«پاکستان مسوول ادامه جنگ در افغانستان»، عنوان یگانه مقالهای است که احمدشاه مسعود فرمانده نامدار نیروهای ضد طالبان، در سال 1998 برای نشریه «فیگارو» فرانسه نوشته است.
در این مقاله، فرمانده مسعود، سیاست توسعهطالبانه پاکستان و مداخلات این کشور درامور داخلی افغانستان را، که به اعتقاد او طالبان در همین راستا ایجاد و تقویت شد، عمدهترین عامل دوام جنگ دانسته است. وقتی این مقاله را بخوانید، که در آن گروه طالبان به معرفی گرفته شده و همچنان در مورد رابطه این گروه با پاکستان سخن گفته شده، در مییابید که با گذشت نزدیک به سه دهه نه طالبان تغییر کرده و نه هم سیاستهای پاکستان در قبال افغانستان تغییر کرده است! خواندن این مقاله در شرایطی که بازهم طالبان به کمک پاکستان به قدرت رسیده و با نیروهای اتحاد شمال به رهبری فرزند احمد شاه مسعود در جنگ است، حایز اهمیت است.
ده سال است(موقعی که مقاله نگاشته شده است) که ارتش سرخ خاک افغانستان را ترک نموده اما جنگ و خونریزی در این کشور تا امروز ادامه دارد. علّت آن چیست و گردانندگان آن کیستند؟؟
اکثراً در خارج مردم افغانستان را به خاطر ادامه جنگ در کشورشان ملامت میکنند. گاهی جنگ جاری افغانستان را جنگ قدرت میخوانند و زمانی عامل قومی، زبانی و... را در این رابطه برجسته میدانند. این طرز دید میتواند بخشی از واقعیت باشد. در حالیکه به عقیده من دو مسأله دیگر بیش از همه بر ادامه جنگ و ویرانی افغانستان بعد از عقبنشینی قوای شوروی نقش داشتهاند:
یک: فراموش شدن افغانستان توسط غرب؛ و
دو: تحول سیاست پاکستان در جهت ایفای نقش یک قدرت منطقوی.
بعد از شکست عساکر شوروی سابق از افغانستان و سرانجام فروپاشی آن امپراتوری، غرب احساس راحتی نموده و افغانستان را، که در خط مقدّم نبرد علیه کمونیزم ایستاده بود، به فراموشی سپرد. در مقابل، پاکستان را که از سالهای قبل با افغانستان روی موضوع خط دیورند (مرز بینالمللی دیورند) اختلاف تاریخی داشت، در صدد برآمد تا از اوضاع به نفع خود بهرهبرداری نماید.
وجود میلیونها مهاجر افغان(افغانستانی) و دفاتر رهبران احزاب جهادی در پاکستان به آن کشور شرایطی را مساعد ساخت تا به آسانی نفوذ خود را در میان برخی حلقات افغانی (افغانستانی) بگستراند.
دولت پاکستان در این دوره سررشته کمکهای جهان خارج را به مهاجرین افغان(افغانستانی) در دست گرفت، که به اثر آن قادر شد، تا با دست باز افراد مورد نظر خود را تقویه نماید.
پاکستان طور پلانشده از وحدت و هماهنگی میان احزاب جهادی تا اخیر جلوگیری به عمل آورد. تا از یک سو در نتیجه اختلاف و چندپارچگی مجاهدین به داخل صفوف آنها رخنه نماید و از سوی دیگر، در مناسبات خارجی، نمایندگی مجاهدین را، که در جهان شهرت داشتند، به عهده بگیرد که تا آخر آن کشور از مجاهدین نمایندگی نمود.
شکست امپراتوری شوروی از یک طرف، توجه مادی و معنوی جهان در سالیان جهاد به پاکستان از طرف دیگر، باعث گردید تا دولتمردان پاکستان دکترینی را اتخاذ نمایند که هم نیازمندیهای امنیتی آنها را برآورده سازد و هم قلمرو سیاسی و اقتصادی پاکستان را توسعه بخشد. محور اصلی استراتیژی آنها را ایجاد یک حکومت مزدور در افغانستان تشکیل میدهد.
