحقق این همه اقدامات بدوش رفقا یو. وی. اندروپف، دی. اف. اوستینوف و ا.ا. گرومیکو می باشد.

2 ـ به رفقا یو. وی. اندروپف، دی. اف. اوستینوف و ا.ا. گرومیکو وظیفه داده میشود تا بیروی سیاسی کمیته مرکزی  را در مورد اجرای اقدامات مطروحه اطلاع دهند.

سکرتر کمیته مرکزی

نمره 997 (یک ورق)

امضای بریژنف

П 176/ 125 от 12/XII 79               

 

  • زبان متن خیلی نارسا و با عجله ترتیب شده است. همچنان برروی متن، بعضی از اعضای بیروی سیاسی و منشی های کمیته مرکزی، بعد از سه هفته امضا گذاشته اند. (دیدگاه)
  • از آنجاییکه تمام نام ها بدرستی خوانا نبودند بنابرین از ثبتمکمل آنها خودداری شد. (دیدگاه)

 

ضمیمه سندی نمره 

Nr. П 176/ 125оп  от 12/XII 79г.  

26 دسامبر سال 1979. ( در خانهء یلاقی رفقا  لئونید ایلیچ بریژنف، دیمیتری فدروویچ اوستینوف، اندری اندریویچ گرومیکو و کانستانتین اوستینویچ چرنینکو حضور داشتند.) رفقا اوستینوف، گرومیکو و اندروپف گزارش شان را در مورد تحقق فیصله نامه П 176/ 125оп  от 12/XII 79г  ارایه نمودند.

رفیق لئونید ایلیچ بریژنف  پس از ابراز آرزومندی ها، پلان عملیاتی را، که توسط رفقا درزمان نزدیک پیش بینی شده بود، مورد تایید قرار داد.

عاقلانه پنداشته شد که کمیسیون بیروی سیاسی کمیته مرکزی با عین ترکیب و سمتگیری پلان مطروحه را عملی ساخته و  با دقت از هر گام عملیاتی خویش مواظب نماید. در رابطه به مسایلی که ایجاب تصمیمگیری را می نماید، به وقت و زمان آن به کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی پیشکش شود.