(موارد زیر اجزای دکترین پاکستان را تشکیل میدهد):
یک: پیدا کردن عمق استراتیژیک؛
دوم: دسترسی به منابع دستنخورده افغانستان؛
سوم: استفاده از افغانستان به حیث یک پایگاه در جهت پخش نفوذ خویش در آسیای میانه؛
چهارم: دسترسی به یک راه مواصلاتی به آسیای میانه؛ و
پنجم: از بین بردن مشکل خط دیورند (مرز بینالمللی دیورند).
پاکستان در طول حیات سیاسی خویش با هند و افغانستان رابطه خصمانه داشته و از دو جانب شمال و جنوب در رنج به سر میبرد. پاکستان با هند روی کشمیر و با افغانستان روی خط دیورند(مرز بینالمللی دیورند)، که یک معضله سرحدی است، اختلاف دیرینه دارد. بنابراین، از دیدگاه پاکستان ایجاد یک حکومت مزدور در افغانستان از یک سو اهداف اقتصادی آن کشور را برآورده میسازد، از سوی دیگر، از نظر دفاعی در جنگهای بعدی با هندوستان برایش از اهمیت حیاتی برخوردار است. زیرا به آن کشور عمق استراتیژیک میبخشد و نیروی مقاومتش را در برابر حملات هند افزایش میدهد.
قضیه معاهده دیورند با گذشت هر سال برای پاکستان حایز اهمیت بیشتری میگردد. زیرا قرارداد مرزی دیورند به صدسالگی خود (در متن معاهده مرز بینالمللی دیورند قید زمانی وارد نشده است) نزدیک شده و افغانستان پیروز نمیتوانست در این راستا سکوت اختیار نماید.
با توجه به این مسائل، پاکستان استراتیژی خود را در رابطه به کشور ما بیشتر جنبه امنیتی داده که بر اساس آن سیاستهای آن کشور در قبال افغانستان نه توسط وزارت خارجه، بلکه به وسیله نظامیان پاکستان پیش برده میشود. از این رو، روی صحنه آمدن یکی و کنار رفتن دیگری هیچگونه تغییری در این راستا ایجاد نکرده است.
سقوط رژیم کمونیستی داکتر نجیبالله در بهار سال 1371 خورشیدی برای استخبارات پاکستان مایه سرافکندگی گردید زیرا آن سازمان روی گروههایی در افغانستان سرمایهگذاری کرده بود، که در فتح کابل دستاوردی نداشتند. از سوی دیگر، حساسیت پاکستان وقتی در برابر حکومت نوبنیاد مجاهدین در کابل برانگیخته شد که مقدار خیلی زیاد اسلحه و تجهیزات جنگی از راکتهای اسکاد روسی گرفته تا استنگر امریکایی در اختیار مجاهدین قرار گرفت.
نظامیان پاکستان که نمیتوانستند مردانه به اشتباهات خود اعتراف نمایند، در پی تضعیف دولت مجاهدین برآمدند و از اختلافات موجود میان گروههای مجاهدین به بهرهگیری آغاز نمودند. نخست، گلبدین حکمتیار دوست دیرین خود را علیه دولت مجاهددین تحریک و تجهیز نمودند. وقتی ناتوانی حکمتیار در غلبه بر دولت استاد برهانالدین ربانی آشکار گردید، پاکستان گروه افراطی دیگری را تحت نام طالبان ایجاد نمود که در خزان سال 1373 هجری-خورشیدی علناً به فعالیتهای مسلحانه خویش در افغانستان آغاز کرد.
نظامیان پاکستان برای دستیابی به اهداف خویش پیوسته از مذهب سوء استفاده نمودند. در دوران جهاد گلبدین حکمتیار را، که به خشونت شهرت دارد، تقویه نموده، بیشترین امکانات مالی و نظامی را در اختیار وی قرار دادند. با این استدلال که بنیادگرایی کمونیزم را فقط با بنیادگرایی اسلامی میتوان پاسخ گفت. ولی به زودی جهان نتیجه این سیاست غلط پاکستان را مشاهده کرد.، طوریکه گلبدین حکمتیار با گروههای تروریستی در سراسر جهان ارتباط قائم نموده و به جنگ و کُشتار در بسیاری از کشورها دامن زد.
پاکستان که نمیتوانست به تنهایی مشکلات اقتصادی و سیاسی حمایت از طالبان را تحمل نماید، با ترفند دیگری مداخلات خود را در افغانستان توجیه نموده و ایالات متحدة امریکا و کشورهای عربی را اغفال کرده و حمایتشان را از گروه طالبان جلب کرد.
پاکستان طالبان را یک گروه بنیادگرا، بلکه یک نیروی ضد پیشرفت و ترقی معرفی نمود که هیچگونه برنامهای خارج از مرزهای افغانستان ندارند. از آن گذشته پاکستان طالبان را یگانه نیرویی خواند که با دولت ایران دشمنی داشته و امریکا با تقویه طالبان میتواند ایران را از جانب شرق مورد تهدید قرار دهد.
امریکاییها قانع شده بودند که موفقیت طالبان میتواند منافع اقتصادی فراوانی نیز نصیب آنها سازد. تمدید لوله نفت و گاز از ترکمنستان از مسیر افغانستان به پاکستان و هند یکی از این برنامههای عمده بود که امریکاییها از طریق آن منافع زیادی را در سر میپرورانیدند.
پاکستان سیاستهای تبعیضآمیز طالبان را در مورد زنان و دختران یک روش تاکتیکی وانمود میساخت و بدین وسیله از واکنش غرب میخواست جلوگیری نماید. اشتباه عمده امریکا آن بود که در دوران جهاد این امتیاز را به پاکستان داد تا در مورد افغانستان دست باز داشته باشد و در رابطه به احزاب جهادی هرچه میخواهد انجام دهد. این سیاست، رفته-رفته امریکا را در قضیه افغانستان دنبالهرو پاکستان ساخت. طوریکه آنها پذیرفته بودند تا افغانستان را از دید پاکستان ببینند.
بعد از سقوط رژیم دکتر نجیبالله و پیروزی مجاهدین، برای بار دوم این اشتباه از سوی امریکا تکرار شد و پاکستان بدون کدام مزاحمت بینالمللی فرصت یافت تا سیاستهای تجاوزکارانه خود را در افغانستان دنبال نماید. در نتیجه این سیاست، افغانستان به بزرگترین مرکز صدور مواد مخدر، پایگاه تربیه تروریستان و بیاعتنایی به اصول قوانین بینالمللی در جهان مبدل شد.
برای ناظرین اوضاع افغانستان این نکته بسیار دلچسپ است که کشورهای جهان و ملل متحد هر کدام تا خود شان زهر طالبان را نچشند، از سرگذشت دیگران عبرت نمیگیرند. خانم ایما بنینا، اولین مقام عالیرتبه اروپایی بود که توسط طالبان در کابل مورد توهین و تهدید قرار گرفت و همراهانش برای چند ساعت توقیف شدند. دنیا باید به خوبی از این حادثه درس میگرفت و خود را برای مقابله با طالبان عیار میساخت.
طالبان بعد از تصرف شهر کابل در میزان 1375 هجری-خورشیدی دفتر نمایندگی ملل متحد را مورد هجوم قرار دادند و با حلقاویز کردن دکتر نجیبالله، که به حیث پناهنده در آن دفتر زندگی میکرد، نشان دادند که هیچگونه ارج و احترامی برای سازمان ملل متحد قایل نیستند. یک سال بعدتر یک کارمند عالیرتبه آن سازمان به وسیله یکی از سران طالبان در قندهار مورد لتوکوب قرار گرفت. این همه برای سازمان ملل متحد کافی بود تا طالبان را میشناخت. اما موضعگیریهای ضعیف آن سازمان باعث شد تا آقای کارمین چارل و، افسر ایتالیایی، که برای ملل متحد در کابل کار میکرد، یک روز بعد از حمله راکتی امریکا به پایگاههای اسامه بن لادن نیز توسط طالبان کُشته شد.
دنبالروی امریکا از پاکستان در مورد افغانستان باعث آن گردید تا سیاستهای ایالات متحده در دو دهه اخیر به ثمر نرسد. امریکاییها تا زمانی در مورد جانبداری پاکستان از گلبدین حکمتیار سکوت اختیار نمودند که مرکز تجارت جهانی در نیویارک منفجر گردید و ثابت شد که تروریستان در پایگاههای مربوط به حکمتیار آموزش دیدهاند.
همچنان زمانی متوجه گردیدند که خوشبینی شان در مورد طالبان غلط است که سفارتخانههای امریکا در کینیا و تانزانیا منفجر گردید. توجه کنید، ملا محمد عمر، سردسته طالبان اسامه را در کنار خویش جا داده و با او پیوند خویشی برقرار نموده و صریح از او حمایت میکند. اما مقامات عربستان سعودی باز هم باورشان نمیآید. آقای ترکی فیصل، رییس استخبارات سعودی وارد قندهار میگردد، تا اسامه را با خود ببرد اما نتیجه این سفر جز توهین و تحقیر ترکی فیصل توسط طالبان چیز دیگری نمیتوانست باشد. طالبان در برابر این همه اقدامات شان هرگز خود را مقصر نمیشمردند، بلکه انتظار اجر و پاداش را نیز دارند، زیرا آنها فکر میکنند کافران را کُشته و صواب کمایی کردهاند.
به نظر من (احمدشاه مسعود) شناخت طالبان برای جهانیان بسیار دشوار نبود. آنها کسانیاند که مادران و خواهران خود را به حیث کنیز و برادران خود را به عنوان غلام میگیرند. اما سیاستهای پاکستان، چنان غربیها و عربها را اغفال کرده بود که نتوانستند چنین واقعیتهای برجسته را مشاهده کنند.
عقیده من در مورد سیاست پاکستان روشن است. هر کشوری حق دارد تا منافع خود را در سطح ملی و بینالمللی جستجو نماید، ولی متأسفانه، پاکستان برای تطبیق استراتژی خود در افغانستان از ظالمانهترین شیوهها استفاده نموده، طوری که تاریخ نظیر آن را کمتر دیده است.
دولت پاکستان با تحریک و تجهیز نیروهای مزدور خویش علیه ملّت افغانستان بسنده نکرد، بلکه با تماس با افراد و گروههای متعدد و تشویق آنها به جنگ و راهزنی، صدمات جبرانناپذیری بر پیکر ملّت وارد آوردند. صدها عراده تانک، موتر و دهها فابریکه به وسیله افراد وابسته به پاکستان توسط دینانمت(مواد منفجره) منفجر گردیده و آنها آن را در پاکستان به فروش رسانیده است. جویها و بندهای آبیاری طور پلانشده تخریب گردیده و زراعت را به رکود مواجه ساخته است. جنگلات افغانستان به طور بیرحمانه قطع شده و چوب آن به پاکستان برده میشود.
با دامن زدن به اختلاف میان گروهها، اردوی افغانستان فروپاشید و اکثریت افراد سابق اردو در کوچههای پاکستان به مزدورکاریهای سنگین مجبورگردیدند. بخش عظیم سامانآلات و پایگاههای نظامی تخریب و از استفاده خارج شد.
اختلافات قومی و زبانی توسط پاکستان میان مردم افغانستان تشدید گردیده، جنگ و خونریزی به طور بیسابقهای به راه انداخته شد. طوری که در تابستان سال جاری طالبان بعد از تصرف شهر مزار شریف هزاران باشنده آن شهر را به خاطر تعلقات قومی و مذهبی شان به قتل رسانیدند. دامن دشمنی به حدی وسعت پیدا کرد که طالبان عملاً سیاست تصفیه قومی را در شمال کشور روی دست گرفتند. هزاران خانواده مجبور به کوچ اجباری شده و صدها زن و دختر جوان به وسیله آنها اختطاف گردیدند.
آثار تاریخی افغانستان در جریان این جنگها ویران گردیده و اجناس مربوط به موزیمهای کشور در بازارهای پاکستان به لیلام گذاشته شد. مأمورین دولتی به بهانههای گوناگون از وظایف شان سبکدوش و یا به زندان افکنده شدند و بدین ترتیب نظام اداری افغانستان نیز نابود گردید.
مکاتب و مدارس در افغانستان مسدود شده و به جای آن پاکستان در شهرهای کویته و پیشاور برای اطفال و جوانان مهاجر مکاتبی احداث نمودند تا بدین گونه مردم را وادار به مهاجرت کرده، غرور و وطندوستی آنها را صدمه بزنند.
وضعیت زنان و دختران در ساحات تحت کنترل طالبان بسیار بدتر از آن است که گفته شده است. زنان حق تحصیل و حق گشتو گذار در خارج از منزل را ندارند و بنا بر این حتی تداوی آنها در شفاخانههای تحت کنترل طالبان مجاز نیست.
این بود گوشهای از سیاستهایی که پاکستان در حق افغانستان و مردم آن روا داشته است، برای آنکه سلطه و باداری آنها را بپذیرند. بدین ترتیب، آن چه هماکنون در افغانستان جریان دارد، نه یک جنگ، بلکه یک فاجعه است که با گذشت هر روز به ابعاد آن افزوده میشود و نزدیک است که کشورهای منطقه را نیز به سرنوشت افغانستان مواجه سازد.
آموزش صدها دهشتافگن به وسیله افسران پاکستانی و همکاری طالبان در مناطق سرحد شرقی افغانستان جنگ و آشوب را سریعاً به کشورهای همسایه افغانستان گسترش میدهد. در این مناطق، از جنگجویان کشمیری گرفته تا آشوبگران فرغانه و ایالت شینجان چین تعلیم و تربیه نظامی میبینند. طالبان اسامه را که در چندین اقدام تروریستی دست دارد، مهمان خوانده و از وی به عنوان یک قهرمان یاد میکنند.
با گسترش ساحه تحت کنترل طالبان کشت کوکنار در افغانستان بیشتر میگردد. طبق تازهترین آمار، در سال جاری (احتمالاً سالهای 1377 هجری-خورشیدی) 32000 تُن تریاک در افغانستان تولید گردیده که نسبت به سال گذشته شانزده درصد افزایش را نشان میدهد. طالبان از زارعین خشخاش عشر اخذ میدارند. این امر تنها برای تقویه بنیه مالی شان را نبوده بلکه با این کار خویش به کشت خشخاش مشروعیت مذهبی میبخشند و زارعین را تشویق مینمایند. سردستههای گروه طالبان و افسران بلندپایه پاکستانی هر کدام در قاچاق مواد مخدر سهم مشخصی دارند و هر کدام سهم خود را از طریق هوا و زمین نخست به آسیای میانه صادر نموده و سپس به اروپا و امریکا میفرستند.
انتظار من، مانند بسیاری از هموطنانم بعد از پیروزی در برابر کمونیزم آن بود تا جهان و بهویژه کشورهای همسایه از مردم ما به خاطر نابودی کمونیزم سپاسگزاری میکردند و به زخمهایشان مرهم میگذاشتند. مردم کشورمان با سپر ساختن سینههای خود، جان میلیونها انسان را در کشورهای همسایه و جهان حفظ نموده و در واقع از آزادی و آبادی آنها دفاع نمودند. اما حیف در فرجام پاکستان ملت ما را از عقب خنجر زد. امریکا به حرفشنوی از پاکستان پرداخت و اروپا بیتفاوتی اختیار کرد.
مردم جهان باید بدانند که خطر طالبان به هیچ وجه کمتر از خطر کمونیزم نیست. هنوز فرصت آن وجود دارد که با آن مقابله صورت گیرد و مردم افغانستان در خط مقدم این مبارزه قرار دارند. مبارزه با تروریزم، با مواد مخدر و مبارزه با کسانیکه حقوق بشر را به رسمیت نمیشناسند و به هیچ معیاری پایبندی ندارند.
در داخل افغانستان مردم آماده پیکارند. مردم طالبان را مزدور پاکستان میدانند و برای قیام در پی فرصت هستند. جبهات مجاهدین در بسیاری از نقاط کشور به قوت خویش باقیست. مجاهددین در پانزده کیلومتری شمال کابل-پایتخت، سنگر گرفتهاند.
در روزهای اخیر شهر تالقان(مرکز تخار) و چندین منطقه دیگر از تصرف طالبان آزاد گردید. در ولایت بلخ، جوزجان، سرپل و فاریاب هزاران مجاهد مسلح برای یک تهاجم وسیع آمادگی میگیرند. مردم در ساحات تحت کنترل طالبان از ظلم و وحشت آنها به ستوه آمدهاند. اخیراً، در ولایات شرقی کشور قیامی از سوی مردم به راه افتاد که با مداخله نظامیان پاکستان سرکوب شد.
اختلاف درونی طالبان روز به روز اوج میگیرد. سیر تسلیمی فرماندهان طالبان به مجاهدین در سراسر کشور تندتر گردیده است. بسیاری از افراد آنها به اشتباه خود پیبرده و انگیزهای برای جنگ ندارند. آنچه جهان خارج میتواند برای پایان دادن به این فاجعه انسانی انجام دهد، دوتاست:
یکی، ارسال کمکهای انسانی برای ملت جنگزده و دردمند؛ و
دومی، پافشاری بر قطع مداخلات پاکستان.